کینه کهنه
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(۱۶۵)
 

می گفت محال است رفتار ناشایست او را فراموش کنم. هرگز گفتار عذاب آور او را از یاد نخواهم برد. او خود را مستحق رفتار و گفتار خویشاوندش نمی دانست و معتقد بود او جز خوبی نکرده است اما بدی دیده است پس حق دارد از بدکننده، کینه به دل بگیرد. حق دارد او را نبخشد، حق دارد جواب بدی را چون بدی بدهد و ... او گارد را بسته بود و فرصت نمی داد که کسی از آشتی سخن بگوید، سال نو شد و آنان بر قهر کهنه و کینه کهنه ماندند، تا گیاه مهربانی در رابطه آنان نروید. افسوس خوردم وقتی کلامم موثر نیفتاد، متاسف شدم وقتی نتوانستم آنان را آشتی دهم، حسرت خوردم وقتی آنان از زمین و زمان نیاموختند نو شدن را، سبز شدن را و حتی مهربانی چشمه ها با زمین هم چشم شان را باز نکرد.جالب این که هر دو طرف دعوا هم خود را مومن درجه اول، اهل کرم و صفات نیک می دانستند اما انگار این سخن «قابوس وشمگیر» به گوششان نخورده بود که «از واجبات کرم، پذیرفتن و بخشودن عذر گناهکاران است» طرفی که بدی را آغاز کرده بود هم انگار نخوانده بود این مثل فرانسوی را که « اقرار به خطا نیمی از بخشودگی است» لذا آن چه را کرده بود بد نمی پنداشت و بر آن مصر بود. هر دو طرف سر آشتی نداشتند انگار، یادشان رفته بود، هر کس مومن است باید روش و منش اهل ایمان را در پیش گیرد، هر کس مسلمان است باید از رفتار پیامبر مسلمانان الگو گیرد که پاسخ بدی را با خوبی می داد تا بطلان این مثل که « پاسخ خوبی، بدی است» بر همه آشکار شود.

در مکتب اخلاقی اسلام، نه این که پاسخ بدی، بدی نیست بلکه پاسخ بدی قطعا خوبی و حتی خوب تر است. در این نظام زندگی، همه چیز بر مدار بهتر شدن، خوب تر شدن و زیباتر شدن است و کسی کینه را با کینه نمی شوید که کینه نه شوینده که آلاینده است.

«بودا» کلام نغزی دارد به این مضمون که « کینه را کینه به پایان نمی رساند بلکه عشق قاتل کینه است» بر این اساس من معتقدم مسلمان یعنی عاشق، ایرانی یعنی عاشق، و عاشق یعنی کسی که پاسخ بدی را هم با خوبی می دهد، نقل است که از افلاطون پرسیدند، به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟ گفت به فضل و کرم و قطعا اهل ایمان و باورمندان به رفتار پیامبر رحمت چنین رفتاری دارند و آنان را که رفتار خوب ندارند نمی توان مومن شمرد زیرا همان گونه که «آندره مورا» می گوید « ایمان به عمل است، به ادعا نیست» اما اینان به ادعا مومن ترین بودند اما دل را به کینه سپرده بودند.

حرف من برای آشتی، خریداری نداشت، آنان از طبیعت که نوشد، از زمین که سبز شد، از زمان که بهار شد، از روز که نو شد، نیاموختند باید مهر نو کرد و دل از کینه ها بازپس گرفت. نیاموختند، خانه تکانی قبل از عید تمثیلی است تا ما را به خانه تکانی دل و بیرون ریختن نازیبایی ها دلالت کند. سال نو شد، آنان بر کینه های قدیمی ماندند و افسوس من هم بر جا ماند ...

خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/01/18 شماره انتشار 17518/صفحه۹/اجتماعی