نامادری مهربان تر از مادر
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: نامادری مهربان تر از مادر ،فرشته ،جهیزیه ،عروس

سیاه و سفید(۶٠)


به فرشته می ماند این «نامادری مهربان تر از مادر»! نه، فرشته ها به او می مانند. او بالاتر از فرشته است، انسانی است زیبا خصال، زنی است که سواد چندانی ندارد اما خط های روشن معرفت را در مکتب اولیاءا... خوانده است. بگذارید این جور قصه را باز بخوانیم که یکی بود، یکی نبود... یک مرد بود و یک دختر کوچولو و یک زن به اسم مادر. بین مرد و زن که شکراب شد زن، با آب رفت تا شیرینی شکر هم از کام دخترک برود. زن مادری را که آغاز کرده بود در همان ماه های نخست تمام کرد و راه خود گرفت و رفت. مرد ماند و دخترک کوچولو. پس از چندی مرد ازدواج کرد، زن دوم که آمد، مادر شد برای دختر کوچولو تا بعضی ها بدانند، می شود نامادری بود اما مهربان تر از مادر. بله می شود. زن تا مدتی سعی کرد بچه نداشته باشد تا دختر کوچولو، احساس ناراحتی نکند، وقتی هم پس از چند سال بچه دار شد؛ هرگز بین آن دو تفاوت قائل نشد. حالا دخترک قصه ما بزرگ شده است و می خواهد عروس شود، پدر با دستمزد ۶۰-۱۵۰ هزار تومان نمی تواند جهیزیه ای برای دخترک فراهم کند اما مگر این «نامادری مهربان تر از مادر» مرده است که دخترک بی جهیزیه به خانه بخت برود؟ او بسته بندی می کند، کفش می بافد، تسبیح درست می کند و... هر کاری می کند تا با دستمزدش برای دخترک جهیزیه فراهم کند. خستگی هم نمی شناسد. شب و روز هم برایش فرقی نمی کند. او یک هدف دارد و آن آبرومندانه برگزار کردن عروسی دخترک است! نمی دانم مادر خونی دختر کجاست و چه می کند اما باور دارم مادر واقعی، این نامادری است، نه مادری که به هر دلیل او را رها کرده و رفته است. من این نامادری را می ستایم. او سواد چندانی ندارد اما معرفت او خیلی بیشتر از داعیه داران انسانیت است؛ او یک فرشته است. دخترک به یاد ندارد او جز به مامان جان و دختر گلم صدایش زده باشد، رو ترش کرده باشد، ابروهایش گره خورده باشد، بلکه او را در اوج مهربانی دیده است که خود یک لقمه کمتر از سفره فقیرانه اش برداشته تا دخترک یک لقمه بیشتر بردارد. حالا به نظر شما او یک الگوی مهربانی نیست؟ آیا نمی شود از همه خواست مهربانی را از او یاد بگیرند؟ کاش نه «نامادری ها» بلکه خیلی از «مادرها» هم از او یاد می گرفتند فرزندداری را... . با وجود زنانی چون اوست که من به توسعه سپیدی و مهربانی و روشنی در جامعه امیدوارتر می شوم و الا سیاهی هم در کوچه ها کم نیست، اما سفیدی آن قدر هست که به آن دل ببندیم و امید هم که فردا، روزگار بهتری خواهیم داشت. با دیدن این زن ایرانی مسلمان یاد آن نکته نغز می افتم که «هر نوزادی که متولد می شود حامل این پیام است که خدا هنوز از انسان ناامید نشده است». حالا هم با وجود مادرانی چنین مهربان و عاشق می توان گفت، چراغ امید در جامعه روشن است. چشم های آرزو را بگشایید می توان نوشت، در این دیار سیب هست، خورشید هست، آب هست، مهربانی هست، زندگی باید کرد.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17403 ، تاریخ انتشار 880810