جامعه نو

او چشمانش را به شیطان نداد
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
 
سیاه و سفید(۱۸۵)
 
گاهی، در مزبله هم گل می روید. داستانش را به فصل کودکی خوانده بودم با عنوان « گلی در مزبله می روید». در طول زندگی و در عرض و عرصه مطالعه هم از این دست گل ها که از فضاگاه به یک گل بهار را پیامد دارند کم ندیده ام و نشنیده ام. از جمله، ماجرایی را که عزیزی ظریف نگر به کلام نغز، پرمغز تعریف می کرد و می گفت: پدر خانواده، به هیچ صراطی مستقیم نبود. آن زمانی که ویدئو ممنوع بود، به هر قیمتی بود از آن دستگاه هایی که نوار کوچک می خورد گرفت و هر فیلمی که گیر می آورد نگاه می کرد، حتی جلوی اعضای خانواده برای او فیلم دیدن مهم بود، حتی فیلم های پر از گناه، پر از زشتی و پلشتی که پلشتی اخلاقی را هم پیامد دارد و زشتی را از دیده به دل می کشاند. ویدئوهای نوار بزرگ که آمد، باز او اولین خریدار آن بود و مصرف کننده همه نوع فیلم. ماهواره، که کوچه ها را  آلوده کرد، او از اولین مشتریانش بود و از پر و پا قرص ترین ها نیز هم. بازار مصرفش را هم در بدترین کانال ها انتخاب کرده بود. برنامه هایی که در ولنگارترین جوامع و کشورها از نیمه شب به بعد پخش می شود اما او شب و روز برایش فرق نمی کرد انگار معتاد شده بود به چنین فیلم ها و برنامه هایی. خب مگر معتاد به جز خود به دیگری فکر می کند که او بدان توجه داشته باشد؟ معتاد به رگ های خود هم رحم نمی کند چه رسد به خانواده. او هم به رگ های جانش فکر نمی کرد چه رسد به این که در خانه دختر و پسر دارد. این را از کودکی شان تا نوجوانی شان تا جوانی شان رعایت نکرده بود، حالا هم رعایت نمی کرد. به هشدارها و هوشیارباش ها هم وقعی نمی نهاد. تذکرات را هم نمی شنید. همه فکر می کردند، دختر و پسر مرد رکورد خلافکاری را خواهند شکست اما ...

انگار این دو جوان را نگه داری امین بود که شیشه جانشان را در بغل سنگ که نامش پدر بود نگه می داشت. پسر نه تنها ره به بیراهه نبرد که از بیراهه روی پدر لقمان وار آموخت که باید پا به راه باشد و از کژ راهه پیمایی پرهیز کند. او چشمانش را به شیطان نداد تا دلش در امان بماند. درس خواند و درس خواند و تقوا پیشه کرد و به دانشگاه هم راه یافت و با موفقیت درس را به پایان برد و در برابر نگاه پرتعجب همگان به الگوی جوانان فامیل تبدیل شد.

دختر هم که چشم پوشیده بود و از دیدنی هایی که پدر به خانه می آورد، جان خویش را پاک نگه داشت و امروز از نجیب ترین، باشخصیت ترین، محجبه ترین دختران فامیل است و باز هم الگوی دختران فامیل. او و برادرش در چشم و دل همه عزیزند، آن قدر که دیگر کسی زشت کرداری پدر را به حساب آن ها نمی نویسد و آنان را به زبان زخم نمی زند. پسر جوان حالا، با قفل کردن کانال های ناپاک، می کوشد، پدر را به راه پاک آورد و دختر هم در این راه سخت و دشوار، در کنار برادرش تلاش می کند ...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/02/23 شماره انتشار 17549/صفحه۹/اجتماعی