تغییر احوال در شب قدر
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه وسفید (٢١)

 

جهان عوض نمی شود به خواست ما، جهان که نه، حتی کشور و استان و شهر خود را نمی توانیم عوض کنیم. محله و خیابان پیشکش، توان عوض کردن خانواده خود را هم نداریم، دلیلش هم روشن است. ما خود را عوض نکرده ایم و شعار تغییر شهر و استان و کشور و جهان را سر می دهیم. اما این همه زمانی ممکن می شود که خود را تغییر داده باشیم. آن که بر خود امیر شود امیر جهان را هم شایسته است، نه برای یک روز و یک سال و یک قرن که برای همیشه، آن گونه که شهید شب های قدر مولا علی علیه السلام هنوز و تا همیشه بر جهان امیری می کند، اما جهان از معاویه و خوارج، جز اسمی نفرین شده به یاد ندارد. راز مانایی مولا هم در همین است که اول بر خویش امیر بود و بعد بر مومنان. اما معاویه و همه قاسطین و ناکثین و مارقین، نه که بر نفس خود امیر نبودند که خود تحت امارت غضب و شهوت و جهل و فزون خواهی و ناجوانمردی و پیمان شکنی دست و پا می زدند و نمی توانستند بر خود امیر باشند؛ از این رو حتی وقتی حکومت می یافتند هم باز اسیر بودند تا امیر. به فهم من این شب های عزیز که قدر هر کس را به اندازه مقدارش می نویسند و مقدار هم نه بر اساس ادعا و شعار که در هیچ ترازویی وزن نمی شود، که بر اساس اعمال سنجیده می شود، هر که اعمالش مثبت باشد، تقدیرش را هم روشن می نویسند که نوشته های روشن پای کارنامه روشن معنا می یابد نه پای کارنامه های سیاه. پس ما هم باید با «حاسبوا قبل ان تحاسبوا»  تکلیف خود را با شب قدر و مولا امیرمومنان و خدای بزرگ مشخص کنیم و دست خواهش به آسمان نیایش بریم و روشنی طلب کنیم تا هم جان مان روشن شود و هم جامعه و جهانمان. چه جامعه از فرد فرد ما شکل می گیرد و جهان از جمع این جامعه ها. اگر ما زندگی براساس هندسه علوی ساخته باشیم، جامعه علویان شکل می گیرد و جهان علوی اما اگر خدای ناکرده، زبان به کار شرح علی باشد و آدمی خود به کار تمرین رفتار معاویه، آن وقت جامعه منافقان شکل خواهد گرفت تا از جمعش جهان منافق شکل بگیرد، جهان پر از آدم هایی می شود که به سخن خود اعتماد ندارند. خب آیا زندگی در چنین جهان و جامعه ای ارزش یک لحظه پلک زدن دارد؟ به نظر من باید در شب قدر به دنبال برون رفت از جامعه ای چنین و جهانی چنان، هجرت را برگزید. نه هجرت از سرزمین که هجرت از زمینه هایی که با فرهنگ علوی بیگانه است. هجرت منطق برون رفت از زمینه هاست والا در هر زمین می شود ابوجهل بود، حتی در کنار کعبه. پس از زمینه ای که سیاه است باید به سفیدی پناه برد. این درس امام شهید این شب هاست که هجرت از زمین و زمینه ها را تجربه فرموده است و آن درس پیش گفته؛ امیری بر خویش نیز درس اوست چنان که امیری روشن بر جهان هم درس اوست و ما باید شاگردانی باشیم که این درس ها را فراگیریم والا درس در میان سطور کتاب هم کسی را رستگار نمی کند که اگر می کرد، قرآن های لب طاقچه ها تاکنون همه مردم را مومن و عارف کرده بود. پس باید درس مولا علی (ع) را فراگرفت و به کار بست، آن وقت هر شب قدری که بیاید، تقدیر آدمی را بهشت خواهند نوشت والا ... به قول عرب ها «فلا»!

 

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17362 ، تاریخ انتشار 880621