اسطوره نه، اسوه بود
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:


نام «خميني» «مطلع الغزل» معرفت است و حيات طيبه اش، ديوان عشق الهي . تاريخ انديشه و معرفت و عشق را هرگونه كه بنويسند، همه در برابر اين نام به احترام خواهند ايستاد و اين قيام را مقدمه اي خواهند كرد بر نماز فهم مدرسه فكري روح خدا...
در مكتب فكري خميني، مردم صاحب حق بودند و حكومت نيز جز تمشيت امور مادي و معنوي آنان و بسترسازي براي خدمت به آنها فلسفه اي نداشت. از يك بعد حكومت مي بايست بستر كمال جويي را براي جامعه فراهم آورد و آنها را به حق شان در «اكمال اخلاق انساني» برساند و از سوي ديگر در كنار «معاد» مردم، بايد راههاي حلال سازي و توليد براي «معاش» آنها را فراهم آورد.
«مردم» در كلام امام «ولي نعمت» شمرده مي شدند كه مسئولان نعمت خدمتگذاري به آنها را بايد ارج نهند و جز به تكريم در آنها ننگرند.
«امام» مردم را باورداشت و همواره در هنگام خطر، به آنها و حضور آنها مي انديشيد و مي دانست مردم او را «خميني فريادگر» و حق طلب خود را، تنها نخواهند گذاشت. «امام» در عرصه «سياست» هم «استعمار» را «نفي» مي كردند و هم «استبداد» را ،اين دو مفهوم همواره در كلام امام با هم به چالش كشيده مي شدند ايشان هم اعتقاد به حضور بيگانه را باطل مي شمردند و هم استبداد حاكمان داخلي را تجسم باطل مي دانستند. حكومت مورد نظر امام «خدامحوري» و «مردم سالاري» بود. آشتي «تئوكراسي» و «دموكراسي» ايشان اجازه نمي دادند، گروهي به نام دين و در قالب «حكومت اسلامي» مردم را حذف كنند و «جمهوريت زدايي» كنند. همينطور نمي گذاشتند گروهي تحت لواي «جمهوريت»، «اسلاميت» را حذف كنند. از ديدگاه ايشان حكومت مطلوب «جمهوري اسلامي» بود «نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد» امام بر اين باور استوار بودند كه «ولايت فقيه» مثل «ولايت رسول ا...» است و از همان اختيارات برخوردار است، منتهي براي «ولي» هم جايگاهي در حوالي «عصمت» قايل بودند و مي فرمودند اگر ولي فقيه نزديك خاطر برود از ولايت ساقط مي شود...
امام در عرصه تربيت انساني يك اسوه بود، يك مدل كه در جامعه ديني شكل گرفته بود و مي بايست باز هم تكثير شود. اينكه بسياري مي كوشند از امام اسطوره اي بسازند و آن بالادستها بگذارند، نه تنها به انديشه امام خدمت نمي كنند كه ندانسته خيانت هم مي كنند. امام نيامد كه در جامعه يك «فرد» منحصر به فرد باشد. بلكه آمد تا در ميان مردم تكثير شود. چنانكه پيامبران و معصومان نيز اسوه بودند و خداوند نيز پيامبرش را اسوه حسنه معرفي مي كند اسوه اي باورپذير و در دسترس نه اسطوره اي افسانه اي و فرادست. امروز بايد اسطوره امام را به كناري نهاد تا جا براي اسوه خميني آماده شود و جهان با نوشتن از روي دست او و مردم با تاسي از سيره و روش او عطر انديشه خميني را به مشام جامعه برسانند.