گوشت چرخ کرده
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید(۶٩)

 

ناراحت بود مرد، این از چهره اش نمایان بود و از کلامش نیز. او که همیشه لبخند به لب داشت و کلام گرمش به احترام مردم بود، این بار ناراحتی در چهره اش موج می زد و غم بین شیارهای پیشانی اش جاری بود و کلامش هم، در لا به لای واژه به واژه اش، اندوه را بروز می داد. وقتی علت را پرسیدم، مرد قصاب گفت: امروز یک نفر به ظاهر دوست و خیرخواه پیشنهادی کرد که من بر ایمان خود ترسیدم و از دوستی چون او نیز هم. پرسیدم مگر چه گفت آن فرد که چنین برافروخته ای؟ پاسخ داد:همین طور که می بینی من گوشت را جلوی چشم مشتری و به انتخاب خود او چرخ می کنم و طبق قانون هم پولم را می گیرم، اما آن به ظاهر دوست پیشنهاد می کرد، چرخ گوشت را جایی بگذار که مشتری نبیند و لا به لای گوشت چیزهای دیگر هم چرخ کن تا به نان و نوایی برسی. خب با این دوستان و این توصیه ها آیا نباید بر ایمان خویش که در بستر حلال خوری شکل می گیرد نگران باشم؟ گفتم چرا، حق داری خیلی هم زیاد و حق داری اگر آن دوست بر نظرش استوار بود، دوستی خود را با او قطع کنی ، چه کسی که امر به منکر و نهی از معروف می کند، ارزش دوستی ندارد بماند که هم سخنی با او و هم نشینی با او، هم کلامی و هم نشینی با شیطان است. مرد قصاب که در کاسبی به دنبال دوستی خدا می گشت و کاسب را حبیب خدا می دانست مصمم بود که دیگر با آن مرد رابطه نداشته باشد. این تصمیم را که در چهره اش دیدم یک ماجرا را برایش تعریف کردم که از دوستی دیگر شنیده بودم. از این قرار که، فردی دیگر که از قضا او هم قصاب بود، چرخ گوشت را به پستو می برد و اول لا به لای گوشت چربی و سیرابی هم می زد و به خلق ا... می فروخت به نام گوشت درجه یک، کم کم، اسپرز و دیگر قسمت های حرام را هم درگوشت ها قاطی می کرد و کار به جایی رسید که لا به لای چیزهای دیگر، اندکی گوشت هم می گذاشت! هرچه دیگران پندش دادند، به خنده برگزار کرد و زرنگی خود را به رخ شان کشید. پدر پیرش پرهیزش داد که حداقل قسمت های حرام را لابه لای حلال نکن، اما او که حرام و حلال برایش معنا نداشت، نپذیرفت، پول هایی که آمده بود به خانه و ماشین تبدیل شد، باز پدر پندش داد که حداقل حالا بس کن اما دهان گشاد و ذهن فزون خواه او مگر گذاشت؟ پدرش نگران تر از همیشه هشدارش داد که این راه به نقطه روشنی ختم نخواهد شد، اما نپذیرفت و روز بعد سوار بر خودروی آخرین مدلش، در تصادفی وحشتناک خودش مثل گوشت چرخ کرده شد... گفتم، حرام کاری سرانجام به فاجعه ختم می شود اگر نگوییم همان اولین کار حرام که مرتکب می شویم، خود فاجعه است -اگرچه به واقع اولین حرام کاری و حرام خوری خود بزرگ ترین فاجعه است- مرد قصاب با شنیدن این ماجرا گفت، کاش افراد به حق خود قانع باشند و روزی خود را نه در حرام کاری بلکه از محضر بی منت خداوند جست وجو کنند، آن وقت، روزگار جامعه هم این نخواهد بود.
صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17412 ، تاریخ انتشار 880820