جامعه نو

شفا، لحظه به لحظه زیباتر شدن است
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
 

 

 

وقتی به جایی، شهری، روستایی به غیر از مشهد می روم و مردم می گویند زیارت قبول، از یک حس مقدس سرشار می شوم. برایم مجاورت با خویشاوندی گره می خورد، به خود می بالم که سنگ هم اگر هستم، در پرتو خورشیدم، به اندازه سنگ هم اگر از خورشید بهره ببرم برای آینه شدن کافی است. این حس زمانی در من دریایی تر می شود که وقت بازگشت که دلم بیشتر پرواز می کند به سمت مشهد هر کس نگاهش در نگاهم گره می خورد می گوید « التماس دعا» می فهمم وظیفه ای سنگین بر شانه هایم سنگینی می کند. بر خود می لرزم وقتی مردم هویتم را با امام رضا(ع) معنا می کنند. راستی من هم خواهم توانست هویت خود را با امام گره بزنم؟ خواهم توانست، با رفتار خود گمان خیر به زبان آمد مردم را تصدیق کنم؟ نمی دانم اما از خدا می خواهم به حرمت صاحب حرم، همچنان که اهل حریم هستیم، ما را اهل حرم هم قرار دهد.می خواهم به این نور چنان گره بخوریم که جزو ذات ما شود. می خواهم رضوی شویم، یک کلام؛ رضوی!

* به حرم که می رویم، به نیابت از همه برویم، به نیابت از آنانی که التماس دعا گفتند، حتی آنانی که نگفتند و یک حتی تر دیگر؛ حتی آنان که شاید امام رضا را نشناسند، اصلا به نیابت از همه انسان ها به زیارت برویم. چه مهم نیست برخی مردمان امام را نشناسند، اما، امام که همه را می شناسند، و مهم این است نه آن. مهم این است که امام رضا، امام همه مردمان هستند و ولی همه آدمیان، حتی بالاتر، ولی خدا در همه آفرینش.پس همه عالمیان را در نظر گیریم و به حرم عالم آل محمد شرفیاب شویم، من معتقدم در حرم، امام، دعاهای ناگفته را می شنود، خواهش های نانوشته را می خواند. پس زیاد درگیر واژه ها نباید بود، هرچند انتخاب واژه های ناب خود سعادتی بزرگ است و پرشکوه خواهد بود وقتی در دعا و زیارت همان واژه هایی را بخوانیم که معصومان علیهم السلام بر زبان مبارک جاری می کردند همچنان که نفس کشیدن در تنفسگاه اولیاءا... دلپذیر است. پس بهتر است زیارت های سفارش شده را بخوانیم. اصلا بگذارید، از زبان عارف واصل حضرت آیت ا... العظمی بهجت(ره) بخوانیم، چگونگی زیارت را، از زبان او که خود عین زیارت می شد به فصل تماشا؛ زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید: « اادخل یا حجةالله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

 

شفا، عنایت عشق

مشهدی ها، یک عادت خوب دارند و آن این که هیچ وقت ناامید نمی شوند. انگار «در ناامیدی بسی امید است» شرح حال خانه زادان حضرت شمس الشموس است. اینان حتی، این خوی امیدواری را به همه منتقل می کنند. انگار این یک رسم مشهدی است که وقتی بیماران جواب شده و ناامید را در هر کجای عالم که ببینند، او را امید می دهند و می گویند: «ما هم یک طبیبی در شهرمان داریم، به او سر بزن، ناامیدت نمی کند.» ... حرف قشنگی که شکوه و ایمان را در خود دارد. حقیقتی که هر کس به حرم آید با دست پر خواهد رفت، حتی اگر چشمان من و تو این « پر بودن» را نبیند. امام رضا(ع) مهربان ترین مرد این حوالی است مگر می شود امیدواری را ناامید کند، مگر می شود وقتی حاتم از هر در که در آیی، اجابتت کند اما امام بخشنده، هزار بار بیشتر تو را تکریم نکند؟

چه قدر خوب می شناسند مشهدی ها، آقا را که همه بیماران ناامید را، اصلا همه ناامیدان را به او حوالت می دهند و آقا هیچ کس را دست خالی بر نمی گرداند. این شفا و آن شفاعت در کلام اسلامی و عقل معرفت آموخته بر اساس سخنان حجت الاسلام و المسلمین محسن غرویان این گونه قابل بازخوانی است:« بر اساس مبانی فلسفه و کلام اسلامی، بعضی از «نفوس مستعده»، مثل نفوس معصومان علیهم السلام، می توانند واسطه فیض الهی باشند. یعنی از نظر کمالات وجودی این « نفوس مستعده» به درجه ای می رسند که فیض الهی و رزق الهی از مجرا و کانال آن ها به سایر مخلوقات افاضه می شود و می رسد. ما معتقدیم که ائمه اطهار، مثل علی بن موسی الرضا(ع) دارای چنین روح بلند و چنین نفس عالیه ای هستند و می توانند واسطه «شفا» قرار گیرند. بنابراین امکان عقلی «استشفا» منتفی نیست و از این طریق می توان آن را به اثبات رساند. همان طور که از نظر کلامی و فلسفی در جای خود به اثبات رسیده است.اما نکته دیگر در زمینه استشفا، این است که ما به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) به عنوان یک منبع مستقل در موضوع شفا و استشفا نگاه نمی کنیم، بلکه فاعلیت آن ها و فیاضیت آنان را به نحو طولی بررسی می کنیم.

