عصر خاتمی
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

تغيير گفتمان، گزينش ادبياتي جديد، تسهيل چرخش نخبگان، تاکيد بر قانون محوري، تکريم شهروندان، ترجيح تعامل بر تقابل و... تنها بخشي از دستاوردهاي دولت در زمان خاتمي است، اگرچه همه عمر اين دولت قطعه‌اي از پازل زمامداري دوران انقلاب و جمهوري اسلامي است و در سطح کلانتر قطعه‌اي از تاريخ ايران، که هرچند جداگانه قابل بازخواني، نقد و واشکافي است اما کامل نيست. براي فهم اين دوره، بايد پيشينه آن را هم در نظر آورد. خوي استبدادزده ايراني، پيشينه باورهاي مردمي پرورش يافته در هزاران سال حکومت مطلقه پادشاهي و حکمراني فردي. عدم نهادينه شدن قانون در باور مردم عادت ديرينه جامعه به آقابالاسري که با لحن رضاخاني تکلم کند و... بر فهم جريان نوپديد انقلاب و سپس جنبش دوم خرداد که رهبر فرزانه انقلاب از آن به حماسه ياد کردند، اثر گذاشت، به گونه‌اي که بخشي از جامعه که معمولا در طبقه متوسط آن قابل تقسيم‌بندي است اقبال‌کنندگان به خاتمي را تشکيل مي‌دادند گروهي-هر چند اندک- از اينان دست به تندروي‌ها و بيشتر و تندگويي‌هايي زدند و فزونخواهي پيشه کردند و از سوي ديگر بخشي از بدنه جامعه از آن سوي بام راه مي‌پيمود و در تقابل با طبقه متوسط جامعه که هوادار منش خاتمي بودند چنان پاپس کشيد که باز هزينه‌آفرين بود. دو طيف از دوسو، برخلاف هم‌طنابي را مي‌کشيدند که بر يک درخت بسته بود و به هر طرف که مي‌افتاد، از ريشه در مي‌آمد و مي‌مرد. در هنگامه‌اي «چنين» و با پيشينه‌اي «چنان» چه مي‌شد کرد و چه راهي را مي‌شد فراراه گذاشت که کمترين هزينه و بيشترين فايده را داشته باشد؟ از اين منظر جاي خاتمي کجاست؟ خاتمي را بايد نقد کرد، اما منصفانه، او را بايد به جد مطالعه کرد اما واقع‌بينانه، براي خريد هر کالايي آن را به سنگ محک مي‌کشند و در ازاي آن «نقدينه» مي‌پردازند. نقد جريان خاتمي هم «سنگ محک» مي‌خواهد. اين درست که هر کدام از ما مي‌توانيم «ترازويي» داشته باشيم و به توزين بپردازيم، اما سنگ‌محک، هميشه يکي است، ظرفيت‌ها، تهديدها و فرصت‌ها، هزينه‌ها و آمدها و ...حاصل‌کار را که بسنجيم، نمره کارنامه خاتمي مشخص مي‌شود. از اينکه بگذريم بايد دوران خاتمي را در قدم اول در يک ربع قرن حکومت جمهوري‌اسلامي مطالعه کرد درست در راستاي مطالعه همان شهيداني که اين روزها به برکت نام و ياد و شهادت آنها هفته دولت مي‌پردازيم و به نقد دولت همت مي‌کنيم. دولتي که باهنر، رجايي، اميد به عدالت را در جان‌ها زنده نگه‌مي‌داشت. و شخصيت‌هايي را در خود داشت که بي‌قصدزهدفروشي، زاهدانه زندگي مي‌کردند و زاهدانه کار و تلاش مي‌نمودند. بازخواني شخصيت آنان نشان مي‌دهد که به رغم گفته‌هاي دنياخواهان امروز و در قرن بيستم هم مي‌شود «علي‌گونه» زندگي کرد. قصد بازخواني خاطره‌هاي زندگي رجايي و باهنر را نداريم که هرکدام کتابي انسان‌ساز مي‌شود. بر آن هم نيستم که يادواره‌اي براي آن «يادهاي جاودان» بنگارم. بلکه حرف من در اين مقال دو قسمت است، اول» نقد منصفانه دولت خاتمي را و ديدن هر دو نيمه ليوان را توصيه مي‌کنم و دوم» مي‌خواهم بر اين نکته تاکيد کنم که ما محتاج دولتمرداني از جنس رجايي و باهنر در همه دستگاهها و قوا هستيم که با عيار بالاي تعهد و تخصص، امور را تمشيت کنند و در مشي و منش زندگي دنيايي خود بر دنيا «اميري»کنند نه تن به «اميري دنيا»سپارند. اما آنچه گاه شنيده مي‌شود اين است که بعضي آقايان، خاکبوس دنيايي شده‌اند که بر آنها اميري مي‌کنند، هزينه دفترکارشان، مي‌تواند دهها زندگي را نجات دهد و قيمت خانه‌شان قيمت صدها خانه نداشته مردم است.
البته امروز هم به برکت انديشه علوي هنوز کساني را داريم که اگر قبل از وزارت، موتورسيکلت سوار بودند، بعد از وزارت هم بر همان موتورسيکلت سوار مي‌شوند ولو در دوران وزارت به اقتضاي انجام وظيفه، خودروسوار مي‌شدند. زهدفروشي هم نمي‌کنند اينها، زاهد حقيقي هستند و حساب و کتاب بيت‌المال نزد آنها جدي است. به هرحال به امروز باز مي‌گرديم و معتقدم که در دولت خاتمي کارهاي خوبي صورت گرفته است به رغم همه موانع و اما و اگرها و رهبر انقلاب هم بر اين نکته تاکيد دارند «مردم هنوز از بسياري از کارهاي خوب شما مطلع نيستند بنابراين در آخرين سال فعاليت خود درمقام پاسخگويي به مردم، عملکرد مثبت و منفي خود را با صراحت و صداقت با افکار عمومي در ميان بگذاريد و به طور دقيق به مردم گزارش بدهيد که در آغاز کار چه تحويل گرفتيد و اکنون چه تحويل مي‌دهيد»... اين نکته ظريفي است که در شرح آن من باز از کلام رهبري وام مي‌گيرم که «کسي باور نمي‌کرد- ظرف 3 سال اين هدف مهم- خودکفايي در توليد گندم- محقق شود اما به لطف پروردگار و همت و تلاش دست‌اندرکاران اين کار انجام شد...» از اين دست کارها کم هم نيست منتهي بايد بيشتر گفته شود. در آخر همکاران رسانه‌اي خود را به اين فرموده رهبر فرزانه انقلاب توجه مي‌دهم که «نقد و بررسي ايرادي ندارد و کمبودها قابل انکار نيست اما مطبوعات و تريبون‌هاي ديگر نبايد با بي‌انصافي خدمات و تلاش‌هاي ارزنده دولت را زير سوىال ببرند».... بياييد منصف باشيم.