فرهنگ جبهه، روزگار شهر
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: شیر جبهه ،خانواده دوستی ،روزهای دفاع ،پیام آوری
حرف هایی از سر حسرت
 

 

 «اگر نشد شهر را به جبهه بیاوریم، بکوشیم جبهه را به شهر ببریم» ، این یک شعار محوری بود در میان فرزندان دفاع مقدس، اما همان طور که این نسل «شیر جبهه و مظلوم شهر» خوانده می شدند، بازهم شهر در مقابل آنان مقاومت کرد! مقاومتی که تا امروز ادامه دارد والا اگر فرهنگ جبهه که فرهنگ برادری ، ایثار، جوانمردی، ولایت پذیری، عشق و زندگی خواهی، خانواده دوستی ، ایران خواهی، ایستادن بر باورهای دینی و اعتقاد عملی به عدالت و... بود، در جامعه جریان می یافت رگ های جامعه از این همه بی دردی، خودخواهی،خودمحوری که بسیاری از بالانشینان و پایین نشینان را فراگرفته پر نمی شد. اگر همه برادر می شدند، دیگر کسی برای بالاکشیدن خود پا روی شانه برادرش نمی گذاشت. اگر درس ایثار خوانده می شد، شاهد این فاصله های وحشتناک طبقاتی نبودیم. اگر فرهنگ جبهه تحقق می یافت، دست یافتن به افق های بالاتر و روشن تر از سند چشم انداز ایران در افق ۱۴۰۴ در دسترس بود و خیلی از قله های پیش رو، پیشتر فتح می شد نه این که گاه تپه ماهورها هم پیش راه ما «کوه» تداعی شوند! بگذریم، که حسرت روزهای دفاع مقدس آدمی را آتش می زند و گرمایی اگر هنوز در جامعه مانده است از هرم نفس هایی است که با تلاش برای تحقق آن فرهنگ در امروز جامعه به حسرت و گاه آرزو کشیده می شوند. پس بازهم بگذریم!

کنگره بزرگ داشت سرداران و ۲۳ هزار شهید استان های خراسان باید هم توان پیغام آوری سرداران و ۲۳ هزار شهید را برای جامعه داشته باشد و هم بتواند وضعیت امروز جامعه و افراد آن را با معیارهای شهدا عرضه کند. یعنی هم توان «پیام بری» داشته باشد و هم ظرفیت «پیام آوری» را و شاید یکی از فلسفه های جدی طراحی کنگره های شهدا در استان ها همین باشد، نه این که بیایند و با تجلیل از انسان های جلیل القدر که باید اسوه زندگی ما باشند، اسطوره هایی در فرادست بسازند که همین اول راه، افراد بگویند ما را توان چون آنان شدن نیست پس آنان به راه خود و ما هم به راه خود و حداکثر در سالگرد جنگ تحمیلی یک مراسم و عکس و پوستر و سخنرانی و تمام!نه. کنگره شهدا باید این «... و تمام» را که مثل نقطه پایان می ماند تبدیل کند به یک آغاز دیگر و یک بسم ا... دیگر. نقطه پایان را هم به نقطه، سرخط! شروع کند و... همین! والا از این همه هزینه، فایده ای عاید نخواهد شد، هرچند این هزینه فایده با هزینه فایده های اقتصادی بسیار متفاوت است. اما وقتی قرار است از شهدا گفته و از آن بزرگان هزینه شود باید فایده بزرگی چون ترویج اندیشه و فرهنگ شهدا باشد نه این که گروهی بخواهند به نام شهدا، توپخانه برای کوبیدن رقبا درست کنند. نه این که کسانی بخواهند با سنگ مزار شهدا برای خود خانه ای بسازند و قصه بشود غزل قزوه با این مطلع که «دسته گل ها، دسته، دسته می روند از یادها...» در خانه اگر کس است یک حرف بس است.والا در خانه ای که کسی نیست مثنوی خوانی هم جواب نمی دهد! پس کنگره باید و باید و باید ، فرهنگ شهدا را در جامعه باز تولید و به سهم خود در تولید پیام آنان نقش آفرینی کند، آن گونه که فضای بعد از کنگره با قبل از آن تفاوت آشکار داشته باشد.