به این معنا که این ویژگی آن ها در طول اراده خداوند است و نه در عرض آن. بنابراین، چنین نیست که آن ها به طور مستقل عمل کنند و توانایی شفابخشی داشته باشند. این ها به نحو مستقل نمی توانند در خلقت و نظام هستی، مداخله کنند و چیزی را به تنهایی تغییر دهند. از این رو به عنوان مثال، وقتی ما از امام هشتم(ع) طلب شفا می کنیم، این گونه نیست که از خود حضرت بی واسطه طلب شفا کنیم، بلکه ایشان را ما واسطه فیض قرار می دهیم و منبع و مبداء اصلی و مستقل و منشاء رحمت را خداوند می دانیم.نکته سوم این است که این «استشفاء» (طلب شفا) و استشفاع (طلب شفاعت) به اذن الله است: « من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه» کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟ بنابراین این اذن از سوی خداوند به اولیای الهی و از جمله به امام رضا(ع) داده شده است. همان طور که در منابع مختلف آمده است و من نیز در کتاب «بحثی مبسوط در آموزش عقاید» آورده ام، شفاعت به معنای جفت شدن است. چون اعمال و رفتار ما آن حد نصاب لازم را در درگاه الهی ندارد؛ ما برای جبران این کمبود، یکی از اولیا را به عنوان شفیع در کنار عمل ناقص خود قرار می دهیم که به عنوان مکمل در درگاه الهی برای ما شفاعت کند.در این حال تردیدی نیست که مشمول شفاعت هم قرار گرفتن، خود دارای شرایطی است و باید ایمان و عمل صالح هم در حد لازم داشته باشیم تا مشمول شفاعت قرار گیریم؛ چون شفاعت هم یک قانون است که مقررات و مقدماتی دارد و باید این مقررات و مقدمات به درستی رعایت شوند و مورد توجه باشند.» پس مشهدی ها، منشی های طبیبی هستند که حجت خداست و از طرف حضرت شافی، به شفای مردمان می پردازند.

 

من خود شفا گرفته اویم

 

من خود از این درگاه شفا گرفته ام. اصلا معتقدم حضور در حرم، یعنی شفا و الا با آن کارنامه سیاه مگر می شود مقابل خورشید نشست؟ این که اگر کوه سنگ هم باشیم از خورشید بهره می گیریم این خود شفاست اما... یک نکته را باید در نظر داشت و آن این که هر کس به حرم می آید باید خود را از خویش رها کند نه این که در میهمانی جانانه خود را گرفتار نعمت های سر سفره کند و از جانانه غافل بماند. آدم عاقل، به جانانه مشغول می شود، نعمت ها هزار برابر می شود.در زیارت دوست هم، دوست را باید خواند، باید خندید، باید مغازله و معاشقه کرد. شفا همین است. دردها خواهد رفت وقتی او بیاید. مگر نه این که عاشقانه گفته اند؛ «گفته بودم چو بیایی، غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

با جانانه که چشم در چشم شدی، غم و درد به یک باره از جا بر خواهد خاست تا شادی و درمان و آرامش جای آن بنشیند. این که در حرم این همه قرار داریم و از بی قراری های قبل از زیارت خبری نیست راز ظریفی است که اگر به فهم آن برسیم، زیارت برای ما معنایی تازه خواهد یافت و هوای جانمان تازه خواهد شد و به شکرانه نعمت خواهیم پرداخت. چه لب تشنه بر کنار دریا ماندن و به چاه افتادن در زیر نور آفتاب جز کفران نعمت آب و آفتاب نیست. بی قرار و بیمار ماندن در این آستان هم کفران نعمت حضرت یار است و مباد ما چنین باشیم.بنده خدایی می گفت من خود شفا یافته این درگاهم، شما که غریبه نیستید، اما می گویم تاغریبه ها هم بدانند که شبی عاشقانه در رویارویی صادقانه، خود را در حرم یافتم، پشت پنجره فولاد که از حریر لطیف تر است من غرق در راز و نیاز بودم که یک دفعه انگار قیامت شد، بانگ برآمد، یک نفر شفا یافته است. مردم او را سر دست داشتند در حوالی سقاخانه و هر کس از هر سو به سویش می دوید و بسیاری تلاش داشتند برشی از جامه اش به نیت تیمن و تبرک برگیرند، من هم چون قطره به این سیل پیوستم تا دستی به شفا یافته برسانم که ناگهان خود را بر سر دست مردم یافتم. این من بودم، که شفا گرفته بودم و مردم سر بر سر دست می برند و باز من به دنبال خود می دویدم ... آری، من شفا یافته اویم و شفا را در زیارت می دانم و باز هم به این درگاه دخیل می بندم لطف آقا، مسلمان و غیرمسلمان هم نمی شناسد، مگر خورشید به عدالت همه را میهمان نور نمی کند، خب خورشید با همه عظمتش به قول آن شاعر عارف، اگر قابل باشد ذره ای از نگاه آقاست. پس عدالت و مهربانی را باید در حرم  آقا فهمید، که مهر «لالی» را از زبان آندره سیمونیان مسیحی ازبکستان برداشت تا « رضا»ی مسلمان شود و نقاره ها، عشق را، شادمانی را، معرفت را یک جا بنوازند.

