غرور و نارسایی فکری
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(٢٢۵)

فلسفه بعثت اکمال اخلاق است، این را پیشتر از زبان رسول مکرم اسلام(ص) باز خواندیم و باز نوشتیم و کلامی چند در این باره تحریر شد اما از آن جایی که بهره گرفتن از کلام پیامبر بزرگوار اخلاق را نیاز ضروری بشر و بداخلاقی را بدترین بیماری می دانیم معتقدیم سخن گفتن از اخلاق هم باید همیشگی باشد، تا به سان «فذکر ان الذکری تنفع المومنین»، لااقل برای دقایقی هوشیارمان کند. روزهای پیش از زشتی غرور گفتیم و این که تکبر مردافکن است و کم نیستند کسانی که از بالا به زیر افتاده اند به دلیل غروری که گرفتارش شده اند. یک گروه اسیر شهرت شدند، غرور گرفتند و نابود شدند، گروهی بر سریر قدرت نشستند، خود را برتر از همه دیدند و همه را هیچ ندیدند و خوار شدند و عده ای، سرمایه کلان، غرور و خود پسندی شان را کلان کرد و باز به سنگ ورشکستگی در هم شکستند. جمعی نیز بر سر علم و دانش گرفتار خودبزرگ بینی شدند و برای مردم شانی جز خدمت به خویش نیافتند و حقیر شمردند مردم را و نابود شدند و ... به هر روی، روزگار اینان در همین دنیا، چنان شد که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « بسا کسان که روزی به پیشباز شتابند که بدرقه اش را فرصتی نیابند و بسا افراد که در آغاز شب مورد غبطه باشند و در پایان شب بر آنان بگریند». آری، گاه در فاصله ای اندک آدم ها از اوج به زمین می خورند اما افسوس که کمترند پندگیرندگان که اگر از سرنوشت بدعاقبتان پند می گرفتیم، دیگر کسی بدعاقبت نمی شد. این که هر روز، خبرها از پایان ناخوش افراد حکایت می کند، نشان از عبرت نیاموختن دارد. این که این تجربه نیاموختن از سر غرور، مانع پیشرفت می شود را هم از یاد نبریم، کلام مولاست که می فرمایند:« خودپسندی، مانع از پیشرفت و رسیدن به کمال است، به کمال نرسیدن هم، بدترین عقوبت است، بدترین عاقبت نیز هم، چه ما آمده ایم، به کمال برسیم و برگردیم. این دنیا «دارالفنا» است نه «دارالقرار» ». اما دریغ که ما اشتباه گرفته ایم و مغرورانه بر سر حرف ناحق خود هم چنان می ایستیم که برای دیگران حق امر به معروف و نهی از منکر هم قائل نیستیم! و این همان است که امام علی(ع) درباره اش می فرمایند: «خودپسندی هر انسان دلیل بر ضعف عقل و نارسایی فکر اوست» لذاست که اهل خرد، دیکتاتورها را نه صاحب خردان صاحب قدرت بلکه بی خردان برده قدرت می دانند. آن چه از یک آدم معمولی، فرعون می سازد، نه قدرت عقلانیت که زلزله بی عقلی است و نارسایی فکری. آن چه افراد را چنان از نردبان قدرت به شتاب بالا می برد تا جامه دیکتاتوری بپوشند، بی عقلی تمام است. اهل خرد و تقوا، در اوج قدرت، برده قدرت و دلبسته آن نمی شوند، بلکه پند آموخته از این کلام لقمان که خطاب به فرزندش می گوید: « در دنیا چنان وارد مشو که به آخرتت زیان زند و آن را چنان رها مکن که سربار دیگران شوی.» دنیا را راه گذر به آخرت می داند و در راه نیز بار خویش بر شانه دیگران نمی گذارد و این نهایت خردمندی است. بگذارید این نکته را اضافه کنیم که دیکتاتور می تواند در قامت من و تو هم خودنمایی کند. هر کسی به وسع حوزه قدرت و توان خود می تواند دیکتاتور باشد. یک رئیس دیکتاتور، یک پدر دیکتاتور، یک مادر دیکتاتور و حتی یک بچه دیکتاتور، اولین خوی دیکتاتوری غرور و خودمحوری است، حالا هر کجا باشد. اگر پرونده مشکلات خانوادگی را مطالعه کنیم در خواهیم یافت بسیاری از آن ناشی از خوی خودمحوری و دیکتاتوری رفتاری اعضای خانواده است پس مراقب این بیماری باشیم.

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/04/20 شماره انتشار 17595/صفحه٨/خانواده و سلامت