کفتارهای سیاه، وجدان مردم و غیرت مسئولان
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

این قدر به هم ریخته هستم که نمی توانم ذهنم را جمع کنم. آن قدر عصبانی هستم که نمی توانم آرام بنویسم. من می سوزم پس توقع نداشته باشید از گل نازک تر نگویم؛ وقتی گل های نازک باغ عفت و انسانیت را تاراج می کنند. وقتی کار از «گرگی کردن» می گذرد و «کفتار» را هم روسفید می کند، وقتی زمین بر خود می لرزد و درخت با همه برگ هایش بر غیرت زخم خورده انسانی اشک می ریزد. وقتی ۴ جنایت کار آدمی نما، چنان روی جنایت را سیاه می کنند که «کرکس سیاه» پیش شان «روسفید» می شود. وقتی نه بر ایمان خود که بر آدمی زاد بودن خویش می لرزیم. من مردم و زنده شدم وقتی خبر محاکمه «کفتارهای سیاه» به زودی در مشهد آغاز می شود را به قلم تلخ اما عبرت آموز سیدخلیل سجادپور خواندم. برای چندمین بار آرزو کردم: کاش همان سال های جنگ با یاران شهیدمان می رفتیم و امروز را چنین غیرت سوز نمی دیدیم. این حرف من تنها نیست. حرف نسل من است. نسلی که دیروز برای دفاع از ناموس ایرانی تا پای جان رفتند و گروهی جان باختند تا حرمت و عفت ایرانی و مخصوصا ناموس ایرانی حفظ شود، اما امروز خبرهایی می خوانیم و می شنویم که روی سیاه سپاه مغول وار صدام در روزهای آغازین جنگ تحمیلی را سفید می کند.

من هم خبرهای قصه «کرکس سیاه» را خواندم، هم در دادگاهش بودم و هم قلمم نوشت تلخی ماجرا را. در فاجعه «بیجه» قلمم گریست. در جنایت «قتل های عنکبوتی» بر سر غیرت آمد و به فریاد نوشت. در قصه نفرت انگیز «باند صدمتری» به فغان آمد، امروز اما در این فاجعه انسانیت سوز، قلمم مرد! من مردم، خیلی ها مردند. نمی دانم مظهر غیرت خداوندی، مولا علی (ع)، که در ماجرای ستم لشکریان معاویه که خلخال از پای زنی «ذمه نشین» در آوردند، فرمودند اگر مردی از این غم بمیرد او را ملامت نباید کرد اگر امروز بودند، این ماجرا را می خواندند، تاکنون ذوالفقارشان چند بار تکبیر می گفت و از بالا بر گردن متجاسرین فرود می آمد. نمی دانم با ما و سکوت مان، با ما و بی عملی مان چه می کرد مولا. اما دریغ که او نیست اما افسوس که ما هستیم اما افسوس که نشسته ایم، افسوس که نهادهای فرهنگ ساز و متولیان تربیت جامعه نتوانستند بی اخلاقی ها را چاره کنند. نمی دانم جواب شهدا را، جواب جانبازان را، در این روزها، که به یمن ولادت مولا امام حسین (ع) و حضرت عباس و امام سجاد (ع) به روز پاسدار و جانباز نام بردار شده است چه خواهیم داد، در برابر فجایعی از این دست. به خدا نمی دانم وقتی محمود کاوه جلویمان را بگیرد و فریاد برآورد که چرا چنین شد، چه پاسخی باید بدهیم.

من از روح برونسی خجالت می کشم وقتی او دیوار خانه اش را ناتمام گذاشت و به جبهه رفت و گفت ایرانی مسلمان، نگاهش را هم حتی از دیوار ناتمام به آن سو نمی فرستد، اما بعضی ها این روزها بدتر از کفتار می شوند. من شرمنده ام و با همه شرمندگی، عاملان این ماجرا را، به وجدان عمومی مردم و غیرت مسئولان وا می گذارم تا وجدان و غیرت حکم کند که چه باید بکنند...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/04/24 شماره انتشار 17599/صفحه١٣/حوادث