به کوفه نمی آیید؟
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید (١٩)

 

شب های قدر است و روزهای بزرگی که به شب های قدر معنا می بخشد و تاریخی که می خواهد رقم بخورد. حالا فرض کن ما، یعنی من و تو، در کوفه ایم کوفه ای که مولا علی، در آن حکومت می کند، کوفه ای که مولا علی در آن عشق را به عدالت قسمت می کند، کوفه ای که در آن، مولا، حتی نیمه شب ها هم از فقرا و محرومان غافل نمی شود بلکه شب ها، بی آن که شناخته شود بار محرومان را به دوش می کشد، یتیمان و فقیران و اسیران و بیماران را از یاد نمی برد. شب هایی که فقیران نابینا، زمان را با گام های او تنظیم می کنند که آنان را به یاد خدا می اندازد. شب هایی که برای همیشه در حافظه تاریخ، در قشنگ ترین قاب جاودانه خواهد شد، در قاب جاودانه خواهد شد اما جامد نه، بلکه این قشنگی و جاودانگی از جنس جاری شدن است که تا هنوز و تا همیشه چشم ها را بیداری و بیداران را هوشیاری می بخشد. حالا هوشیارانه باید انتخاب کنیم کجای کوفه ایستاده ایم و نقش ما چیست، هیچ شده است در یکی از این شب ها که در پهنه تاریخ باید تکرار شود، کیسه بار را از دوش مولا برداریم و به دوش کشیم؟ آیا شده است، به یاری محرومان بشتابیم؟ آیا شده است پا جای پای مولا بگذاریم؟ آیا... به امروز که نگاه می کنم، اما، در کوچه ها، جای پای مولا، چندان پرشمار تکرار نشده است به خاک کوچه ها که هنوز و همیشه تازه است که نگاه کنیم، چندان ردپایی جای پای مولا به خاطر نمی آورد اما... این اما را بگذارید برای روزی که برای شبی که، ردپای مولا به تعداد بسیاری تکثیر شده باشد تا زیبا به روایت آن بپردازیم اما تا آن زمان از خود بپرسیم ما کجای جغرافیای محرومیت زدایی آقا قرار داریم؟ یک سوال دیگر، کوفه آن شب ها پر از اشباح است، اشباح آدم نماهایی که چهره پشت نقاب کشیده اند و هیچ بوی خوشی از آن ها به مشام نمی رسد. آیا من و تو هم پشت نقاب به اشباح بدل شده ایم؟ نگو که ما کجا و آن شب ها و کوفه کجا. قرار شد، فاصله زمان و زمین را نادیده بگیریم و جای خود را و نقش خود را بیابیم. پس باید نگاه کنیم مسیری که در پیش می گیریم به سرای مولا علی است، به مسجد است، یا به خانه اشعث و قطام و خوارج مسلکان. باید مشخص شود وقتی قاصدی به خانه ما می آید از طرف چه کسی برایمان پیغام و هدیه آورده است. آیا بوی شام از سوغات ها به مشام نمی رسد؟ باید مشخص شود وقتی قلم به دست می گیریم برای چه کسی نامه می نویسیم و آیا دگرباره آن قاصد، نامه ما را به شام نخواهد برد. خجالت نکشیم صادقانه رفتار امروزمان را بررسی کنیم تا جایگاه ما در کوفه مولا علی مشخص شود. ما که به «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»، فرا خوانده شده ایم و پیش از روز امتحان و آشکار شدن عیار صداقت همگان به حساب کشیدن از خویش امر شده ایم. مایی که حتی به «موتوا قبل ان تموتوا» امر شده ایم، پس خوب خواهد بود، به محاسبه جایگاه خویش در مهندسی اجتماعی مولا علی بپردازیم تا بدانیم در کوفه ای که امام علی علیه السلام حکومت می کند، ما چه نقشی خواهیم داشت، به جایی برنخورد، گاه که فکر می کنم، وحشت می کنم، گاهی که جامعه را مطالعه می کنم، می ترسم، آیا در قامت باورهامان، ابن ملجم ها قد نمی کشند؟ آیا وردان ها، و اشعث ها و قطام ها، تیغ به دست ابن ملجم جهالت ما نمی دهند؟ آیا... راستی جامعه ما و ما چقدر به جامعه علوی شبیه است؟ چقدر ما به مولا و یارانش شبیه هستیم. این را از آینه پرسیده ایم و گوشمان، چشم مان، تحمل شهادت صادقانه آینه را دارد؟ من که خیلی می ترسم، شما را نمی دانم؟
صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17360 ، تاریخ انتشار 880618