به احترام ژنرال خرم خبردار!
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

 اول وصيت كنيد، بعد سفر! 

* جان چقدر ارزان است اينجا؟!
امان از اين جاده، فغان از اين جنون، واي از اين مرگ كه به راحتي «آب نخورده»، جان مي ستاند. باز هم فاجعه، باز هم فوجي در آغوش مرگ. باز هم پرسش هاي بي پاسخ، باز هم ژست هاي آنچناني و با ذره بين به دنبال كوه گشتن. باز هم عزا و سيه پوشي و سوگواري...
خير سر حضرات و به سر سلامتي مسئولان امر، يك اتوبوس ديگر هم، تابوت مسافرانش شد. «دهها كشته و مجروح در حادثه سقوط اتوبوس در پيچ دلبران» تيتر خراسان يكشنبه بود. يك تيتر و هزاران معنا اما اين نه اولي بود و نه آخري بلكه فقط اين واقعيت را باز گفت و يك حقيقت را قابل بازپرسي كرد.
يك جبهه به وسعت همه راههاي كشور گشوده شده و تلفات مي گيرد. هر از گاه در آسمان هم جبهه اي گشوده مي شود و مسافراني را شراب مرگ مي چشاند فقط مانده بود كه از ميان ريلهاي راه آهن جبهه اي گشوده شود كه آنهم گشوده شد با صدها كشته و زخمي! «قطار فاجعه» هم به حركت درآمد تا بگويد از ناوگان حمل و نقل هوايي و زميني چيزي كم ندارد! اصلا وقتي جاده مي كشد و كسي پاسخگو نيست، هواپيما مسافران را به آسمان مي برد و بازنمي گرداند و باز هم كسي پاسخي نمي گويد، چرا ناوگان ريلي هوس نكند؟ مگر اين از آن دو چه كم دارد؟ تازه خيلي هم بزرگتر است! و مي تواند چند روستا را هم درهم بكوبد و از نيشابور به سبزوار و كاشمر ومشهد و ... هم پيغام مرگ بدهد. ماجراي اين فاجعه را كه از ياد نبرده ايم؟ تازه هنوز به چهلم جان باختگان حادثه «قطار مرگ» نرسيده ايم شهروندي به سوگ نشسته در ماتم هموطنانش در تماسي با نگارنده مي گفت اگر حادثه اي چنين در كشورهاي ديگر روي مي داد مسئولي كه حادثه در زير مجموعه اش اتفاق افتاده استعفا مي داد و يا كنار گذاشته مي شد تازه در ژاپن شهامت خودكشي هم داشتند اما در كشور ما كه قرار است «ژاپن اسلامي» باشد، انگار نه كسي را سر پرسيدن است و نه كسي را سر پاسخ گويي لااقل به پرسش هاي نقش بسته در ذهن جامعه! شهروندان ديگري هم كه به اين قلم اعتماد دارند فراوان گفته اند كه: بنويسيد اين ناوگان حمل و نقل كالا و مسافر لااقل در خور ايران نيست. اگر در خور مسئولان سهل انگار باشد ديگر هموطني مردم را انذار مي داد كه مواظب باشند و با رعايت قانون به مرگ نه بگوييد، مي گفت رسانه ها فرهنگ سازي كنند ديگري مي گفت بايد برسر در وزارت فخيمه راه و ترابري نوشت «وزارت جنگ!» و بر قامت وزير رعناقامتش هم لباس ژنرالان را پوشيد. باور كنيد جاني كه جاده مي ستاند را هيچ جنگي نستانده است و خساراتي كه به بيت المال و آحاد جامعه وارد مي آورد را هم هيچ جنگي سوغات نداشته است. خوب وقتي چنين جان مي ستاند و چنين ماتم توزيع مي كند، پس يكدفعه نامش را وزارت جنگ بگذاريد تا مردم حساب كار دستشان بيايد و بدانند هركس پا به جاده مي گذارد قبلا بايد وصيت نامه اش را نوشته باشد.
نماينده بيجار هم گفت دلخراش ترين سوانح جهان در زمان وزارت خرم روي داده است نماينده بيرجند هم خواهان استعفاي اين وزير شد. سردبير خراسان نيز صريح و شفاف برآيند نظر مردم را نوشت: استعفا بدهيد! من اما جرات ندارم از اين حرفها بزنم بلكه به مردم هوشيار باش مي دهم كه در جاده، خطر در كمين است و به جاده ها مي گويم به احترام ژنرال خرم، خبر دار!