جوانی که زود پیر شد
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: جوانی که زود پیر شد ،کمردرد ،همسر ،چرخ زندگی

 

 

خدا کنه که هیچ بچه فقیری به دنیا نیاد. خدا کنه... دیگر نمی توانست ادامه دهد؛ بغضش به گریه وا شد و پرصدا گریست، مرد جوانی که با زن و بچه باید بار زندگی پدر و مادر و خواهر کم توان ذهنی خود را هم به دوش لاغر خویش می کشید. بار سنگین زندگی سه بیمار را که خانه ای هم نداشتند، حتی از خشت و گل؛ این ها را که تعریف می کرد، مرد خودش هم می گریست، او زندگی این مرد جوان را دیده بود، من هم از آن بی خبر نیستم، هر وقت هم که با شهرستان تماس می گیرم حرف او به میان می آید، مرد جوانی که دارد در ابتدای زندگی پیر می شود زیر بار مسئولیت زندگی آن هم در حسرت مرگ، بله در حسرت مرگ!

 

او هم شهرستانی است، فکر نمی کنم بیست و شش، هفت سال بیشتر داشته باشد شاید هم کمتر، اما او هم پیر شده است، او کارگر فنی بود که به دلیل کمردرد از کارافتاده است؛ حالا توان کارکردن ندارد و نیازمند درمان است آن هم در شرایطی سخت که هیچ پوشش بیمه ای ندارد تا کار درمانش را پی گیری کند. حالا همسر جوانش باید چرخ زندگی را بچرخاند. مگر یک زن جوان که کارمند نیست چه قدر می تواند کار کند؟ همین چند روز پیش شنیدم او از بازپرداخت اقساط وام سیصد هزار تومانی اش بازمانده است، بعضی ها میلیارد، پول خردشان است، اما این جوان پیر شده، همه وامی که گرفته سیصد هزار تومان است! حالا چون نمی تواند کار کند، نمی تواند اقساط را بدهد. نمی تواند... راستی ما ناگهان چقدر زود پیر می شویم؟

بانویی نابینا بود که بچه های ما اجاره خانه اش را می دادند. چند روز پیش به واسطه ای که پول را به دستش می رساند، زنگ زده بود، اما نگفته بود وضعیتش خوب نیست و اجاره خانه اش عقب افتاده است. فقط احوال پرسیده بود و... من می دانم اجاره خانه اش دیر شده است. می دانم زندگی اش مشکل دارد، همه این ها را می دانم اما متاسفانه هر چه دست تنهای خود را در هوا می چرخانیم، صدایی برنمی خیزد، آخر یک دست صدا ندارد که اگر داشت جهان را صدا برمی داشت اما... باور کنید، یک دست صدا ندارد، شما هم دست مبارکتان را جلو بیاورید تا صدای مهربانی در جامعه بپیچد.

این را هم یک همکار روایت کرد؛ ۲ دختر یک خانواده مدت هاست در عقد مانده اند، برای جهیزیه، اما این همه مشکل خانواده نیست. یکی از دخترها هنگام کار، پایش هم می شکند و هزینه درمان هم اضافه می شود، انگار افرادی که بد می آورند، باید منتظر سریال های چند قسمتی مشکلات مردافکن باشند.

او هم شهرستانی است، مرد سید که فقر محاصره اش کرده بود، حالا همسرش هم با مرگ تنهایش گذاشت و رفت و او مانده است و چند دختر و یک دنیا مشکل. می گویند زن هنگام کار در خانه یک نفر مشغول تمیز کردن گلخانه بوده که می افتد و... حالا سید فقیر، تنهاست با چند دختر و یک دنیا مشکل و خدایی که مردم مهربان را به یاری اش خواهد فرستاد...

شیرینی عروسی دخترش شد ۳۰ هزار تومان! وقتی این پول به دستش رسید، زبان به دعا گشود و با دستان به آسمان گشوده اش بدرقه کرد. حالا دخترش عروس شده است و او مانده است و دستان خالی و بدهی این عروسی که زیاد هم نیست، اما برای او زیاد است. او چشم به راه یاری است.

بگذریم، نمونه زیاد است. جوانانی که ناگهان زود پیر شدند هم کم نیستند. من همراه با بغض آن جوان شهرستانی آمین گوی دعایش می شوم که خدا کند هیچ بچه ای، فقیر به دنیا نیاید و دعا می کنم، مهربانان، امید را به این خانواده های ناامید هدیه کنند. راستی عید بعثت در راه است، عیدتان مبارک! راه و رسم حضرت رسول(ص) دل ها را پر از امید می کند....

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17315 ، تاریخ انتشار 880427