جامعه نو - قلم به دست سابق
... غروب شد نیامدی!
سیاه و سفید(۲۳۸)
 

می سوزم، شرمندگی دارد ذوبم می کند، خجالت مرا شعله نشین آتش کرده است، آخر چگونه تو را صدا کنم آقا وقتی که دل به یقین نرسیده است؟ وقتی کتاب رفتار خود را می گشاییم و حسابی شرمنده می شویم که حساب ما در زندگی با کتاب نمی خواند اما انگار حساب و کتاب شیطان درست در آمده است و چون از عباد مخلص نبوده ایم شامل «لاغوینهم اجمعین» شده ایم، شرمنده ام آقا قرار این نبود، اما ما که در عهدشکنی استاد شده ایم، اول از همه عهد الست را شکستیم، تا بندگی نکنیم. تا نه از آلودگی ها و قیدها و رنگ تعلق که از بندگی آزاد باشیم، «الست بربکم» خداوندی و «قالوا بلی» خودمان یک جا فراموش کردیم و قصه شد این که روزگارمان چنان باشد و زندگی ما چنین.

شرمنده ایم آقا! شرمنده، شاید دعای عهد هم بخوانیم. دعای فرج که تعقیب نمازمان است، الغوث و ادرکنی و العجل هم می گوییم ولی انگار معنایش را نمی دانیم. فقط معنای «ادرکنی» را می فهمیم وقتی گرفتاریم، وقتی حاجت داریم، وقتی با همه تلاش و برنامه ریزی مان، دنیا بر مدار ما نمی گردد، وقتی قسط هامان عقب می افتد ، وقتی فرزندمان بیمار می شود، وقتی در امتحان در می مانیم، تنها این «ادرکنی» صادقانه است. یعنی آقا، بیا نجاتمان و امانمان بده، اما شرمنده ایم آقا، ما به ظلم و جور عادت کرده ایم، اصلا بعضی هامان خود ظلم هستیم و اول از همه به خود ظلم می کنیم و بعد به شما. به خود ظلم می کنیم که با کردار ناصواب، بنیان انسانیت خود را در هم می ریزیم و خلیفةا... را در خویش گم می کنیم و «خلیفةالشیطان» می شویم و به شما ستم می کنیم که وقتی پرونده اعمالمان به حضورتان می رسد، چقدر غمگین می شوید.

آخر پدرانتان فرموده بودند: « کونوا لنا زینا و لا تکونوا الینا شینا» ولی ما جا به جا عمل کردیم. مایه شرمندگی شما شدیم. تازه طلبکار هم هستیم. شرمنده ایم آقای من قصه ما شده همان ماجرایی که مهدی جهاندار تلخ و آتشناک و تامل برانگیز سرود:

« چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی ...»

شرمنده ام آقا، دوباره از توحید به شرک رسیدیم. دوباره خدامان سنگ و چوب شد، اگر نه سنگ و چوب، پست و مقام، رئیس و ریاست و ... هر چه آدم را بیشتر به زمین بند می کند. شرمنده ایم آقا، از شما، از کسانی که عاشقانه چنان رفتار می کنند که لبخند رضایت را بر لبان زیبای شما می نشانند. حتی از خود هم شرمنده ایم که چنین شدیم، که چنین کردیم، که چنین می کنیم. شما فرمودید: « برای هیچ کس جایز نیست که در اموال دیگران تصرف کند ...» ما اما هم در اموال مردم تصرف می کنیم، هم در آبرویشان. تازه خود را محق هم می دانیم. لا تنابزوا بالالقاب را می خوانیم اما مدام کارخانه لقب دادن به این و آن فعال است. از فتوت و جوانمردی می گوییم اما ... نگوییم بهتر است. فقط شرمنده ایم ...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/05/04 شماره انتشار 17608/صفحه۸/خانواده و سلامت

چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت