قصه ياد و باد!
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

پيکر شهدا را به «خاک» سپرديم بعضي‌هامان روش ومنش‌شان را به «باد»، حال آنکه قراربود به گفته شهيد والامقام «حاج‌همت» شهدا را به خاک نسپاريم، به ياد بسپاريم، دريغا که «ياد» ما تاب درخود سپردن «يادگاريهاي خدا» را ندارد. افسوس، نمي‌دانم چه شده است: نه، مي‌دانم اما انگار زبان را تاب گفتن نيست و گوش را تحمل شنيدن، ...پس بگذار، بگذريم. مرحله گذاراست ديگر،
درخبرها، داشتيم، 19درصد مردم قانون را رعايت مي‌کنند. مفهوم موافق اين خبر هم تلخ است، تلخ. 81 درصد آحاد جامعه خود را ملزم به قانون و ملتزم به اجراي آن نمي‌دانند واين نتيجه غروب است، غروبي که آبستن است تا چه‌زايد نيمه‌شب،
خبرديگري هم چند روز پيش درهمين روزنامه خراسان خوانديم» فاصله طبقاتي 19 برابر شده است، مبارک است، چشم‌چشم‌داران روشن،
«panhouse» خانه بعضي‌ها، اندازه خانهى نداشته 20خانوار است وخانه‌شان جاي خانه 200خانوار را گرفته است،
*به خيابان نگاه کنيد، چه مي‌بينيد» برسرفرهنگ مردم چه آمده است؟ کاش اسامي مبارک شهدا را ازاين خيابانها برمي‌داشتند وقتي شهدي نيست وشهودي صورت نمي‌گيرد، اين خيابانها، خيابان شهدا نيست. شراره کشيده است شعله‌هاي دوزخ...اما... اما اين همهى ماجرا نيست. قصه اين است که گروهي مي‌خواهند ما را درگير «اين» کنند تا از«آن» نپرسيم، قصه مبارزه با بدحجابي اگر صادقانه باشد ومومنانه قابل تقدير است که صد‌البته بسياري اينگونه وارد ميدان مي‌شوند و کاش قدر دانسته شوند. اينان وهنجارشکنان هم بدانند که اگر اعتقادي به حجب وحجاب ندارند لااقل به اندازه رعايت مقررات راهنمايي ورانندگي ملزم به رعايت آن هستند چون سواي مسايل شرعي، طبق قانون وعرف جامعه، رعايت حجاب لازم‌الاجراست و هنجارشکن را سروکاربا قانون. اما راستي اين طايفه ازکدام طبقه اجتماعي هستند که اينگونه گستاخ، باورهاي مردم را مورد هجوم قرارمي‌دهند؟ آيا جز زادگان رانت‌هاي اقتصادي و... و غاصبان فرصت وامکان جامعه؟ هزاران فقر درپايين‌شهرکجا امکان اين همه بزک ودوزک را دارند؟ اينها فرزندان همان «آن»‌هايي هستند که مي‌خواهند ازنظرها دورباشند. «آن»‌هايي که جامعه را درگير «اين» مبارزه با بدحجابي مي‌کنند تا بازمسابقه رانت واستيلا وهزارکوفت و زهرمار ديگر را باتوان مضاعف پشت نگاه به سوي ديگردوخته شده مردم شدت بخشند. چه مي‌کنيم ما؟ چه مي‌گذرد درکوچه‌ها. فردا چه قضاوت خواهد کرد نسبت به امروز؟ چه پاسخي براي شهدا داريم جزشرمندگي؟ شرمنده‌ايم شهدا که برعهد پيشين پايدار نمانديم. شرمنده‌ايم که امروز شما را به جاي شهد، زهردرکام مي‌کنيم. شرمنده‌ايم که حرفي براي گفتن نداريم. نه به ياد، که نام و ياد و فرهنگ شما را به باد سپرديم و امروز را گفتيم، زندگي کنيم آنگونه که آنها مي خواهند، ساکت، رخوت‌زده وسست...شرمنده‌ايم، شرمنده،
*کاش درکنارلباس ملي، براي فرهنگ ملي، تفکرملي، عقلانيت ملي هم‌چاره‌اي انديشيده شود. کاش فرق بين «بيت‌المال» و «مال‌البيت» به فرهنگ تبديل شود. کاش عدالت، عمل همه ما شود. کاش کليدها براي بازکردن دروازه‌هاي روشن فردا به کارگرفته شود. کاش...
ببخشيد که آرزو مي‌کنم، به حساب جواني بگذاريد که آرزو برايش عيب نيست هرچند بزرگان آنچه ما درآينه مي‌بينيم در پرتوي خورشيد و هر ازگاهي فريادي برمي‌آوريم، درخشت خام مي‌بينند. کاش بزرگان کاري بکنند، کاش مردم همتي کنند، کاش نه شاهد «اين» جامعه باشيم و نه تماشاگر بي‌عمل «آن» از ما بهتران. کاش مبارزه با مفاسد اقتصادي وسياسي وتبعيض وتباهي وجهه همت شود. کاش هيچ مفسد اقتصادي‌اي در پناه قدرت ازمجازات مصون نماند، کاش آنقدر که به تارموي يک دخترک بها مي‌دهيم، به بستري که اينها درآن رشد کرده‌اند هم اهميت مي‌داديم. کاش مي‌دانستيم لقمه‌هاي حرام، همه‌چيز را حرام مي‌کند و ازحرام انتظار حلال عبث است. «گل» در «مزبله» کم‌مي‌رويد، خيلي کم.....