معتاد واقعا بیمار است؟
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید(۴۴)

 

آن قدر گفته اند معتاد بیمار است که خودش هم باورش شده که باید بنشیند و همه نقش پرستار را برایش بازی کنند. آن هم بیماری که نمی خواهد از بیماری دست بشوید بلکه با آن زندگی می کند! بله همه چیز یک معتاد، اعتیاد اوست و برای آن حاضر است زن و فرزند و زندگی اش را هم قربانی کند. این را یک زن می گفت. زنی که همسر یک معتاد بود. زنی که مادر فرزندانی هم بود که می کوشید- با همه وجود- که وجودشان به این بیماری؟! آلوده نشود. او خیلی حرف داشت. حرف هایش هم خیلی پخته بود. او می گفت، آن قدر گفته شده معتاد بیمار است و به این چشم به او نگریسته اند که خانواده معتاد هزار بیماری گرفته و قربانی شده اند! او می گفت: ما هزار زحمت متحمل می شویم برای حفظ زندگی مان اما فرد معتاد حاضر نیست اندک زحمتی را تحمل کند. او اظهار تعجب می کرد در سرزمینی که مردانش از همه چیز خود می گذشتند و هزار زحمت را متحمل می شدند تا در دفاع مقدس از وطن و اعتقادات خود دفاع کنند و همین حالا هم در مرزها، تمام قامت جلوی دشمن و اشرار و قاچاقچیان می ایستند، آدم هایی هم پیدا می شوند که جز «بار» بر دوش مردم نیستند. او از بی مسئولیتی همسر معتادش می نالید و به هشدار می گفت خانواده هایی که گرفتار چنین افرادی اند باید هوشیارتر باشند و مسئولیت پذیرتر والا خطر و آفت بی مسئولیتی، نهاد خانواده را تهدید خواهد کرد. او از سردی فرد معتاد در زندگی و مسئولیت ناشناسی در قبال فرزندان می گفت که حتی گاه حاضر نمی شوند با فرزند خود تا مدرسه بروند. او گریزی به عوارض اجتماعی هم زد با این نکته که معتادان جز خود هیچ کس را نمی بینند از جمله همسر خود را حال آن که همسر آن ها هم احتیاج به دیده شدن دارد. او می گفت نمی خواهم بگویم همه کسانی که بزک می کنند و به خیابان می آیند همسری معتاد دارند. نمی خواهم انگشت اتهام به سوی مردم بگیرم اما اکثر کسانی که خود را به هزار رنگ در می آورند و به «خیابان» می آیند می خواهند دیده شوند. چون در «خانه» دیده نشده و محبت ندیده اند و کنش هایشان برای جلب توجه منطقی، با بی تفاوتی غیرمنطقی همسرشان مواجه شده است، پا به خیابان می گذارند. هر چند بسیاری دیگر هم هستند که انگیزه های دیگر دارند از این خودآرایی، اما «دیده نشدن در خانه» را به عنوان یکی از دلایل خودآرایی و در معرض تماشا گذاشتن برخی خانم ها باید جدی گرفت. این شهروند معتقد بود آنان که ایمان قوی دارند اگر هزار سال هم به چشم همسر خویش نیایند باز حاضر نیستند برای یک روز هم- حتی- به دید چشم های خیابانی بیایند. او زنانی را چون خود به خداباوری، به دلخوش کردن به فرزندان و... فرا می خواند. این همسر و مادر، نگاه مومنانه ای به زندگی داشت و نگاهی زیبا و متفاوت، حتی روزنامه خوانی اش هم متفاوت بود. او می گفت من با خراسان زندگی می کنم و ترتیب صفحات روزنامه هم برای من حاوی پیام است از جمله آگهی تسلیت ها که در آخر روزنامه چاپ می شود این پیام را برایم دارد که آخر زندگی دنیوی، مرگ است و باید طوری زندگی کرد که این آخرین مرحله با آرامش توام باشد. او می گفت همه روزنامه را می خوانم و صفحه تسلیت ها را با تامل بیشتر تا هم بدانم چند کبوتر پرواز کرده اند و هم به خود یادآور شوم اگر دشواری های زندگی را تحمل کنیم، پرواز سهم ما هم می شود. نگاهش را خیلی پسندیدم و قول دادم «در سیاه و سفید» باور «سفید»ش را تحریر کنم و دعا کنم لحظه های سیاه زندگی اش هم به مدد صبر و دل نورانی اش سرانجام به سفیدی بگراید. شما هم دعا کنید همسر معتادش و همه معتادان با ترک اعتیاد و بازیابی شخصیت خود، به زندگی سالم برگردند.
صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17386 ، تاریخ انتشار 880719