عکس تلخ!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

گاهي به زمين نگاه کن،

نگاهي به نمايشگاه عکس نوعي نگاه 
شيريني چيده بودند روي چند ديس و گذاشته بودند روي ميز تا مهماناني که به نمايشگاه نوعي نگاه مي‌آيند دهني شيرين کنند. اما شيريني در دهانشان طعم ديگري مي‌يافت وقتي نگاهشان در تابلوها ثابت مي‌شد،
من هم به تماشاي نمايشگاه «نوعي نگاه» رفته بودم که با 29 تابلو از زاويه دوربين «اردوان روزبه» ‌به چند کشور جهان از جمله، ايران، عراق، افغانستان و پاکستان نگريسته بود. نمي‌دانم چرا اما اولين عکس را که ديدم «نامه‌اي از يک دوست زمان جنگ» در خاطرم روايت شد. همان نامه‌اي را که «شهيد آويني» درباره فيلم «از کرخه تا راين» به «ابراهيم حاتمي‌کيا» نوشته بود و تاکيد داشت، «از کرخه تا راين»، تلخ است به تلخي حقيقت،‌و من در تک‌تک تابلوها، اين تلخي را با همه وجود احساس مي‌کردم. «روزبه»، «روزگار بد» کودکاني را به تصوير کشيده بود که نماد فقر بودند، در چشمانشان، چشمه‌اي نمي‌جوشيد، و دستانشان بسته بود در برابر روزگار، چشمان کودکان در چند تابلو سرخ بود، عين چشمان تماشاگراني که سعي مي‌کردند چشم ازهم بپوشانند. نه، چشمان تماشاگران مثل چشمان تابلو بود،...
يکي از مسئولان نمايشگاه مي‌گفت:‌ايراني هنر دارد، هنرمند هم دارد اما کمتر مدير هنرشناس دارد و خيلي کمتر جايي براي عرضه هنر. او مي‌گفت ما سالني براي برگزاري نمايشگاه پيدا نکرديم و الان «پنج ميليون» هزينه‌اي که براي نمايشگاه شده است در معرض باد است. بادي که به قول «روزبه» بد موقع آمده بود و تابلوها را مي‌انداخت. شايد هم به موقع آمده بود تا بوي نمايشگاه را به همه سو ببرد.
تا آنها که «گاهي»، «نگاهي»، مي‌کنند، به تماشاي «نوعي نگاه» بيايند. مهمان ديگري به باد اشاره مي‌کرد که تابلوها را مي‌انداخت و به مشتاقاني که آمده بودند مي‌گفت نام اين نمايشگاه را بايد گذاشت «حاشيه، پررنگتر از متن». من اما معتقد بودم، عمق متن (عکسها) آنقدر زياد هست که امکان تماشاي حاشيه را از بين مي‌برد. شايد اگر مي‌خواستم به عکاس اين نمايشگاه نامه‌اي بنويسم. با اين عنوان بود «از يک دوست زمان جنگ به يک دوست زمان جنگ» در زمان صلح،، اما نه، اگر صلح است، پس اين تصاوير چيست و صاحبان تصاوير غمدار چيستند؟ اصلا مگر «فقر»، اين همزاد تلخ‌کام ما مي‌گذارد ما پا به وادي صلح بگذاريم؟ نمي‌دانم... اما مي‌دانم، اين نمايشگاه تلخ بود، تلخ. به تلخي فقر، به تلخي بي‌عدالتي. به تلخي نگاه يک گرسنه.