کاوه مردی از جنس غیرت
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: محمود کاوه ،طرحچی ،کاظمی ،بروجردی

 

 ... و قصه چنین بود؛ بیگانه و بیگانه پرست، شانه به شانه هم، تفنگ برداشته و به جنگ زندگی آمده بودند، به شکار لحظه های ناب و آرامش مردمی که می خواستند سرنوشت خود را، از سر بنویسند به قلم سبزی که بهار را جاودانه کند در سرزمینی که از زیر تازیانه ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی، قد راست می کرد. اما بیگانه، اما بیگانه پرست، شانه به شانه هم دادند تا کردستان را، بازوی توانمند ایران را قطع کنند و به سوغات برای اربابان سیلی خورده خود ببرند. آن ها، دست تعدی درازکرده بودند به تمامیت ایران و به زندگی نجیب مردم دریادل کردستان، پس نمی توانست این درازدستی، بی پاسخ بماند، آن ها مردم را می کشتند، خانه ها را ویران می کردند، کانون شرارت می ساختند و صدای مظلومان به دادخواهی بلند بود، پس باید کاری می کردیم، مردان حماسه از چمران و بروجردی و کاظمی، تا کاوه پا به راه شدند. چمران روح معرفت بود در هم نفسی کوه ها، کاظمی تجلی عرفان، بروجردی هم با همه مهربانی اش شده بود مسیح کردستان. اما کردستان، مردی از جنس موسی، شبیه مالک اشتر، با رسالت «کاوه» می خواست که پاسخ ماردوشان «ضحاک نشان» را بدهد و چنین بود که محمود کاوه، رعنا جوان دیار امام رضا(ع) برای ایفای رسالت تاریخی خود راهی کردستان شد تا دگرباره دل مردم آرام شود و باد به مهربانی در پرچم عزتمند جمهوری اسلامی بوزد.

... و قصه چنین بود، دشمن جهانی در قامت دشمن بعثی عراقی، جنگ علیه ما را آغاز کرد، پاسخ تحمیل جنگ در میان عزتمردان، تسلیم نیست، در مکتب عزت، دست ها بالا نمی شود بلکه اول مشت می شود، بعد بالا می آید و بعد محکم بر فرق فزون خواهان متجاوز فرود می آید و محمود کاوه، مشت محکم ملتی بود که آزادی را تجربه کرده بود و هیچ گاه تن به ذلت نمی داد. او که کردستان عزیز را آرام و دشمن خیره سر را رام اقتدار خود کرده بود، نمی توانست بوی متعفن دشمن عراقی را تاب آورد. پس باز پرچم افراشت و لشکر ویژه شهدا را به نبرد با بعثیون متجاوز هدایت کرد و هر جا کار قفل می شد، کاوه ورزمندگانش کلید می شدند برای پیروزی و...

... و قصه چنین بود، کاوه پس از رزمی بی امان در یازدهمین روز از شهریور سال ۶۵ و من از آن سال تا امسال و تا عمر دارم در این روز، روضه کاوه خواهم خواند و از جوانی خواهم گفت که نشان از عاشورا داشت وخود را هفتاد وسومین نفر آن حماسه می دانست. از مردی خواهم گفت که سینه به سینه خطر شد، مرگ را بارها پشت سر گذاشت. به «موتوا قبل ان تموتوا» رسید و شهادت را اول درک کرد و سپس بدان واصل شد. عهد کرده ام از او بنویسم که اگر قلم امروز راحت می نویسد به برکت خون و مجاهدت او و یاران اوست...

... و قصه چنین است امروز؛ انگار صدای روضه خوانی ما چندان رسا نیست چرا که هنوز بسیاری کاوه را و راه و رسم او را چندان که باید نمی شناسند، برخی او و یارانش را، طرحچی را، رضوی را، چراغچی  را، صیاد را، برونسی را و... همه شهدا را به چشم سنگ  ترازو می بینند برای فزون خواهی خویش و گروهی نمک می پاشند بر جای زخم بعثی ها. حالا کاوه فراموش می شود، چنانکه کاوه آهنگر فراموش شده است. حالا قهرمانان نسل جوان ما را آمریکایی ها می سازند و امروزه جنس چینی و فرهنگ کره ای دارد غوغا میکند مبارک حضرات باشد خیلی چیزهای دیگر. ما، اما به محمود کاوه خود دلخوشیم و باورداریم، دگرباره پرچم برخواهد افراشت چه او نمرده است، شهید شده است و شهیدان همیشه زنده اند و ما را تنها نخواهند گذاشت... بگذریم، کام محمودها با شهادت شیرین شد، هرچند از آن ها گفتن کام برخی ها را تلخ می کند. من اما به شهدکامی کاوه، شیرین کامم.

صفحه R05 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17354 ، تاریخ انتشار 880611