باز هم تیغ شیطان!
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: چاقو ،قتل ،بنی اسدی ،کشته

 

 

یکم: هر نوشته شأن نگارشی دارد، این نوشته دو شأن نگارش دارد، از جمله این پیامک از یک شهروند مسئول که نوشته است آقای بنی اسدی! شما را قسم می دهم درباره ۴فقره درگیری خیابانی و چاقوکشی چند روز گذشته در مشهد که چندین مجروح داشته است بنویسید. شاید برای این چاقوهای غیرمتعارف که در بازار فراوان است چاره ای بیندیشند. شاید برای چاقوکشی که چهره ای زشت به شهر می دهد فکری بکنند، شاید...

دوم: باز هم پیامک که با یک مضمون از چند شهروند دریافت کردیم. چند سال پیش نوشته ای در روزنامه چاپ شد با عنوان «تیغ شیطان» به قلم آقای بنی اسدی که ضمن تشکر از نوشته های ایشان تقاضا می کنم مجدد چاپ شود و یا نسبت به ماجرای فراوانی چاقوکشی و چاقوهای زیادی که در بازار است مطلب بنویسند...

سوم: قانون منع حمل سلاح سرد و چاقوهای غیرمتعارف هنوز روی هواست و با وجود پی گیری پلیس و رسانه ها هنوز روی کاغذ حک نشده است چه رسد به زمینی و اجرایی شدن آن. اما ما باز هم می نویسیم و باز هم می نویسیم حتی برای هزارمین بار از باب آموزه دینی که ما را به «تذکر دادن» توصیه می کند تا جامعه منتفع شود.

چهارم: به احترام مخاطبان محترمی که به «تیغ شیطان» اشاره داشتند فرازهایی از آن نوشته را دوباره خوانی می کنیم؛«ایدز»  که «طاعون قرن» نام گرفته و دنیا علیه آن بسیج شده تاکنون چقدر قربانی گرفته است؟ جای دوری نمی رویم، در همین مشهد خودمان، تا به حال چند نفر «جان» بر سر این بیماری گذاشته اند؟ در ماجرای «وبا»، که در سال های گذشته همه را در «تب و تاب» فرو برد چه؟ چند نفر سر گذاشتند و برنداشتند آیا آمار این دو بیماری در شهری مثل «مشهد» یا مثلا «اصفهان» و «شیراز» و «کرمانشاه» از تعداد انگشتان دست ها، فراتر می رفت؟ اما وحشت از آن چنان در چشم و جان مردم نشست که همه خطر مرگ به وسیله این بیماری را تا سبزی های لای «لقمه نان» خود هم احساس کردند و حساس شدند و کوشیدند با نخوردن هر آنچه شائبه آلودگی دارد، از «شر» آن در امان بمانند. اما...آیا نسبت به شیوع رفتارهای نابهنجار که به پدیده ای مرگ آفرین تبدیل می شود هم یک صدم آن ماجراها حساسیت داریم؟ من به صراحت می گویم نه، گواه من هم همین صفحه حوادث روزنامه خراسان و صفحات حوادث سایر روزنامه هاست و البته صفحه حوادث هایی که روی کاغذ نمی آید اما در نگاه مردم می نشیند.

پنجم: اگر صفحات خبری خراسان و دیگر روزنامه ها را بخوانید، خصوصا اگر حوصله کنید و سری به صفحات حوادث بزنید، آن وقت به خبرهای سیاهی خواهید رسید که چاقو بر تن جامعه حک کرده است، خط هایی شیطانی، خط های سیاهی که از بس تکرار شده عادی به نظر می آید. حال آن که فاجعه ای رخ داده است، اصلا همین پدیده «عادی شدن جرم» هم خود یک فاجعه بزرگ است پس هوشیار باشیم.

ششم: فکر می کنم به ازای هر زخمی که با «چاقو» در جان کسی می نشیند، «آخ» باید از جان همه برآید و آه «مضاعف» هم از دل مسئولان که می بایست چنان برنامه ریزی کنند و عادلانه اجرا نمایند که چنین «خبر»هایی اصلا «تولید» نشود. در این مختصر اما روی سخن با خانواده هاست. تاثیرگذارترین نهادی که می تواند رفتارها را کنترل کند، به خصوص مادرها و همسرها که همیشه نقش «فرشته» را دارند هم در زندگی و هم در نگهداری زندگی. اما این فرشته ها چرا نسبت به «پنجه شیطان» که در قالب «چاقو» در جیب فرزند و شوهرشان است حساسیت نشان نمی دهند؟ چرا با سکوت و عدم فعالیت خود می گذارند «تیغ شیطان» در دست جوانانشان باشد؟ هیچ فکر کرده ایم که اگر «چاقو»  همراه افراد نبود به فرض هم که دعوایی رخ می داد، لااقل کسی «کشته» این جنایت نمی شد؟ هیچ به فردای تلخی که در انتظار قاتل است و به خانواده قاتل و مقتول فکر کرده ایم، اما جوان ها، اما مردان چاقو به دست، هیچ به «چاقوی» خود نگاه کرده اند که این تیغ شیطان «دو دم» دارد و درست همان زمانی که در پیکر حریف فرو می رود، در جان شما هم فرو می رود و درست به اندازه ضربه ای که به او می زنید، به خود هم ضربه می زنید؟ باور کنید همان دم که طرف به «قتل» رسید، شما هم «مرده اید» هر چند به ظاهر بگریزید اما خوب می دانیم و به تجربه دریافته ایم که هیچ قاتلی نتوانسته است از خون مقتول بگریزد، دستگیری قاتل هر که باشد وبه هر جا که رود، دیر و زود دارد، اما مطمئن باشید که سوخت و سوز ندارد. باور نمی کنید بروید مطالعه کنید، حوصله مطالعه ندارید از مردم بپرسید، خون مقتول بالاخره دامن قاتل ها را رها نمی کند. پس قبل از هر چیز اندیشه کنید و اندیشه کنیم همه که از شهروندی مهربان به قاتل تبدیل شدن یک عصبانیت راه است و دست به چاقو شدن. بیایید«تیغ شیطان» را دور بریزیم و عصبانیت های شیطانی را هم.

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17377 ، تاریخ انتشار 880708