فرار از خانه
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید(١٠٨)

 

در شهر قانون که مردمانش آزادانه، قانون را، مثل خون در رگ های جامعه جریان می دهند و همه آحادش تا مقام شهروندی قد می کشند، شهروندانش هم در هر کجا که باشند، نقش خود را به خوبی ایفا خواهند کرد آن هم در بهترین شکل، مثلا خانه، از گرمای خانواده چنان سرشار خواهد شد، که اعضایش دل به گرما خوش کنند و هرگز به فکر جای دیگر نیفتند، چه کسانی به فکر آن سوی خانه می افتند، که این سوی دیوار، بهره خود را از زندگی، عادلانه و مهربانانه نمی بینند و چنین می شود که هر روز، آمار دختران و پسران فراری بیشتر و دل ها از عطوفت و مهربانی و خانه ها از آرامش تهی تر می شود. اگر دردگفته های قربانیان فرار را باز بخوانیم، اول از همه از حاکمیت زمهریر در خانه شان شکوه خواهند کرد که زمستان وار بر خانواده شان زده و اجازه شکوفا شدن گل های زندگی را نداده است.

کتاب درد این ها فراز و فرودهای زیادی دارد و قهرمانان و ضدقهرمانان فراوانی نیز هم، گاه پدر از آن جا که با منطق مشت و دشنام و کمربند سخن می گوید، اولین کسی است که کلنگ برمی دارد و به دیوار خانواده هویتی خویش می کوبد و در فقر محبت پدر، گاه دل دختر نوجوان در برابر نجوایی خالی و امیدی پوچ می لرزد این لرزش در زندگی اش هم زلزله به پا می کند آن گونه که حال و آینده اش را به حسرت همان دیروز تلخ دچار می کند. گاه مادر، نارفیقی می کند و دختر و پسر بی پناه تر از همیشه به پناه های پوچ دل می بندند و گاه تیغ طلاق، رعدآسا بر بام خانه می نشیند و خانواده را هم به دو نیم می کند و گاه... از دست دادن همان امیدهای واهی هم دل بچه ها را مثل شهر جنگ زده می کند، حال آن که به گفته «شکسپیر» از دست دادن امیدی پوچ و محال خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است اما نمی فهمیم این را و نتیجه این می شود که باز هر روز بر تعداد دختران و پسران فراری افزوده می شود و بر آمار پرونده های پلیسی و قضایی نیز هم. حال آن که اگر نهاد خانواده، گرمای مهربانی اش را می گستراند و چتر محبت خود را بالای سر اعضای خویش باز می کرد قصه این نبود، مشکل این است که این ماجراها، در خانه های سست بنیاد این گونه می شود و حال آن که، افراد باید برای قوام خانواده خود تلاش کنند و «آن که را خانه نشین است، قصه نه این است» و در خانه ای از «نی» نمی شود  آتش شراب و مواد و قمار و... افروخت که این آتش ساختمان های قوی بنیاد را از پای می اندازد. پس به هشدار باید خانواده ها را آگاه کرد و دخترکان و پسرکان را هم انذار داد که حتی زمهریر خانه، از گرمای دروغین خیابان پذیرفتنی تر است و باز به تاکیدی هزار باره باید خواندشان که در این روزگار «هرکس، ساز خودش را می زند، هشدار که شما به هر سازی نرقصید» در زمانه ای که نوازندگان هزار رنگ هزار آهنگ می نوازند مراقب باشید، مراقب خیابان ها که گرگ هایش ظاهری نرم تر از بره دارند .هشدار که فرار از خانه، هرگز به خانه ای امن منتهی نمی شود...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17453 ، تاریخ انتشار 881013