شما رنگ ديگری می شناسيد؟
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

سياه، سفيد، خاكستري! 

سال دارد به پايان مي رسد، اما سال غم و سنه اندوه هموطنان مرا پاياني خواهد بود؟ آيا عيد در همه خانه ها را خواهد زد؟ آيا شادي همه كوچه ها را پرخواهد كرد؟ نوروز چه كساني «نو» خواهد بود و روز چه گروهي «نوتر»؟!
دوستي،مهرباني، ديد وبازديد، اين كهن ميراث ايرانيان، دگرباره آنقدر پرحرارت خواهد شد كه لااقل براي چند روزي، يخ هاي نابايستگي را آب كند؟ نمي دانم، اما آرزو مي كنم لااقل در روزهاي آغازين سال نو، بهانه اي براي شادي همه فراهم شود و غم آدرس همه خانه ها را گم كند. آرزو مي كنم آرزوي همه آرزومندان برآورده شود. آرزو مي كنم... بگذاريد دراين واپسين روزهاي سال 82 كمي با شما درد دل كنم، من نه، بگذاريد گفته هاي هموطنان را با هم بخوانيم. شايد دراين ميان دستي از آستين مهر، «مهربانترين» مردم دنيا بدر آيد و كاري بكند. شايد لبي به خنده گشوده شود و غم از دل ها ببرد. شايد خيلي «شايد»هاي خوب، «بايد» شود...
* من يك پزشك هستم، اكثر بيماران كه نزدم مي آيند قبل از آنكه بيمار جسمي باشند، دردمند روحي هستند. باور كنيد اگر ما ياد بگيريم مهرباني را، مردم دوستي را، عشق را، عاطفه را بسياري از اين بيماري ها از جسم مردم هم بدر خواهد آمد. از مردم بخواهيد سال نورا سال عاطفه و مهر اعلام كنند و با هم مهربان باشند، اين بهترين درمان است و هم بهترين عبادت يكديگر را دوست بداريم، خدا هم همه ما را دوست دارد.
* فقط تا پايان محرم وصفر وقت داري جهيزيه ات را آماده كني والا اول ربيع آماده باش به دفتر طلاق برويم! سه سال صبر كردم، ديگر طاقتم طاق شده است.
اين حرف داماد و خانواده داماد است به عروسي كه سه سال در عقد مانده است.
و اگر تا پايان صفر، نتواند جهيزيه اي در حد دويست، سيصد هزار تومان فراهم كند، به شمار زنان مطلقه، يك نفر اضافه خواهد شد و به نااميدان عالم هم. اما آيا مهربان مردم ايران اجازه خواهند داد؟ آيا جوانمردان بزرگ زنان، خاموشي يك چراغ زندگي و به فصل رسيدن يك وصل را تاب خواهند آورد؟
* من فرزند شهيد هستم، يك دندانپزشك، با درجه علمي A اما پارتي ندارم، دانشگاه هم مرا به عنوان هيئت علمي استخدام نمي كند؟! هروقت مي خواهند شعار بدهند، شهدا نور چشم مي شوند و خانواده شان هم، وقت عمل كه مي رسد، فرزند شهيد با درجه علمي A، بايد هزار حرف بشنود، زخم طعنه بخورد، و صدايش هم درنيايد و ... راستي چه احترامي مي گذارند به شهدا، حضرات....
* خانواده هاي محترم! مواظب فرزندان خود باشيد، به آنها احترام بگذاريد و اسلامي تربيتشان كنيد تا فردا، آبروي شما و كشور باشند. اگر دقت نكنيد، اگر به آنها احترام نگذاريد، اگر مراقب آنها نباشيد، خود بر زندگي فرزند خويش و آبروي خود كبريت كشيده ايد، اين را يك قاضي با تجربه مي گفت كه بسياري از پرونده ها را بازخوانده و در همه جا ردپاي نوع تربيت خانواده را در گرايش به بزهكاري يافته بود.
* جانباز هستم، چند بار عمل كرده ام، ديگر چيزي در بدن ندارم كه جدا مي كنند.
اما مسئولان امور جانبازان كمترين توجهي به ما ندارند.. ما را كه صدام و سپاه كفر و حاميانش نتوانست از پا درآورد. حالا دوستان دارند بر زمين مي زنند... ما چيزي نمي خواهيم فقط به مردم بگوئيد، بسياري وعده ها و سخن ها، تن پوشي از واقعيت به بر نمي كند. سر آقايان سلامت، اگر سلامتي ما فدا شد و فدا مي شود و فردا هم فدا خواهد شد! ...
* حرف زياد است و درد زيادتر، اما... در خانه اگر كس است يك فرد بس است.
اما نه، بگذاريد اين را هم بگويم كه يك سيد با زن و دو فرزند، در آستانه نوروز بي كار شده و از پرداخت كرايه خانه هم عاجز مانده است. او كارگر خوبي است، صادق، امين، اما بي پارتي، بي كار ...
* راستي چند تشكر و قدرداني هم به شما خوبان بدهكارم. سپاس از شمايي كه براي به خانه بخت فرستادن يك دختر، روسفيدمان كرديد. شمايي كه در پي يادداشت «كفش هايش نيست» به اندازه توانتان كمك كرديد. شمايي كه دست همنوعان خود را بارها و بارها گرفتيد. از آن زن شوي مرده تا مردي كه با هفت سرعائله، زنش فلج شده است، تا حماسه جوانمرديتان در حادثه بم. همه جا بوديد. همه جا كاري خدايي كرديد.
و مطمئنم باز هم دست مهر شما بسياري از گرهها را خواهد گشود. اين را بارها به دوستان و نيازمنداني كه ديده ام گفته ام كه اين مردم هرگز تنهايمان نمي گذارند، اين مردم دستشان بوسيدني است. پس از راه دور دست همه شما خوبان را مي بوسم و برايتان عيدي سراسر سعادت آرزو مي كنم.