بم هنوز برخود می لرزد از نامردمی!
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

ميراث خواران بم! 
غلامرضا بني اسدي
rbaniasadi @ yahoo.com
«غريبه اي هستم از كوير، از كوير زخمي و خسته، از كوير خانه هاي ويران و نخل هاي عزادار، خبر زلزله را كه شنيدم، تمام تنم لرزيد، وجدانم لرزيد و در اولين فرصت خود را به بم رساندم. درراه مي گفتم محشر كبرائي را به تماشا خواهم نشست. اما آنچه ديدم محشر بود، اما محشري با طعم جهنم، بدون چشم اندازي، شامه نوازي، چيزي ... از بهشت. چترها را پهن كرده بودند چتربازان.
دام ها را گسترده بودند شكارچيان براي اعتبارات زلزله ووام به واماندگان از قافله مرگ كه بسياري را بر شانه گرفته درشتابي 11 ثانيه اي برده بود. دست ها را دراز كرده بودند براي گرفتن چيزي كه حقشان نيست و آنسوتر صاحبان حق برزمين سرد، گر گرفته بودند! من آنجا فهميدم بالاتر از سياهي هم رنگي هست و از تلخ، تلخ تر هم طعمي وجود دارد. آنجا آدم هايي، ببخشيد با عرض معذرت ازهمه آدم ها، موجوداتي را ديدم كه ... از بازگفتن آن شرم دارم. شرم از آن هموطن مسيحي كه لباس عيد كودكانش را به بم هديه كرد. شرم از مسيحياني كه هزاران فرسنگ را آمدند تا عيدانه خود را در كنار غم زدگان گرامي بدارند، شرم از پيروان هر دين و هر مرام و مسلك از هر كشور كه در لواي نام بزرگ انسان به كمك آمده بودند. شرم از همه مردم خوب ايران... كه مهرباني را ضرب المثل شدند... بنويسيد تا بزرگان به بم نگاه كنند. تا كساني نتوانند به اين ديار زخمي دزديده نگاه كنند و به دزدي دراز دستي...
اين مفهوم نامه اي بود كه به دستم رسيد اما اين مفهوم را در تماس هاي تلفني و حضوري هم اززبان هاي مختلف با ادبيات گوناگون شنيده بودم. اما اين نامه چيز ديگري بود... گفتم من كه همان روز اول بانگ برداشتم «هاي مردم كمك» امروز باز بانگ برمي دارم «آي مسئولان، آي كلان مديران آي كارگزاران! آي رهبران، كمك!» 
آقايان به گفته رهبر فرزانه انقلاب فوق العادگي حادثه بم نبايد فراموش شود.
و دريغا اگر باز فراموشي عارض شود و فردا بانگ برخيزد كه چه شد و چه رفت و با كمك هاي ملي و جهاني و دولتي چه شد. باور كنيد آن روز مردم شما را يقه خواهند دراند. بي هيچ ترديدي. كار را از همين اول محكم بگيريد، قانونمند، ساماندهي شده، تا فردا براي پرسش ها، پاسخ هايي قانع كننده داشته باشيد. اين يك فصل از كتاب قصه پرغصه بم است اما فصل ديگر با تيتر اين خبر كه در خراسان اول بهمن چاپ شد را دوباره بخوانيم؛ «جمعيت بم، قبل از زلزله 90 هزار، بعد از زلزله 213 هزار» 
خوب براي درك بيشتر ماجرا، بايد به آماري كه قبل از زلزله اعلام شد توجه كرد: جمعيت شهرستان بم، (بم و بخش ها وروستاهاي تابعه) 200 هزار نفر، از اين جمعيت 41 هزارنفر جان باختند، پس بايد حداكثر 160 هزار نفر مانده باشند كه زندگي از دست داده براي گرفتن كمك همنوعان خود در بم جمع شده اند و جز اين راهي هم ندارند كه اگرراهي مي ماند آنها باز هم درروستاي خود مي ماندند و پس از اين نيز بسيارشان باز خواهند گشت و دوباره نخل ها قد خواهد كشيد اما به هر روي قدمشان روي چشم همه مردم ايران.
و ايران، ايران بزرگ، اين فرزندان رنجورخود كه از روستاهاي دور در شهر خويش جمع شده اند را تا فرداي آرامش همراه خواهد بود و جز اين از ايران انتظاري نيست.
اما 53 هزارنفر ديگر از كجا آمده اند؟ اين ميراث خواران ناميمون فاجعه بم؟
ميراث خواراني كه اعتماد ملي واعتماد جهاني را با حضور خود زخم مي زنند. بايد در طرح بازشناسي مردم بم و جداسازي ميراث خوران نامبارك، محكم و قانونمند، صادقانه، و بسيجي وار، خالص، پاك، آنگونه كه درخور نام بلند و گره گشاي بسيج است رفتار كرد و اهل بم را از بدلي ها بازشناساند و بدلي ها را بيرون كرد كه محشري چنين بزرگ جاي سوء استفاده چي ها نيست، هر چند بپذيريم فقر بخشي از آنها را به فكر استفاده از اين موقعيت انداخته باشد! حضور بسيج در اين عرصه هم فرخنده فالي است چرا كه او با اعتقاد واخلاص و صداقت كار مي كند، او اصل معامله نيست. اهل مجادله هم نيست، اهل مجاهده است و در سنجش حق ذره را هم به حساب مي آورد.
فاجعه ملي، حماسه ملي، را در پي داشت و اين حماسه، اعتماد ملي و حتي جهاني را به سوغات آورد. اين اعتماد را پاس بداريم و اجازه ندهيم آنچه هديه براي بم شده است در ميان غم بازماندگان به دست هاي آلوده بيفتد. اعتبارات زلزله بايد براي بازسازي هزينه شود نه براي «ساختن» بعضي ها! كمك هاي اهدايي بين المللي و ملي بايد دقيقا بررسي شده و به ملت گزارش شود و در مدت زمانهاي مشخص به مردم توضيح داده شود كه اعتبارات در كجا و چگونه مصرف شده است تا اين اعتماد تقويت گردد و حق هم به حق دار برسد و خدا راضي، مردم راضي و زلزله زدگان هم راضي باشند...
باز هم از بم خواهيم نوشت