معلم درجامعه امروز
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:


علم بهتر است يا ثروت؟ 

غلامرضا بني اسدي - rbaniasadi @ yahoo.com
«علم بهتر است يا ثروت» به گمانم هيچ درس خوانده اي نباشد كه بارها پيرامون اين موضوع «انشاء» ننوشته باشد و جالب اينكه همه هم بر بهتري «علم» تكيه مي كردند و به اين تاكيد كه «ثروت را دزد مي تواند ببرد اما علم را نه»!! يادش بخير معلم ها چه ها كه در وصف علم و فضيلت آن بر ثروت نمي گفتند و به راستي چه هست علم كه هرآنچه در عالم هست از پرتو آن است. اگر توليد علم متوقف شود همه چيز متوقف خواهد شد و چرخه همه از حركت باز خواهد ايستاد حتي «ثروت» اما امروزه، قصه تلخي است كه بر سرهر كوچه و بازار روايت مي كنند؛ امروز ميزان ثروت است كه اعتبار افراد را رقم مي زند.
ترازوي علم ديگر مشتري ندارد! وزن سنج هاي ديجيتالي- كه خود مولود علم هستند- يك كفه دارند؛ ثروت! ديگر نمي شود علم را در يك كفه گذاشت و ثروت را در كفه ديگر تا كفه علم سنگين تر بنمايد. جهان مدرن با رويكرد سرمايه سالاري علم را هم ابزاري مي خواهد در راستاي توسعه ثروت مادي انسان. متاسفم كه بايد اين واقعيت را بازگويم كه در جامعه«معلم» پياده است و ديگران سواره. ساخت جامعه به گونه اي است كه اگر «علامه دهر» هم باشي و پول نداشته باشي به اندازه يك پرتقال هم تحويلت نمي گيرند.«فلان زاده ها» و بهره مندان از رانت ها، بالا مي نشينند به اندازه جهلشان اما توي معلم به اندازه علمت نمي تواني بالابنشيني. در ميان بسياري از مردم، مدل ماشين و محل سكونت و معماري منزل است كه شخصيت فرد را تعريف مي كند نه علم و معرفت او. فيش حقوق معلم را اگر در «كوزه» هم بگذارند مي خشكد، كارگر كه به زعم بعضي ها «اجير» است و قاطي آدم ها نيست كه بخواهند برايش احترام قائل شوند! معلم من هنوز ژيان سال 57 خود را سوارمي شود. اما از ميان شاگردان او كساني هستند كه عارشان مي آيد ماشين ايراني سوار شوند! براي معلم- هم كه دست استعدادشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه فكر كردن آموخت- يك بوق هم نمي زنند! حالا مي گويند «زر» كه آمد «زور» و «تزوير» هم مي آيد. پول كه انباشته شد، علم هم به تعظيم مي آيد. احترام هم مي آيد، جمعيت اگر جاي سوزن انداز هم نداشته باشد برايت كوچه باز مي كنند اما معلم، اما كارگر، اما من، اما تو... ما كجا ايستاده ايم؟ جهان مدرن، سربازان خود را از ميان ثروتمندان انتخاب مي كند و به قول رضاخان «استخوان پوسيده يك سرباز دزد به صد معلم مي ارزد» اما دلخوشي ما به اين است كه همه زندگي اين نيست. زندگي روي ديگري هم دارد و آنجا افراد را به ميزان علم و عملشان ارج مي نهند، ديگر صفرهاي حساب بانكي اعتبارآور نيست، دانستن و به كار بستن معتبر مي كند انسان را. در انديشه اسلامي و جامعه اي بنياد گرفته بر اساس آن، عالم و معلم جاي خود را مي يابند اصلا خداوند كه گروهي را به اموال آزمايش مي كند، گوهر علم را در قلب آناني كه دوستشان دارد مي گذارد. «العلم نور يقذفه ا... في قلب من يشاء» و اين علم و اين نور را با هيچ ثروت و سرمايه اي نمي شود به چنگ آورد! اينجاست كه روستازادگان دانشمند به وزير پادشاه عالم مي روند و لباس خليفة اللهي مي پوشند و پسران نابخرد سرمايه سالار به دريوزگي راهي كوره راههاي شيطاني مي شوند. آنكس را كه خداوند ثروت داده، معلوم نيست دوست داشته باشد، اما آنكه در قلبش علمي از جنس نور نهاده را حتما دوست مي دارد. اينجاست كه شان معلم و علم و عالم مشخص مي شود، معلم نام خدا را بر خويش مي نهد چرا كه اولين معلم عالم خداست «... و علم الآدم الاسماء كلها» اينجاست كه كارگر مظهر شأن خالقيت خداوند مي شود و «... فتبارك ا... احسن الخالقين» تفسير مي شود.
در انديشه ديني، «معلم» عزيز است «كارگر» واجب الحرمه و جاي او در بالاترين جاها.
اما صاحبان ثروت اگر از راه حلال ثروت اندوخته باشند بايد در دخل و خرج خود حساب پس بدهند و اگر از راه حرام، آماده عذاب باشند كه فرموده اند «في حلاله حساب و في حرامه عقاب» ياد استاد شهيدم آيت ا... زاده فاضل بخير كه اين روايت را هر روز بر ما مي خواند تا ملكه رفتارمان شود. ياد مطهري و همه معلماني كه بذر نور در ضمير مردم كاشتند تا ابد سبز و سركارگران پرهيزگار و درست كردار چون سرو هميشه بلند و سبز باد.
«علم بهتر است يا ثروت»، اين انشاء را همه ما نوشته ايم و همه شهادت داده ايم كه علم برتر است. بياييد علم را و عالمان را قدر بدانيم.