چشم بسته ما و جرم سیاه
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید(۶۶)

 

...دیروز از پدیده سیاه و خشن زورگیری گفتیم و به یاد آوردیم که چشم فروبستن و دست شستن و کنار ایستادن به این امید که پلیس به تنهایی بتواند با زورگیران مقابله و پدیده سیاه زورگیری را از جامعه پاک کند، نه شدنی است و نه توقعی منطقی، در گام نخست، خود آحاد جامعه باید هوشیار باشند و نهاد خانواده باید اولین قدم را در خدمت به جامعه، با معرفی اعضای مجرم خود بردارد والا این که خود بی عملی پیشه کنیم و فقط به مردان قانون چشم دوزیم کار درست نمی شود، چه نمی شود برای هر فرد یک مامور گذاشت. توقع از پلیس و قاضی و... در مقابله با زورگیری و درنظر گرفتن «اشد مجازات قانونی » برای آن ها البته توقع به جایی است اما این رمان سیاه، یک فصل قبل تر هم دارد و...در بازاری که اشتغال روز به روز کمیاب تر و فرصت کار کمتر می شود و از طرف دیگر تبلیغات هزار رنگ، از زندگی های صدهزار رنگ می گویند و توقعات را هزار برابر توان ها می کنند، پدیده های زورگیری، کیف قاپی، سرقت، قاچاق، نتیجه قهری چنین نامعادله ای است. پس ما به صرف این که خود به زور کیف از کسی نمی قاپیم و با چاقو و زور بازو، راه بر کسی نمی بندیم، نمی توانیم در شکل گیری چنین پدیده هایی ۱۰۰ درصد خود را بی گناه بدانیم. مخصوصا مسئولان نمی توانند خود را بی گناه بدانند. چه فقر فرصت شغلی و فراوانی تبلیغاتی که انباشت توقعات را در پی دارد، نتیجه هنرمندی برخی مسئولان است که در شکل دهی به پدیده منحوس زورگیری نقش غیرقابل انکاری دارند و هرکدام به اندازه این هنرنمایی باید خود را مقصر بدانند...

کم نیستند کسانی که حتی اگر از گرسنگی بمیرند باز دست به تعدی دراز نمی کنند، حتی اگر به «اکل میته» و مردارخواری هم مجبور شوند باز دست به سرقت و قاچاق و زورگیری دراز نمی کنند. کم نیستند کسانی که حاضرند از درد بمیرند اما سلامتی خود را به قیمت دردمندکردن دیگران و امنیت سوزی جامعه به دست نیاورند کم نیستند این قبیل آدم ها که تربیت یافته یک نظام آموزشی سالم و یک خانواده سالم اند، اگر بتوان چتر آموزش و اخلاق را چنان گسترده کرد که همه خود را زیر آن ببینند و اگر بتوان خانواده ها را فعال کرد می توان توقع داشت این بیماری پرخطر از میان برخیزد.مگر نسبت به بیماری که سلامت افراد را تهدید می کند، جامعه را حساس و هوشیار نمی کنیم؟ مگر خانواده ها را به کمک نمی خوانیم؟ مگر در مورد همین آنفلوآنزای نوع Aبر سر هر کوی و برزن و در هر رسانه بانگ برنمی داریم به آموزش و هشدار برای جلوگیری از شیوع ویروس آن؟ خب برای مقابله با بیماری های جامعه که از قضا پرخطرترند چرا چنین نمی کنیم؟ مگر تلفات وبا و آنفلوآنزا و... بیشتر از چاقوکشی و زورگیری و قاچاق و... است؟ ما در رسانه ها چقدر جامعه را نسبت به این بیماری ها حساس کرده ایم؟ آیا جز خبر دادن از اتفاق جرایم، کار آموزشی و تربیتی کاری هم کرده ایم؟ فکر می کنم باید کتاب تربیت اجتماعی خود را دوباره بازخوانی کنیم. بازهم در این باره خواهیم نوشت.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17409 ، تاریخ انتشار 880817