رفتار شهروند آبروی شهر
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: پمپ بنزین ،قاین ،بیرجند ،شهروند

سیاه و سفید (١۶)

من که همه مردم شهر را نمی شناسم و با همه که برخورد نداشته ام پس رفتار یک شهروند، می تواند از آن شهر و مردمانش، یک تصویر خوب یا ناپسند در ذهن آدمی نقش کند. تصویری که وقتی در ذهن نقش بست، به راحتی پاک نمی شود و حتی اصلاح آن هم چندان آسان نیست. این را نوشتم تا به یاد آورم که رفتار هر کداممان، یک کنش شخصی نیست که حداکثر واکنش شخصی را به دنبال داشته باشد. کنش ما گاه واکنش افراد را در برابر شهر و همشهریان و حتی هویت ما در پی خواهد داشت. این را به تجربه می گویم که چندی پیش در سفر به بیرجند برایم اتفاق افتاد، اول رفتار شهروندی را می گویم که در ذهنم ناپسند آمد. البته اسم شهر را نمی گویم. رفته بودم پمپ بنزین. اما راننده جلویی که بنزین زده بود به جای این که پمپ را ترک کند تا ما امکان بنزین زدن بیابیم، همان جا پای پمپ خودرویش را رها کرده و به صحبت با کارگر پمپ بنزین و یک نفر دیگر نشسته بود، انگار نه انگار که مردم منتظرند. دقایقی که هر کدام به اندازه ساعتی گذشت هم او را وانداشت تا بیاید که خودرویش را حداقل به سمت دیگر هدایت کند و بعد به نقل خاطره با دیگران بپردازد. وقتی گفتم آقا خودرویت را بردار! انگار به او برخورده باشد صدایش را بلند کرد، که عجله داری؟ الان می آیم و باز رویش را برگرداند. من هم گفتم، ببخشید این جا پارک است و من برای تفریح آمده ام اشکالی ندارد شما خاطره ات را تعریف کن! آن وقت آمد و غرغر کنان، خودرویش را از سر راه برداشت، اما تصویر ناخوشی از خودش و متاسفانه شهرش در ذهنم نقش کرد، تا در سفر دوباره با دل ناخوش از آن شهر گذشتم و هنوز تا اسم آن شهر به میان می آید، یاد آن ماجرا می افتم اما برخی افراد هم رفتارشان آبروی شهرشان می شود، چنان که چندی پیش در شهرستان قاین، به دنبال پمپ بنزین می گشتم و از مردی میانسال که می خواست با خودروی پرایدش وارد اداره راه و ترابری این شهرستان شود، نشانی پمپ را پرسیدم، بنده خدا از خودرو پیاده شد و چنان مهربانانه و پرمحبت خسته نباشید گفت و نشانی داد که گرمای عذاب آور هم دل پذیر شد و نشانی گفتنش پر از نشانه های مهر. از آن روز به بعد مردم این دیار و نام این شهر در ذهنم به احترام افزون تر نقش بسته است و هرگاه چهره آن مرد به ذهنم می آید، برایش دعا می کنم. برای خودش، خانواده اش و شهرش... این ها را مردی می گفت که تاکید داشت ما هر کداممان سوای شخصیت حقیقی خودمان که معلوم نیست کسی ما را بشناسد، یک شخصیت حقوقی از باب انتساب به یک شهر داریم لذا باید رعایت کنیم که رفتار ناپسند ما را به حساب شهرمان نگذارند و اقدام ناسنجیده مان را، شاخصه ای برای شناخت یا معرفی شهرمان ندانند، حرف درستی هم می گفت این مرد، ما قضاوت هامان بر اساس دیده ها و شنیده هاست، همان رفتار جزیی، گاهی در ذهن ما نتیجه کلی می گذارد و به اصطلاح منطقیون، جزء را به کل تعمیم می دهیم و نتیجه می گیریم و نتیجه این می شود که یک شهر، گاه به صفتی متصف می شود که اکثر مردمش از آن بیزارند. این نکته را هم در نظر داشته باشیم که شاید فردی که از موضوعی، فردی، شهری، راضی باشد، زبان در کام گیرد و حرفی نگوید اما آن که ناراضی یا ناراحت از موضوعی، فردی، شهری باشد، قطعا آن ناراحتی را به اشکال مختلف بروز خواهد داد، پس مراقب رفتارمان باشیم.

 

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17357 ، تاریخ انتشار 880615