شهر ما خانه ما نیست!
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(١۵٧)

 «شهر ما خانه ما نیست»، اگر هزار نفر هم بگویند، «شهر ما خانه ماست» من به هزار دلیل می گویم شهر ما خانه ما نیست. اگر هزار نفر هزار تابلو را نشانم دهند که بر آن نوشته شده است«شهر ما خانه ماست» من هزار رفتار را نشانشان خواهم داد که همه بر خلاف این شعار است. آخر مگر ما در خانه خود آشغال می ریزیم. مگر لحظات خانه خود را پر از صداهای ناهنجار می کنیم؟ مگر به در و دیوار خانه مان آسیب می رسانیم؟ مگر شیشه های خانه مان را می شکنیم؟ مگر در خانه مان هیچ چیز برای مان اهمیت ندارد؟

مگر می آییم و در خانه خود درکنار اهل خانواده نارنجک دستی منفجر می کنیم؟

مگر در خانه محل آمد و شد اهل خانه را سد می کنیم؟ مگر حق هم را رعایت نمی کنیم؟ مگر دهان به هر حرف ناشایست می آلاییم؟ و هزار مگر دیگر؟ خب این گونه نیست. ما در خانه به شدت مراقب حرف زدن مان هستیم تا مبادا بر اهل خانه اثر بد بگذارد. در خانه هر وسیله ای را سرجایش می گذاریم تا معبرها سد نشود. شیشه ها را دوجداره می کنیم که صدای بیرون هم به داخل نیاید. مراقب هستیم چیزی نشکند و به سبد هزینه خانوار، هزینه اضافی تحمیل نشود. زباله ها را در کیسه زباله می ریزیم تا مبادا ذره ای از آن بر فرش ها بنشیند. مراقب هستیم رفتارمان در خانه باعث اذیت و آزار کسی نشود. معمولا آدم ها حرمت خانه را حفظ می کنند چون اولین فایده را خودشان می برند با حرمتی که از آنان حفظ می شود.

اما رفتار ما در شهر چگونه است؟ من با همه خوش‌بینی ذاتی که دارم کمتر دیده ام کسی واقعا شهر را خانه خود بداند و حرمت دار حریم این خانه بزرگ باشد. کمتر دیده ام کسی مراقب باشد بی جهت بوق نزند و ... کمتر دیده ام خانواده ها مراقب فرزندان خود باشند و جوانان رفتار خود را به گونه ای اصلاح کنند که ترقه و نارنجک کنار گوش مردم، جلوی پای زن و فرزند مردم نترکانند. من دلیل این امر را آن می دانم که به هر شکل ما اهل خانه بودن را باور کرده ایم اما با همه شعارهایی که در باب شهروندی می دهیم، «شهروند» نشده ایم و الا اخلاق شهروندی را رعایت می کردیم و به حقوق دیگران احترام می گذاشتیم. اگر به مقام شهروندی می رسیدیم درمی یافتیم یک شهروند ایرانی هرگز سنت ها و آداب نیک و سرشار از آرامش و مهربانی را با رفتارهای نابهنجار و وارداتی آلوده نمی کند. شهروند ایرانی، رفتارش، ترجمه فرهنگ دیرپای مذهبی و ملی اوست. شهروند ایرانی، مردم را دوست دارد و برای آرامش آنان از حق آرامش خود می گذرد. شهروند ایرانی، چهارشنبه سوری، این رسم دیرپای ایرانی را با شادمانی برای همه برگزار می کند. شهروند ایرانی، شهر را خانه خویش می داند و شهروندان را خواهران و برادران خویش و آنان را صاحب حق و خود را ورای تکلیف نسبت به مردم می داند و رعایت حقوق آنان را بر خویش واجب می شمارد. شهروند ایرانی، چهارشنبه سوری را به چهارشنبه سوزی تبدیل نمی کند.

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1388/12/25 شماره انتشار 17511/صفحه٣/جامعه