درس دریا به متملقان
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سیاه و سفید(١٢٧)


درون هر کدام ما، یک فرعون کوچک هست که می تواند چنان بزرگ شود که همه وجودمان را بگیرد و یا ما می توانیم با هوشیاری و عملکرد خود اجازه ندهیم این موجود خبیث قد بکشد. البته اطرافیان هم خیلی موثرند. اگر فرعون را آتش فرض کنیم، اطرافیان هیزم کش این شعله های رقصان می شوند. آنان که به چاپلوسی نگاه حقیقت بین فرد را مخصوصا مدیران را کور می کنند و چنان زبان به تملق می گشایند که طرف هم در نهایت باورش می شود که حتما کسی است، در چنین هنگامه ای که اطرافیان به سیاهکاری مشغولند، مردی باید تا از میانه برخیزد، و خود بت شکن شود و خودشکن تا متملقان در او طمع نکنند که اگر چنین شود و مدیران و مسئولان چنان کنند، توسعه و سربلندی سهم این کشور خواهد شد، و هر کدام ما نیز اگر چشم باز کنیم و دایره تملق را بشکنیم سربلند خواهیم شد، اگر مثل «کانوت» پادشاه رفتار کنیم، طبق نقل تاریخ؛ پادشاه که مردی دانا و آگاه بود هر روز از آن چاپلوسان بیشتر احساس نفرت می کرد. روزی وی در ساحل دریا قدم می زد. تمام افسران سپاه و وزیران با او بودند. طبق معمول هر کدام از آنان به نوبت سخنان تملق آمیزی می گفتند. پادشاه احساس کرد که وقت آن رسیده است تا درس خوبی به آن جماعت چاپلوس بدهد. پس دستور داد صندلی او را نزدیک دریا ببرند و کنار آب قرار دهند. وقتی چنین کردند از آنان پرسید: آیا من بزرگ ترین مرد دنیا هستم؟ 

درباریان یک صدا فریاد کشیدند: ای شاه عالم! از تو بزرگ تر کسی در دنیا وجود ندارد. کانوت پرسید:  آیا همه موجودات از من اطاعت می کنند؟

یکی از درباریان به نمایندگی بقیه گفت: در دنیا چیزی وجود ندارد که جرأت داشته باشد فرمان شما را اطاعت نکند. هرگاه اراده کنید همه دنیا در پیشگاه شاه به خاک می افتد. پادشاه دوراندیش در حالی که به امواج خروشان دریا می نگریست گفت: آیا دریا هم فرمان مرا اطاعت می کند؟  درباریان ساکت ماندند. اما لحظاتی بعد یکی از آن میان گفت: شما فرمان بدهید، بدون شک اطاعت خواهد کرد. کانوت از روی صندلی برخاست، رو به دریا کرد و با کمال قدرت فریاد کشید: ای دریا! از این پس حق نداری آب خود را روی پاهای من بریزی. همه درباریان ساکت ماندند. دریا آرام نشد. ناگهان موج بلندی جلو آمد و چون به ساحل رسید چنان آب فراوانی با خود آورد که لباس های پادشاه را نیز خیس کرد. پادشاه رو به درباریان کرد و گفت: دیدید که او به فرمان من نبود. شما هم این حقیقت را می دانستید که هیچ کدام از موجودات روی زمین به فرمان من نیستند. ذلت و عزت کسی هم در دست من نیست. شما ای افسران و وزیران! از چاپلوسی و تملق دست بردارید، ستایش های بیهوده و جملات تملق آمیز موجب می شود که اشخاص نادان به تدریج سخنان تملق آمیز شما را بپذیرند. کانوت آن گاه تاج از سر برداشت و گفت: من دیگر این تاج را بر سر نخواهم گذاشت. فقط یک پادشاه بزرگ در جهان وجود دارد که تمام قدرت در دست اوست. او کسی است که بر دریا فرمان می راند. او خدای جهان است و آفریدگار همه کس و همه چیز، باید از او اطاعت کنید و او را بپرستید، زیرا پرستش تنها سزاوار اوست. نگوییم، ما که پادشاه نیستیم، ما هر کداممان به اندازه خود خوی فرعونی داریم، پس مباد غفلت کنیم و ایمان و انسانیت خود را ببازیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17475 ، تاریخ انتشار 881108