وقتی یک مرد گریه می کند
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 یکم: پس از اتمام نماز عشا، جوانی دفترچه بیمه به دست وارد مسجد.... در خیابان شهید علیمردانی مشهد می شود و می گوید در خرید دارو مانده است و... مردم را به حرمت مولا علی(ع) می خواند تا هزینه دارو را به او قرض بدهند. او حتی می گوید آدرس و شماره تماس بدهید تا فردا پول شما را برگردانم... مردم دست به جیب می شوند و می شود حدس زد خیلی بیشتر از آن چه مورد نیاز است کمک می کنند...

دوم: باز هم پس از نماز عشا در مسجدی دیگر، در خیابان وحید مردی کودک ۲ ساله خود را کنارش دارد و نمازگزاران را مورد خطاب قرار می دهد که کارگر روزمزد است و چند روزی است کار گیرش نیامده و حالا هم دستش خالی است جیبش خالی است و سفره اش هم خالی است و تازه زنش هم گرفتار بیماری است پسرک دو ساله اما از حرف های بابا چیزی نمی فهمد، مشغول بازی کودکانه خویش است اما می شود صداقت را از گریه های پدر فهمید که هم مردانگی زخم خورده اش را می گرید...

من حرف او و بیکاری را خوب می فهمم چون هر روز از ایستگاه این قبیل کارگران می گذرم و می بینم تا یک خودرو ترمز می کند چند کارگر می دوند تا شاید با او بروند اما...

سوم: باز هم مسجد دیگر و باز هم پس از نماز عشا... مردی حدود ۵۵ ساله برمی خیزد، همه غرورش را زیر پا می گذارد و می گوید دست خالی اش را به امید مهربانی مردم دراز می کند تا به نام مولا خالی برنگردد... او ورشکست شده است... هنوز حرف های مرد پایان نمی پذیرد که مردی دیگر حدود ۶۵ ساله برمی خیزد و از روزگار تلخ خود و خانواده اش می گوید، از مشکلاتی که این روزها گریبان خیلی ها را گرفته است... آن دو در دو سوی در خروجی می ایستند تا نمازگزاران نماز را به زکات پیوند دهند...

چهارم: متاسفانه این قبیل مسائل زیاد است، نمی خواهم گفته های این افراد را موشکافی داورانه داشته باشم. قصد سنجش عیار صداقت ادعای آن ها را ندارم اما می دانم خیلی سخت است یک مرد خود را چنین بشکند که دست به سوی دیگران دراز کند. این را هم می دانم که نهادهای حمایتی به یاری نیازمندان برمی خیزند اما این را هم می خواهم بگویم، کشوری با سرمایه های بزرگ مثل ایران نباید مردمانش روزگار تلخ داشته باشند. مایی که به یاری نیازمندان کشورهای قاره های دور می شتابیم، مایی که چراغ خیلی از خانه ها را در کشورهای آسیایی، آفریقایی، آمریکایی و حتی اروپایی روشن می کنیم و سفره هاشان را رنگین، نباید سفره شهروندان خود ما خالی بماند. ما کشور فقیری نیستیم که مردم ما تازیانه های فقر را تحمل کنند. ایران برخوردار است. ایران روی طلا بنا شده است پس ایرانی هم باید روزگارش طلایی باشد. باید هر روز از آمار نیازمندان کاسته شود تا مثل جشن های محو بی سوادی که برگزار می شود، جشن های محو فقر و نیازمندی هم برگزار شود.

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1389/03/18 شماره انتشار 17569/صفحه اول