مادر زيباترين کلمه!
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

بوي خاک خيس خورده يک دفعه کوچه‌هاي خالي ذهنم را پر از خاطره مي‌کند و من دوان‌دوان به دوراني بر مي‌گردم که تو با کاسه، آب بر تن ديوار مي‌ريختي و کنار آن سفره مي‌گستردي. بوي«ريحان صداقت» آن روزها، هنوز شامه‌ام را نوازش مي‌دهد و«نان مهرباني» هنوز طعم خود را زير زبانم به يادگار گذاشته است. ياد نان و پنير و سبزي معرفت بخير. ياد آن روزها که قصه شدند و امروز غصه‌ها را از ياد مي‌برند سبز، که پس از سالها هنوز يادآور بهارند...
نام تو مادر، مطلع‌الغزل معرفت شعرترين ديوان‌هاي عالم است. کليد قفل گل‌ها. اصلا" هيچ گلي بي‌فهم نام بلند مادر نمي‌تواند شکوفا بشود.
ياد تو مادر، خدايي‌ترين يادهاست. نام تو آسماني‌ترين نامها و من هنوز در بزرگي نام تو مانده‌ام که ما هر چه قد مي‌کشيم، از سطح زمين بالاتر نمي‌آييم اما تو آسمان را به زير پا داري و بهشت همانجايي است که تو گام مي‌گذاري.
... و من هنوز از فهم تو عاجزم. طفل گرفتار در دوران خاکبازي را چه کار به سرودن مفهوم بلند عشق؟ در فهم تو عاجزم مادر، عاجز، هنوز نتوانسته‌ام نامه‌هاي نگاه تو را از پشت پاکت پلک بخوانم. هنوز پلاک خانه‌اي که اشارت‌هاي تو بدانسوست را نمي‌دانم. هنوز فهم من در درک تکان دادن دست‌هايت به گاه خداحافظي، کال است. هنوز...
باور کن مادر، دست‌هاي تو، هر چند درشت و پرترک، از برگ گل برايم نازکتر است. در چشمانت، نوري سوسو مي‌زند که خورشيد را شرمنده مي‌کند و در لبانت هزار چشمه شکوفا مي‌شود. لبخند که مي‌زني فرشته‌هابه تماشا بال‌بال مي‌زنند. باور کن مادر وقتي تو مي‌خندي، خدا هم مي‌خندد، و خدا کند تو بخندي هميشه تا خندا‌خند گل، باغ زندگي را طراوتي صد چندان دهد...
مادر، امروز روز توست، نه، چه مي‌گويم؟ امروز يک نهاد است براي بزرگداشت نامي که بزرگ است والا همه روزها روز مادر است. همه لحظه‌ها، مثل شمعي هستند که اگر نفس مادر از آن دريغ شود خاموش مي‌شوند...
دوباره آرزو مي‌کنم، آن بوي کاهگل در خانه بپيچد و کوچه‌هاي خالي ذهن پر ازخاطرات سبز تو شود و ما بر سر سفره‌اي بنشينيم که تو به مهرباني پهن کرده‌اي با نان معرفت، چاي صداقت، ريحان معطره...