دست های نیاز
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نوروز ،تلخ نویسی ،حسرت عروسی ،جهیزیه
سیاه و سفید(١۶٢)

قبل از نوروز، از این سخن گفتیم که خداوند برخورداران جامعه را به «داشته هاشان» می آزماید و حق نیازمندان را در اموال آنان قرار داده است. آن روزها برای این که در آستانه عید کام کسی تلخ نشود و ما را به تلخ نویسی و سیاه بینی متهم نکند، فقط دعوت کردیم تا همه چشم بگشایند و نیازمندان را ببینند و از رهگذر کوچه کمک به نیازمندان راهی به سوی بهشت بگشایند. نوشتیم از زیبایی دستگیری ، از بزرگی دست گیران ، از شکوه یاری مردم که در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما ، جایگاهی شایسته دارد. نوشتیم این ها را و وعده دادیم بعد از عید، از نیازمندانی بگوییم که منتظریاری ماندند. حالا می خواهیم بگوییم لطفا یک لحظه تامل کنید. کامتان تا ابد شیرین باد و همه روزهاتان نوروز، اما به فکر آن هایی که هنوز روزهاشان کهنه است هم باشید. جامه تان همیشه نو باد اما یادتان باشد هستند افرادی در همین حوالی که شاید لباس نو را فقط در آرزوها دیده باشند. جانتان سلامت اما هستند افرادی که هزینه درمان خود را ندارند. عروسی هاتان پرشکوه اما هستند کسانی که در اجاره کردن خانه برای آغاز زندگی مانده اند. جهیزیه هاتان با میمنت به خانه بخت برسد اما هستند کسانی که به خاطر فراهم نشدن جهیزیه در حسرت عروسی می سوزند. خانه تان آباد اما هستند کسانی که خانه خراب اند و ما از میان اینان چند مصداق را باز می گوییم.

اول: پیرمرد چشم هایش را عمل کرده است. البته بخشی از هزینه اش را خویشاوندانش - به جوانمردی- داده اند اما هنوز بخشی از آن مانده است. زنش هم مریض است. حالا تنها راه کسب درآمدشان شده این که زن خانواده راهی بیابان شود، «سپند» جمع کند بفروشد تا ما آن را دود کنیم تا مبادا ما را «چشم زخم»زنند اما آیا جوانمردان اجازه خواهند داد این خانواده فقیر، چنین تلخ روزگار بگذراند؟

دوم: جوان برای آغاز زندگی اش حدود ۲ میلیون تومان کم دارد تا خانه ای رهن کند چون توان پرداخت اجاره ندارد. به دستمزد او که باشد حالا حالاها باید فقط ماشین عروس و کاروان استقبال کننده اش را تماشا کند و خود در حسرت بماندو عروس او نیز هم.اما...

سوم: سید،بیش از ۵۰ سال سن ندارد. اما بیماری زمین گیرش کرده است تا ازدواج دخترانش هم که هر دو در عقدند به مشکل بخورد. از کار خانم سیده اش در منزل این و آن هم هرچه به دست آید کفاف خرج ومخارج زندگی معمولی را نمی دهد، چه رسد به تهیه جهیزیه و خرج عروسی...

چهارم: این را مادر خانواده در نامه ای به خراسان نوشته بود که به داد ما برسید چون فقر، امان ما را بریده است. این مادر سیده که سرپرست خانواده اش می باشد پس از شرح مشکلاتش که از تهیه مایحتاج اولیه فرزندانش در خانه اجاره ای بازمانده است، به تاکید می گوید: به دادم برسید، خدا کند مردم به داد او برسند، خدا کند، خود خدا به داد همه ما برسد.

پنجم: ...

حرف آخر: نیازمندان منتظرند جوانمردان، کوچولوها، قلک هاتان پر پول ، باور کنید می شود با هدیه کردن بخشی از عیدی ها به نیازمندان خدا را خشنود کرد، می شود با شاد کردن کودکان، عطر شادی را در شهر افشاند.

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/01/15 شماره انتشار 17515/صفحه۹/اجتماعی