ی مردم! قیامت در پیش است
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(۲۳۰)

دنیا چنان در ذهن ما بزرگ می شود، که بزرگی خویش را از یاد می بریم غافل از این که دنیا هر چه بزرگ باشد در برابر ما کوچک است، چنان که به مثل خانه و ماشین و زمین و ملک و کارخانه و ... هر چه بزرگ باشد باز در برابر صاحب خود کوچک است و اگر صاحب این ها مثلا برده خودروی خود شود عقلای قوم او را به چوب بی عقلی خواهند راند. حالا آدم وقتی بزرگ می شود نه کارخانه و زمین که همه زمین و زمان هم در برابرش کوچک می شوند اما دریغ که یا غافلیم و گرفتار خانه و کارخانه و یا آن قدر کوچک مانده ایم که یک وجب زمین بر ما امیری می کند و به جای این که ما صاحبش شویم او صاحب ما شده است. این را هم فراموش می کنیم که اصلا این دنیا و هر چه در آن است، به مثابه یک گذرگاه است. یک جاده، یک تونل و ... فکر نمی کنم کسی به تونل دل ببندد و چنان به جاده دل ببندد که از مقصد غافل شود. این را همه می دانیم اما در برابر دنیا که نسبت به حیات آخرت چیزی بیش از یک گذرگاه نیست، چنان به آن مشغول می شویم که مقصد را فراموش می کنیم. چنان که امام سجادعلیه السلام در این باره می فرمایند: « بسیار عجیب است از کسانی که برای این دنیای زودگذر و فانی کار می کنند و خون دل می خورند ولی آخرت را که باقی و ابدی است رها و فراموش کرده اند.»

آری عجیب است به ویژه که گاه برای دنیا دست به کارهایی می زنیم که هم کام خود را تلخ می کنیم و هم کام دیگران را. هم خود را به اسارت خواسته ها گرفتار می کنیم و هم دیگران را به مشکل می اندازیم اصلا هم باکمان نیست که لقمه هایی به گلو می بریم که حق ما نیست. پشت میزهایی می نشینیم و مقام هایی را اشغال می کنیم که دیگران از ما سزاوارترند. نمامی و سخن چینی را علیه دیگران مثل یک اسلحه مرگبار اما نرم به کار می بندیم تا آنان را از هستی ساقط کنیم. حق تقدم زندگی، کار، مسئولیت را در جامعه رعایت نمی کنیم تازه مدعی دین و ایمان هم هستیم و نام خود را در صدر بهشتیان گمان می کنیم و به این هشدار امام سجاد علیه السلام که می فرمایند: « ای فرزند آدم! خواهی مرد و سپس محشور می شوی و در پیشگاه خداوند متعال برای سوال و جواب احضار خواهی شد. پس جوابی قانع کننده و کامل مهیا و آماده کن.» توجه نمی کنیم که اگر متوجه موضوع بودیم باید به دنبال پاسخ سوالات می رفتیم و به هر جوابی که می رسیدیم یک چراغ در اندیشه مان روشن و نگاهمان به جهانی تازه باز می شد. می توانستیم با پاسخ هر سوال چند قفل را بگشاییم اما دریغ که چنان گرفتار شده ایم به بت های خودپرستی و رئیس پرستی و ... که به توحید نرسیده ایم چه رسد به این که پی یافتن پرسش های معاد باشیم.اگر به توحید می رسیدیم همه رذائل اخلاقی از رفتار ما پاک می شد. دیگر زبانی که باید به حمد و سپاس و یاری مردم معطر شود به تملق و بدگویی آلوده نمی شد. اگر به توحید می رسیدیم و خدا را رزاق می دانستیم دیگر برای چند ریال، در برابر دیگران خم و راست نمی شدیم و نان دیگران را آجر نمی کردیم. اگر موحد می شدیم قصه ما این نبود که امروز هست، کسی زورگیری نمی کرد، کسی دزد نمی شد، کسی اختلاس نمی کرد، کسی تهمت نمی زد، کسی حق را ناحق و ناحق را حق جلوه نمی داد، کسی کم کاری و کم فروشی نمی کرد و ... روزگارمان هزار بار بهتر از این بود اگر موحد می شدیم ...

خراسان - مورخ شنبه 1389/04/26 شماره انتشار 17600/صفحه۸/خانواده و سلامت