گلریزان از نوع دیگر
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: گلــــــــــــریـــزان ،صداقت ،وحشتناک ،اسیر

سیاه وسفید (٢٧)

 

پهلوان ها، گل می ریزند تا زندگی نیازمندان بهار شود. مردم گل می ریزند تا بهار، پایان زمستان نیاز و در بند بودن آدم های نیازمند را اعلام کند. سنت قشنگی که زیبایی را به جامعه باز می آورد و این روزها خبرها از شهرهای گوناگون روایتگر برگزاری «گلریزان» است. من اما می خواهم در کنار دعوت به حضور اثرگذار در گلریزان به یک نکته دیگر و گلریزان دیگر توجه دهم. گلریزانی، که از جنس دیگر است و در این ماجرا نه دیگران که خود را آزاد می کنیم. به باور من ما همیشه و مخصوصا در واپسین روزهای رمضان و به گاه مبارک عید فطر نیازمند گلریزان برای خود هستیم و باید در این مراسم، گل صداقت بریزیم تا از حصار دروغ به درآییم، باید معرفت بباریم و جان زیر این باران جلا دهیم تا غبار نادانی از میان برود. باید فتوت به کار زندگی کنیم تا هیچ گاه و هیچ گاه ناجوانمردی نتواند در صفحه سفید زندگی مان، خط سیاه بکشد. باید گلریزان مهربانی کنیم تا کینه، تا حسد، تا نازیبایی ها، فرصت بروز نیابند و نتوانند در خالی ذهن مردم حضور یابند، باید...

 

بله ما نیازمند یک گلریزان بزرگ برای خود هستیم و هیچ زندانی سخت تر از زندان نفس و محبس غرور و کبر و... نیست. هیچ طلبکاری ، مثل خواهش های نفسانی، یقه آدمی را نمی چسبد. هیچ رفیق نابابی مثل غضب و شهرت و... آدم را زمین گیر نمی کند. به روزگار خود نگاه کنیم، کداممان اسیر نیستیم؟ کداممان در زندان نفس پشت هزار میله گرفتار نیامده ایم؟ آیا وقت آن نرسیده است که گلریزان برگزار کنیم برای رهایی از این زندان وحشتناک؟ کاش می شد در روزنامه ها خبر نوشت که پهلوانان عرصه اخلاق ، عالمان عارف و معلمان آگاه، با همه وجود به گلریزان آمده اند، کاش می شد همه صداقت اخلاق و معرفت، جوانمردی و روشن اندیشی، ایثار و گذشت و بزرگواری را دعوت کرد که بیایند و هرکدام گلی بریزند تا همه جان مان بهار شود. کاش، ایثار و گذشت ما را از زندان حرص و آز و سلول کینه و انتقام خواهی رهایی بخشد. کاش، صداقت چنان تدبیر کند که زندان دروغ برای همیشه تعطیل شود. کاش مهربانی بیاید و دست ما را بگیرد و ما را از زندان تو در توی قهر و سیاه دلی نجات دهد. کاش دانش بیاید و سیاهی خطوط را برای ما روشن کند و ما را به بالاتر از «مدرک» ، به درک تازه از زندگی و دانش رهنمون شود. کاش صراحت بیاید و پایان غیبت و تهمت را اعلام کند. کاش کام ما به شناخت طعم ها آشنا شود تا دیگر کسی غیبت را شیرین نپندارد و کسی از آتش تهمت، بوی خوش نفهمد. کاش هیچ کداممان مانند آن بیچاره ای نباشیم که وقتی گذرش به بازار عطرفروشی افتاد، از حال رفت چون به بوی خوش عادت نداشت بماند که حرفه اش، بوهای ناخوش را برایش معمولی کرده بود و او را تاب تحمل رایحه عطر نبود تا حکیمی بیاید و بگوید مردمان را که برایش فلان آورید و جلوی دماغش بگیرید تا به هوش آید. کاش شامه ها به تهمت و غیبت چنین عادت نداشت که رایحه خوش صراحت صادقانه کسی را که آنان را از تهمت و غیبت پرهیز می دهد، تاب نیاورند و کاش خیلی ای کاش های دیگر که بازگفتن هرکدامشان فرصت کافی می خواهد اما...

کاش گلریزان برگزار کنیم برای نجات جان از زندان نفس، کاش گلریزان برگزار کنیم برای خود.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17368 ، تاریخ انتشار 880628