لقمان عقل ما
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(١۴۴)
دیروز، از مردی گفتم که گذشته تلخی داشت اما امروز شیرین کام بود و کام همه را شیرین می خواست. او سواد چندانی نداشت اما دلی روشن داشت و مهربانی اش زبانزد بود. او یاد گرفته بود آن چه خویشاوندان در حق او کردند و زشت بود، او در حق دیگری روا ندارد، بلکه بر عکس می کوشید تا به همه نیکی کند.
رفتار او این سخن«زرتشت» را به یاد می آورد که «عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر ، متنفر باش، به مهربانی مهربورز ، با آشتی، آشتی کن و از جدایی جدا باش...». رفتار مرد باعث شده بود تا آنان که بیشتر نسبت به او نامهربانی کرده اند، در مقابل مهربانی هایش شرمنده شوند، هرچند او این را هم نمی خواست و دوست نداشت خویشاوندانش شرمگین شوند.
قصد مرد از بازگویی دوران تلخ گذشته اش هم یادآوری تلخی ها و تولید نفرت از دیگرانی که یاری اش نکردند نبود بلکه می خواست بگوید، پایان شب سیه سفید است این را هم برای جوانی می گفت که به تنگ آمده از نامهربانی ها به دنبال انتقام بود. درست هم می گفت مرد، در اوج سیاهی و ظلمت است، که سپیده سر می زند و زمینه ساز طلوع خورشید می شود و فواره چون بلند می شود و به نهایت می رسد، به مرگ خویش نزدیک می شود.
پس باید آموخت این درس را که از اوج نامهربانی ها و زشتی ها می شود راهی به مهربانی گشود، چه آنان که به فکر انتقامند در گام اول، خود را از لذت «عفو» محروم می کنند، چه به فرموده مولا علی علیه السلام «در عفو لذتی است که در انتقام نیست» درس دین و سلوک رفتار ملی ما نیز ترجیح عفو و بخشش است بر انتقام. اصلا دین ما دین مهربانی است و فرهنگ ما نیز هم، پس بیاموزیم با هم مهربانی کردن ها را چنان که مرد چنین کرد تا رفتارش ، درس لقمان حکیم را برای ما زنده کند که وقتی پرسیدند، ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. چه هر چه زشتی در کارشان دیدم از آن پرهیز کردم.
درس زندگی هم همین است و باید هرچه زشتی در رفتار دیگران می بینیم از آن دوری کنیم تا در گذر زمان از آمار زشتی ها کاسته شود و زیبایی رفتار دیگران را فراگیریم تا باز در گذر زمان زیبایی ها افزایش یابد. باور کنیم اگر لقمان عقلمان، در ملک جانمان به حکومت می رسید، امروز، روزگارمان این نبود بلکه از زندگی خوبان درس می گرفتیم و از رفتار بدان، عبرت، آن وقت وقتی مجرمی را پای دربند می دیدیم از جرمی که او را به آن روز انداخته بود پرهیز می کردیم. وقتی می دیدیم پایان درازدستی، دستبند سرد و قرار گرفتن پشت میله های سرد است ، دست می شستیم وقتی می دیدیم فزون خواهی افراد، به سان آتش است که در خرمن زندگی می افتد راه خود را از این پندار و اهلش جدا می کردیم.
وقتی می دیدیم، عاقبت رعایت نکردن قوانین رانندگی، تصادف و حادثه است، به قاعده رانندگی می کردیم تا از خطرات آن برهیم. وقتی می دیدیم... بله، اگر لقمان عقلمان حاکم رفتار ما باشد، ما هم مثل آن مرد، از زشتی ها عبرت خواهیم گرفت تا به بهشت زندگی زیبا برسیم...خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/05 شماره انتشار 17495
صفحه٩/اجتماعی