انقلاب و مردم!
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

انقلاب براي مردم يا مردم براي انقلاب؟! 

* غلامرضا بني اسدي
rbaniasadi @yahoo.com
اگر بگوئيم كارها در غايت خوبي است، مشخص مي شود خوبي را چندان نمي شناسيم و مساحت بدايت تا نهايت را نمي دانيم. اگر بگوئيم كاري نشده است روشن مي شود كه كار را درك نمي كنيم و يا مفهوم نشدن را برنمي تابيم. به ديگر عبارت اگر بگوئيم، كارها همه به انجام رسيده است قدر مردم را ندانسته ايم و اگر بانگ برداريم كه كاري نشده است، انقلاب را قدر ندانسته ايم. اين درست كه حقيقت قدر مردم و هدف انقلاب انجام همه كارها و تمشيت همه امور و عمران همه ويرانه ها اعم از اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... بود اما واقعيت چنان خود را به رخ مي كشد و چالش هاي فرارو را نشان مي دهد و پرده از موانع برمي دارد كه قانع بشويم اگرنه به مقدار كافي اما به اندازه قابل تأمل كار انجام شده است و چشمي اگر به نقد در پي عيارسنجي برآيد، درخواهد يافت كه بسياري از پروژه هاي همين انقلاب در اين ملك شكل گرفته است. اگر نقطه آغازين را درنظر آوريم به آنچه كه داريم و به راهي كه آمده ايم، قدرشناس تر خواهيم نگريست. ما كم راه نيامده ايم، درست كه آبله پاي حيرت و زخم خورده چالش هاييم اما سرنوشتمان را از دالان تنگ ديدگاه ديگران به كوچه فراخ باور خود رسانده ايم و اين كم چيزي نيست. ما حالا حق انتخاب داريم، حق انتقاد داريم، حق حضور داريم و خيلي از حق هاي ديگر. شايد هم همين حالا بسياري اين حق را برنتابند و زخم زنند اين بلورينه سوغات انقلاب را. اما آنچه هست اين است كه ما مي دانيم حقوق خود را و اندازه گليممان هم هر روز بيشتر مي شود تا كسي نتواند پاي دراز شده ما را به نيشتري زخم زند. اين را هم حقيقتا قبول داريم كه راه نرفته بسيار است و همتي صد چندان مي خواهد، قبول داريم بسياري از چاله ها و چالش ها بايد به تدبير هموار شود و... اما اين چشم ما را بر واقعيت ها نمي بندد. اين آموزه انقلاب است كه نيمه پر و خالي ليوان، هر دو را ببينيم. قدردان نيمه پر باشيم و در پي پر كردن نيمه خالي. حق ما هم همين است بايد حق خود را بگيريم و مي گيريم هم. اما به شيوه خود و به راه و رسم خويشتن نه چنانكه بيگانه مي خواهد به خشم و به پنجه يا داغ و درفش. به شيوه خودمان، گفتمان تعلق گرايانه و مومنانه.

نكته اي را كه لازم مي دانم در اين روزها بدان اشاره كنم اين است كه بسياري وضعيت اقتصادي پاياني ترين سالهاي عمر رژيم گذشته را با روزهاي در محاصره نشستن ايران ما مقايسه مي كنند من نمي خواهم به نقد و واكاوي و بازنمايي اين گفته ها بپردازم. بلكه فقط در عرصه صادرات اول كشور-طلاي سياهي كه بسياري را روي سياه كرده است- عرض مي كنم كه اولا آن زمان صادرات دو برابر حالا بود، ثانيا قيمت آن هم حدود دو برابر الان بود ثالثا، جمعيت آن روز نصف امروز بود و در حسابي سرانگشتي بايد گفت سهم هر ايراني از صادرات نفت نسبت به آن زمانها، يك به هشت است. اما آيا وضعيت زندگي ما نسبت به آن روز حقيقتا هشت به يك نيست؟ سطح رفاه اجتماعي چقدر بالا رفته است. امنيت چطور، آرامش چقدر، اينها محصول امروز است. نمي خواهم بگويم بر ديروز چشم ببنديد، بلكه مي گويم بر امروز هم چشم بگشاييد و كارهاي انجام شده را هم ببينيد و منصفانه قضاوت بكنيم آيا انقلاب كم سوغات براي ما داشت؟ آيا شهد آمده نيش ها را تحمل پذير نمي كند؟ باز هم مي گويم باورداشت رسيدن صددرصد به مقصد قدرناشناس مردم است اما نديدن همه راههاي آمده هم قدرشكني انقلاب است. در عيارسنجي ها بياييد صادق، منصف و ايراني باشيم.