جامعه نو

وقتی دلمان برای کسی تنگ نمی شود
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
 

سیاه و سفید(٧٠)

 

دلخور بود از وضعیت جامعه و زندگی که هر روز ماشینی تر و عاطفه گریزتر می شود اما بیشتر از خود گلایه داشت که چرا او هم مهره ای وحلقه ای از زنجیر ماشین عاطفه سوز شده است و روز به روز اگرچه کمیت زندگی افزون می شود اما از کیفیت زندگی اش کاسته می شود. او می گفت من میان دوستان به مهربانی معروفم، آمد و شد خویش و آشنا به خانه ام هم خوب است اما یک نکته است که خیلی عذابم می دهد و آن این است که این روزها چون گذشته، دیدن دیگران برایم فرح آفرین و آرامش آور نیست، نه این که خدای نکرده با مردم بد باشم و یا به روی کسی رو ترش کنم، نه، حرف من این است چرا که من پیشتر از دیدن دیگران آنقدر بر سر ذوق می آمدم، حالا چنین نیستم؟ چرا حالا با همه وجود چشم نمی شوم و به دنبال نگاه آشنا نمی گردم؟ چرا آمدن و دیدن کسی برایم شکل آرزو به خود نمی گیرد؟... این شهروند خیلی حرف داشت و من هم احساس او را خوب درک می کنم، شما را نمی دانم اما می خواهم از خود و شما بپرسم این روزها آدم هایی که مشتاقانه چشم به راهشان هستیم چند نفرند؟ چند نفر هستند که اگر سوار بر خودرو، آن ها را کنار خیابان ببینیم، متوقف می شویم و با آن ها دیدار تازه می کنیم و مشتاق می شویم آن ها را به خانه ببریم؟ چقدر وقتی به خانه می رویم و خودرویی غریبه جلوی خانه می بینیم دعا می کنیم برای ما میهمان آمده باشد و یا فلان و فلان و فلان بیایند؟ چقدر آمدن دیگران خوشحال مان می کند؟... نمی خواهد همین الان گوشی تلفن را بردارید و به روزنامه زنگ بزنید و پاسخ دهید، فقط کافی است مثل آن شهروند با خود خلوت کنید و صادقانه به این پرسش ها پاسخ دهید و خود پای کارنامه مهربانی و نوع دوستی و عاطفه خود نمره بگذارید، معدل گیری هم با خودتان! اما... راستی در میان ما چه تعداد افراد هستند که نمره قبولی بگیرند؟

 

متاسفانه روزگارمان جوری شده است که برادر از دیدن برادر ذوق نمی کند چه رسد به دیدن دیگران! حالا اگر برادرها، یکدیگر را از یاد نبرده باشند، بسیاری از فرزندانشان عموی خویش را نمی شناسند و یا لااقل چندان آشنا نمی بینند که مثل سال های نه چندان دور دست در گردنش حلقه کنند و زبان و لب به عمو گفتن و لبخند زدن با او، زیبا کنند. قصه گاه از این هم دردناک تر می شود، رابطه فرزندان با پدر و مادر هم ماشینی می شود. مگر خودرو با کمپانی سازنده اش رابطه ای دارد؟ گارانتی یا همان خدمات پس از فروش هم چندان جواب نمی دهد. رابطه برخی از ماها با پدر ومادرمان در حد گارانتی گرفتن است. خب معلوم است که جواب نمی دهد. اگر جواب گرفت جای تعجب خواهد داشت.

راستی شده است به این روابط اجتماعی که هر روز کم رنگ تر و به فاصله هایی که هر روز بیشتر و دورتر می شود، به نگاه هایی که سرد و دست هایی که سردتر می شود فکر کنیم، راستی چه بر سر ما و عاطفه ما آمده است؟ به سوی کدام ناکجاآباد می رویم که آبادی های زندگی ما، چنین به سمت ویرانه شدن پیش می رود؟...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17413 ، تاریخ انتشار 880821