مشق و سرمشق
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

فردا، عيد ميلاد امام علي(ع) است، ما اما، در پي آنيم که کي«علي» در ما متولد خواهد شد، ولادت امام علي فرح‌انگيز است اما فرح‌ناکتر زماني خواهد بود که او در ما طلوع کند. عيد اگر قرار است در تقديرمان رقم بخورد، آن روزخواهد بود. به نظر من شيعه آن نيست که در شناسنامه‌اش نوشته باشند.
آن نيست که نام علي بر خويش گذاشته باشد. آن نيست که حتي هر سه شهادت را خوانده باشد بلکه هر کس به همان اندازه شيعه است که علي را در خود«باور» و «بارور» کرده باشد. تلاش امام علي هم بيشتر اين بود که در مردمان طلوع کند و کوچه‌هاي باورشان را روشن کند تا در تاريکي اعتقادات، شيطان، «کعبه قلب» آنها را غصب نکند.
شيعي کسي است که از هر آنچه مولا علي خوشش مي‌آيد بدان دلخوش دارد و بالاتر بدان عادت عالمانه کند. يعني ذائقه‌اش علوي باشد، سليقه‌اش علوي باشد. نمي‌شود شيعه بود و ذائقه گناه داشت و به معاصي عادت. نمي‌شود به«بي‌داد» رضا داد و «داد» بر نياورد. نمي‌شود«ظلم» ديد و «سکوت» کرد. نمي‌شود در اخلاق فردي، «با غيبت»، کام شيرين داشت و به«تهمت» زبان دراز. نمي‌شود از«حرام‌خوري» لذت برد و دزدانه به ناموس مردم نگريست و رضايتمندانه زيست. نمي‌شود«قانون» را با«پارتي» دور زد و آرامش داشت، نمي‌شود... اينها خصلت‌هايي است معاويه‌اي نه علوي و هر کس چنين است«علوي» نيست. علي در جاني که متولد شد، عين قرآن در او جاري خواهد شد چنانکه ذائقه‌اش به نور عادت کند و سليقه‌اش جز زيبايي‌ها را نپسندد. شيعه، ذائقه‌اي سالم وذوقي لطيف دارد. نمي‌تواند دهان خود را مسيلي براي مار و عقرب‌هاي غيبت و تهمت کند.
لب‌هاي شيعه، مسيل نور است و مسير آيات رحماني، از دهان شيعه بوي شيطان به مشام نمي‌رسد. آنجا علي حکومت مي‌کند، عادلانه و لذا شيعه پس از آنکه در جان، «عدالت» را بارور شده يافت، در جهان هم صلاي عدالت سر مي‌دهد. کام شيعه به«عسل علوي» عادت دارد، «زهر اموي»، جانش را«نوش» نيست، «نيش» است. حرف حق، براي علوي‌باوران که اهل حقند نه تنها تلخ نيست که شيرين است، آنکه از حرف صادقانه و صريح حق دل ناخوش مي‌شود، بيمار است. بيماري که بايد براي ذائقه‌اش راه درماني يافت.
شيعه اگر به دعا لب مي‌گشايد نه از سر يافتن ابزاري براي زندگي است بلکه او در نماز و نيازش در آيش و نيايشش به ابراز بندگي مي‌پردازد. شيعه«بنده» است و نمي‌تواند هر کاري بکند. او درهمين«بندگي» است که به«آزادي» مي‌رسد تا هيچ قيد و بندي را نپذيرد. هر کس از عشق خدا آزاد است، شيعه نيست و هر کس هم اسير قيد و بند شيطان است هم شيعه نيست. شيعه«بنده‌اي آزاد» است نه«آزادي در بند،». شيعه، جغرافياي قرآني دارد، هندسه‌اي معرفتي، نمازش، زندگي است و زندگي‌اش نماز و آنکه اقامه نماز کند تن به فحشا و منکر نمي‌دهد. آنکه در مرداب فحشا و منکر گرفتار مي‌آيد بايد به نمازش شک کند و شيعه نه اهل«شک» که اهل«يقين» است. براي او زشتي گناه به همان اندازه روشن است که مضر بودن زهر مار براي سلامتي. به همان اندازه زيبايي صواب برايش دلنشين است که آب زلال براي عطش‌زدگان گوارا. شيعه، مشق خود را از سرمشق علي مي‌نويسد، سرمشقي که آدمي را بر سر شوق مي‌آورد تا عاشقانه پاي به وادي معرفت بگذارد. شيعه از نيکي از خوبي، از زيبايي، حقيقتا" لذت مي‌برد، چنانکه علي(ع).علي پدر خوبي‌هاست، دعا کنيم که امام علي در ما هم متولد شود و باور علوي ما، بارور گردد.
انشاءا...