اگر بمیریم حق داریم!
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

 


چه کسی گفته، بالاتر از سیاهی رنگی نیست، هست، خیلی هم پررنگ است. خیلی هم تلخ و کشنده است. اصلا چه کسی گفته بالاتر از فاجعه نیست، هست، زشت تر و انسانیت کش تر هم هست، من امروز یکی از این قبیل خبرها را خواندم که اگر مردی از شنیدن و خواندنش بمیرد او را نباید ملامت کرد. اصلا اگر بر خویش نلرزیم در سلامت ایمان و مردانگی ما باید شک کرد. خبر را خبرگزاری ایسنا داده بود با شماره ۰۱۱۲۸-۸۸۰۸ در ساعت ۱۴:۱۴ دیروز با این شرح: ۳ روز قبل زمانی که گشت انتظامی قیامدشت حین گشت زنی در منطقه استحفاظی خود بود، به ۳ خودرو که کنار جاده توقف کرده بودند مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شد که ۶ نفر در حال تجاوز به یک زن در داخل خودرو می باشند. به دنبال بازداشت هر ۶ متهم، پرونده ای در دادسرای امور جنایی تهران به جریان افتاد و قاضی امیراسماعیل رضوانفر دادیار شعبه چهارم دادسرا، تحقیق را درخصوص این جنایت آغاز کرد. شاکی پرونده که زنی ۳۲ ساله و خانه دار است به قاضی رضوانفر گفت: ساعت ۷ شب در حال رفتن به سمت خانه بودم... یک خودروی پراید برایم ایجاد مزاحمت کرد. به او توجه نکردم اما در یک لحظه راننده از خودرو پیاده شد و با تهدید چاقو مرا سوار کرد. ... یک جوان دیگر نیز سوار خودرو شد و مرا به نقطه ای متروکه در حوالی قیامدشت بردند. در آن جا نیز ۲ نفر دیگر به آن ها ملحق شدند و در کنار جاده خاکی در داخل ماشین اقدام به تجاوز کردند. وی ادامه داد: در همین حین رانندگان ۲ ماشین نیز که در حال عبور از جاده بودند متوقف شدند و با معرفی خود به عنوان مامور قصد داشتند از ۴ جوان اخاذی کنند که بعد از چند دقیقه آنان نیز به ۴ نفر دیگر پیوستند و مرا مورد تجاوز قرار دادند. در پی اظهارات تکان دهنده شاکی، ۶ متهم مورد تحقیق قرار گرفتند که همه آن ها به جرم ارتکابی اعتراف کردند و مدعی شدند که به دلیل وسوسه های شیطانی دست به این کار زده اند. خبر به اندازه کافی تلخ و گویاست که چشم را به باران بکشد و دل را به آتش من درباره خبر چیزی نمی گویم اما به صدای بلند، به فریاد از مسئولان می خواهم بپرسم، از مردم می خواهم سوال کنم سرانجام این سقوط آزاد اخلاق و جوانمردی و انسانیت به کجا خواهیم رسید؟ نمی دانم چطور برخی ها می توانند راحت بخوابند وقتی گرگ های هار و گرسنه این چنین به جان آبرو و انسانیت و ناموس مردم می افتند، راستی چگونه؟ چگونه رهگذران به جای کمک به زن مظلوم شریک متجاوزان ظالم و وحشی می شوند، چطور؟  فکر می کنم شیطان هم از این همه دنائت آتش بگیرد، حیوان هم که از این هم پستی دامن می شوید، چطور برخی انسان نماها چنین می کنند؟ راستی سرانجام این جنایت سیاه چه خواهد شد؟ آیا هیچ وکیلی خواهد توانست از این جانیان دفاع کند و پولی را که می گیرد نان بخرد و در سفره اش بگذارد؟ آیا کسانی به خود اجازه خواهند داد با مسامحه پرونده را به امروز و فردا حواله دهند؟... سیل راه افتاده است. من از فردایی می ترسم، که خیلی ها در معرض سیل قرار بگیرند. آیا حضرات به فکر سیل و بستن راه آن هستند؟ آیا کسی به فکر مرگ مروت و اخلاق و باورهای انسانی مردم هست؟ آیا این پرونده هم فراموش خواهد شد؟... نمی دانم، من که قلب درد هم به درد دلم اضافه شده، مسئولان را نمی دانم.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17409 ، تاریخ انتشار 880817