 

یک سخن دیگر

ائمه واسطه فیض هستند، مظهر تام اسماء و صفات الهی. مگر می شود خداوند جل و علاء «شافی» باشد اما خلیفه، حجت و مظهر صفت شافی، شفادهنده نباشد؟همه ائمه شافی هستند. اصلا ائمه خط خدایند. هر امام یک نقطه، سرخط و یک خط نورانی دیگر، در ماجرای شفا هم قصه همین است. امام رضا شفا می دهد. به یقین، منتهی هر کس به اندازه ظرفیتش از این شفای عام بهره می گیرد. من شفا را مثل باران می دانم، که می بارد، حالا اقیانوس یک بهره ای دارد از باران و آن که کف دست خود را زیر باران می گیرد هم یک بهره ای. این به ظرفیت طرف است نه باران. حالا یک نفر شفای دست و پایش را می  گیرد و دیگری شفای دل و دینش را. یک نفر به برداشتن موانع دل خوش می شود و دیگری به برداشتن حجاب ها. یک نفر به دنبال پا برای رفتن است و یک نفر به دنبال بال پریدن. عزیزی می  گفت بزرگ ترین شفا، آن است که در مسیر شفا قرار بگیری و در نهایت از جنس شفا شوی. اصلا تا بین شافی و شفاخواه، سنخیتی نباشد که شفا معنا پیدا نمی کند. آن که بیاید، سوی چشمانش را بخواهد، به فصل مصلحت، آقا می بخشند. اما حق این است که به دنبال بصیرت به این سرای درآییم.این درست که نان می دهند و شفا می دهند و از نام و حتی ایمان هم نمی پرسند و پیروان همه مذاهب را درمان می کنند. اما اهل بصیرت به این بسنده نمی کند او به دنبال از جنس شفا شدن است. هیچ شفایی به مانند دستان بریده شده عباس نیست که هم شافی است و هم شافع و هم از جنس هر دو. این نوع شفا، از خود برون آمدن و در دوست فانی شدن و به پسند جانانه، جان باختن است، حجاب ها و پرده ها را کنار زدن و به دوست رسیدن است. شفا در حد اعلایش، سلام قول من رب رحیم را هر لحظه شنیدن و پر کشیدن است پس باید گفت « هر کس سقف پروازی دارد و ظرفیت شفایی، این سقف و این ظرفیت به اندازه همت اوست. یک نفر سقف پروازش تا بام است و ظرفیتش تا شام و یک نفر « بار دیگر از ملک پران شدن» و «آن چه که در وصف ناید آن شدن » و این است که شفا کامل می شود و چون شفا یافته «صد» را دارد نود هم پیش اوست لذاست که در میان اولیاءا... فراوانند کسانی که درد را عزیز می دارند و باعث حرکت به سوی دوست می شمارند پس شفای جسم نمی خواهند.آنان به دنبال شفای جان هستند و به مقامی رسیده اند که این جسم را تاب در خویش کشیدن آنان نیست، جسم مثل مرکب حیوانی است برای جان و آنان که اهل عشقند برای راکب شفا می خواهند نه برای مرکب. هرچند شفای مرکب هم زیبایی های خاص خود را دارد اما شفای «راکب» چیز دیگری است. اهل عشق، به شفا وصل می شوند، و شفا می شوند، چنان که قطره دریاست چون که با دریاست پس باید به اقیانوس معرفت و صفات خداوند وصل شد، این «وصل» که صورت گرفت، انسان به اصل خود باز می گردد و جان آتشناکش، هر لحظه شعله ورتر و زیباتر می شود تا سرانجام «او» را بسوزاند و در «هو» بقا دهد. آری بالاترین مرحله شفا، فناست و رسیدن به بقا و این راه برای همه باز است. خداوند راه بازگشت را به روی فرعون نبست و امام سجاد نیز راه باز توبه خواهی و استشفا را به یزید هم نشان دادند. این که یزید و فرعون شفا نیافتند به کوتاهی همت و بی توفیقی خودشان مربوط بود و الا خداوند و حجت بالغه اش راه را نشان دادند. در خانه امام رضا علیه السلام هم به روی همه باز است، هر کس می خواهد به خدا برسد، بسم ا...

ویژه‌نامه - مورخ پنج‌شنبه 1388/12/27 شماره انتشار 17513