جامعه نو

دادنزن من کنار توام!
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

سیاه و سفید(۶٢)

مشغول صحبت درباره رفتار های اجتماعی شهروندان بودیم، سخن به جنجال هایی که گاهی اتفاق می افتد که رسید پرسید: راستی چرا موقع جدل و دعوا، صداها بالا می رود؟ چرا با هم بلند صحبت می کنیم؟ چرا به گاه پرخاش، تن صدامان هر لحظه بالاتر می رود؟ گفتم، ندیده ای که وقتی یک فرد را در مسافت دورتر می خواهیم مطلع کنیم، بلند صدا می زنیم. این نشانه دور بودن طرف از ماست، خب، در دعوا هم اگر چه در کنار هم هستیم آن قدر که دست هامان به یقه همدیگر می رسد، به حقیقت از هم دوریم لذاست که فریاد بلند از ناخودآگاه ما بر می خیزد، حال آن که هر چه فاصله نزدیک تر باشد به معنا هرچه آدم ها به هم نزدیک تر باشند، صداها پایین تر می شود و گاه تا نجوای در گوشی و دو نفره هم کشیده می شود. اما هیچ گاه دو نفر را به گاه دعوا نمی بینی که صداشان پایین باشد چه به واقع دورند از هم. حالا این میان دو نفر است اما وقتی ماجرا میان بزرگ ترها کشیده می شود، گاه بستگان آن بزرگ ترها نیز از هم دور می شوند و بسته به بام و برف صاحب صداهای بلند، فاصله ها هم بیشتر می شود. قصه درباره جریانات و احزاب هم همین است اگر می خواهیم صداهای بلند آرام و گره ابروها باز شود و لبخندها بر لب ها بنشیند، باید آدم ها را به هم نزدیک کنیم، آن وقت همه از این قرابت لذت هم خواهیم برد، حتی اگر نقشی در آن میان نداشته باشیم، چه اگر در جمع هزار نفره هم دو تن با هم قهر باشند، کدورت قلب آن ها همه را می آزارد. این قهر و کینه و نامهربانی ولو میان دو نفر، مثل بوی بدی است که اگرچه دو تن به خود زده باشند همه را به عذاب خواهد کشاند مثل سیگاری که دو نفر می  کشند اما همه اذیت می شوند و یا همان مثل معروف اجتماعی است، کشتی که هزار نفر در آن سوارند و اگر کسی بیاید و جای خود را سوراخ کند تنها او آسیب نخواهد دید بلکه همه سرنشینان کشتی غرق خواهند شد. قصه دل گیری و قهر و کینه در میان مردم هم همین است. گرهی که به ابرو و اخمی که بر چهره می نشیند، غبار نامهربانی را بر قلب همه می نشاند ... بگذریم که اگر یاد بگیریم بگذریم، خیلی از مسائل حل و مشکلات رفع خواهد شد، چه مشکلات همه از این است که «گذشت» در جامعه کم رنگ تر می شود، گذشت که کم رنگ شود «خودخواهی ها» پررنگ خواهد شد، این رنگ نازیبا، بر هرچه بنشیند، آن را نازیبا خواهد کرد و فرصت زیبایی را هم از ما خواهد گرفت چراکه به گفته ناپلئون «مغرور به صدای عقل و دین گوش نمی دهد » کسی که به صدای عقل و دین گوش نکند، به قانون و اخلاق هم ملتزم نخواهد بود، آن وقت نردبانی خواهد ساخت که فقط از آن بالا برود و پا پس نکشد، روشن است عاقبت بالا رفتن از این نردبان افتادن است. چه وقتی با غرور رفتار کنیم، مسیر رفتار ما، به نردبان این جهان شبیه خواهد شد و شاعر فهیم حرف آخر را زده است؛

نردبان این جهان ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم هرکس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست...

و این سرانجام غرور است، عاقبت آدم هایی که با خودبینی و خودخواهی از یکدیگر دور و دورتر می شوند و صداهاشان بلندتر می شود.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17405 ، تاریخ انتشار 880812