کنگره باید با بازتولید فرهنگی که از افراد عادی و گاه عامی، افراد برجسته و عارف می ساخت و آنان را به چراغ راه تبدیل می کرد، در مهندسی فرهنگی جامعه گام های بلندی بردارد، تا امکان به فعلیت رسیدن استعدادها و ظرفیت های جوان ایرانی فراهم آید. حیف است استعداد شهاب شدن داشته باشیم و باز سنگ خارا بمانیم. کفران نعمت است که توان پروازمان باشد اما روی زمین چون مار و مور بخزیم. «نعمت زوالی» است ما که می توانیم کام از شهد شهادت شیرین داشته باشیم و در فرهنگ جبهه بهار سبز و مدام را تجربه کنیم، کام تلخ داشته باشیم و گرفتار پاییز. امیدواریم برگزاری کنگره به شیرین شدن کام مردم کمک کند.

کنگره باید به زمینه های پرورش افراد در قامت یک شهید و یک سردار هم عنایت داشته باشد و نسخه های تربیتی سرداران را چنان بازسازی کند و در اختیار همه بگذارد که مثلا هرکسی بتواند راز تبدیل شدن محمود کاوه را به دلاور کردستان باز بخواند و دریابد چگونه یک استاد بنا به نام عبدالحسین برونسی ، به مقامی از عرفان می رسد که رشک ملک را برمی انگیزد و...هرکدام از شهدا ظرفیت هایی داشتند که باید شناسایی شود تا امکان الگوگیری برای همه فراهم آید. چه قرار نیست ما به افسانه سرایی بپردازیم و شهدامان را از دست و دیده مردم دور کنیم بلکه می خواهیم چشم مردم را چنان باز کنیم که وضو بگیرند و برای دست دادن با شهدا، دست خود را دراز کنند. پس کنگره می تواند به عنوان یک حلقه وصل میان مردم و شهدا رابطه برقرار کند. رابطه ای که وقتی شکل گرفت، هم مشکلات را برطرف خواهد کرد و هم شکل جامعه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

پرداختن به سرداران زنده دفاع مقدس شاید در ماموریت های کنگره تعریف نشده باشد، اما این نهاد می تواند زمینه اقبال را به این بزرگمردان قبل از شهادتشان فراهم کند. این درست که عماریاسر با شهادت خود جبهه حق و باطل را روشن تر از پیش کرد اما وجود و حضور او نیز ممیز حق از باطل بود، پس رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس که اگرچه فیض شهادت نصیب آنان نشد اما ماموریت حفاظت از حرمت شهیدان بر شانه آنان قرار گرفت و امروز در لباس های گوناگون و مشاغل مختلف به هدف واحد احیای ارزش ها می اندیشند هم باید در نظر آیند و کنگره با توجه دادن مردم به شهدا می تواند نگاه آنان را به فرهنگ شهادت و حماسه که پرچم دارانش هنوز زنده اند باز کند. حیف است، سندهای مجسم ایستادگی باشند و از سرچشمه زلال جاری باشند اما مردم برای فهم حماسه دفاع و تاریخ سرفرازی تشنه لب، کاسه پرسش های خود را به این سو و آن سو بگردانند تا گاه به اجبار به آب گل آلود هم بسنده کنند.

حرف ها اگر در قالب هنر بیان نشوند، جاودانه نمی شوند. جاودانه ترین معجزه الهی، هم در قالب هنرمندانه ترین کلمات شکل گرفته است پس باید بستر برای بیان هنرمندانه دفاع مقدس فراهم آید و اگر می خواهیم از این فرهنگ به عنوان حساب ذخیره معنوی برای امروز و فردای این کشور بهره گیریم- که صدالبته می خواهیم- پس باید هزینه های مادی و معنوی آن را هم بپردازیم.در احکام اسلام هم شاهد تشریع خمس و سهم امام برای کارهای فرهنگی هستیم. کاش برای ترویج فرهنگ دفاع مقدس که در راستای فرهنگ دینی مردم هم است، سهمی از بودجه ملی در ردیف مشخص و مدون درنظر گرفته می شد تا خدمت گزاران فرهنگ دفاع مقدس بتوانند بیش از پیش در راستای ترویج آن تلاش کنند.

کنگره با اجلاسیه باید به اوج برسد اما وظیفه تبیین افکار و اهداف شهدا نباید با پایان کنگره به نقطه پایان برسد، بلکه نقطه اوج اجلاسیه باید مقدمه ای باشد برای یک اوج دیگر. یعنی کنگره شهدا به هر نام و نشان باید تا همیشه ادامه داشته باشد، ما باشیم یا نه مهم نیست، مهم این است که فرهنگ شهدا، فرهنگ ایثارگری و فرهنگ حق خواهی همیشه و همه جا باید جریان داشته باشد.

صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17400 ، تاریخ انتشار 880806