نان حلال و دست پدر!
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 

* پدر! نامت، راز ایمان من است چنان که نانی که تو به خانه می آوری، ایمان عملی را برایم ترجمه می کند. تو لقمه حلال در دهانم گذاشتی و در جانم این باور را پروراندی که فقط باید حلال اندیش بود و یادم است که می گفتی اگر مشکلات به اندازه کوه ها هم قد بکشند، باز ما حلال مشکلاتی داریم که همه آن کوه ها را به اشارتی از سر راه برمی دارد.

 

* پدر! من این را از تو به یادگار دارم که هیچ گاه نباید گفت: ای خدا! من چه مشکل بزرگی دارم، بلکه باید گفت: ای مشکلات! من چه خدای بزرگی دارم و گفتی که خدا را در همه لحظه ها حاضر بدانم تا هیچ گاه در کلاس عبودیت غایب نباشم. او را ناظر بدانم تا به بیراهه نظر هم حتی نکنم.

* پدر! هر وقت سعادت قنوت، دستانم را به پرواز وامی دارد، به یاد می آورم اگر نوازش دستان تو نبود، دستان من را هم توان تجسم قنوت خواهش نبود. اگر مرا سجاده ای است و سر برای سجده، این را از تو دارم، که با اشارت دستان ترک خورده ات جهت قبله را نشانم دادی.

* پدر! چشمانت، چشمه معرفت است و لبخندت، زلال ترین کاریزی است که در همه عمر دیده ام. این که در دلم هزار باغ پر از درخت می شود، اگر درختان به شکوفه می نشینند، اگر شکوفه ها میوه می شوند و اگر میوه ها کام ها را شیرین می کنند به برکت همان زلالی است که از لبخندت تا همیشه جاری است.

* پدر! هیچ باغی، بدون باغبان، شکل نمی گیرد، به بار نمی نشیند و نه سایه ای از آن می ماند و نه میوه ای، پس چگونه باغ وجود انسان شکل خواهد گرفت؟ من باغ وجود را رهین نگاه تو می دانم که آیت حکمت خداوند را ترجمه ای جاودانه است.

* پدر! کوچک که بودم، تو برایم بزرگ بودی، هر چه هم بزرگ شدم باز تو برایم بزرگ تری، هر فرزندی هر چند همه مراحل تحصیلی را پشت سر گذاشته باشد، باز در برابر پدر خویش کوچک است و پدر حتی اگر بی سواد باشد باز در برابر فرزند درس خوانده اش بزرگ است.

* پدر! من تو را از باسوادترین مردان می دانم حتی اگر تو را توان خواندن سواد بر کاغذ به خط نشسته نباشد. تو را سودای تربیت و مهربانی و عشق در نگاه و در کلام است که روشن تر از هر خطی، آدمی را به سوی رستگاری رهنمون می شود.

* پدر! جامعه از تو قوام می گیرد و فرزندانی که در سایه پرمهر پدری با تدبیر و نجیب و مادری مهربان و عفیف پرورش می یابند، کلید گشایش قفل مشکلات اند. پس روشنایی هایی که در کوچه ها است و آبی که زلال از چشمه ها می جوشد، همه رهین نگاه توست پدر که در مدرسه تربیتی خویش زنان و مردان بزرگ را می پروری.

* پدر! نامت آغاز نامه عشق من است و حسن ختام آن هم نام توست ای بزرگ، ای مهربان، ای پدر!

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17305 ، تاریخ انتشار 880414