پیرمرد مهربان و درس زندگی
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
سیاه و سفید(۲۴۸)

رهگذر-نه مالی داشت و نه منالی، یک خانه محقر در یک محله محقر، همه دارایی اش بود، اما نه، او خیلی چیزها داشت که خیلی از مال دارها و سرمایه داران نداشتند، دلی مهربان داشت که او را توانگر کرده و چشمانی پاک که به او نجابت داده بود. مردم دوستش داشتند هزار برابر محبتی که به برخی برخورداران روا داشته می شود. او یک کارگر بود. در مکانی که گذر مردم چند پارچه آبادی بود و او شده بود به عنوان مرکز قرار همه. رهگذران اگر کالایی داشتند به او می سپردند. آن قدیم ها هم که نامه نگاری مرسوم بود، نامه های چند آبادی به دست او می رسید و او آن را به صاحبانش می رساند. او چشم داشتی نداشت و خیلی ها شاید به ذهنشان هم نمی رسید که چیزی به او بدهند و یا حداقل یک بار از خجالت مهربانی همیشه اش بدر آیند. او هم هرگز به این مسائل فکر نمی کرد. حتی نامهربانی و کم محلی برخی افراد که در عصر اینترنت و موبایل دیگر نیازی به نامه نگاری نداشتند هم او را از مهربانی باز نمی داشت. مرد که این روزها «پیرمرد» شده بود و گرفتار بیماری اما نگاهش هم چنان پرامید و مهربان بود. در همین مهربانی و حرمت داری هم زندگی را به سلام رساند. چنان که نماز را به سلام می رسانند او رفت. خبرش هم همه را به سوگ نشاند همه آنانی که «آسیابان» ساده دل شهر را می شناختند و یادشان بود او امانت دار مردم بود. هر کس خبر مرگش را شنید به فاتحه ای یادش را گرامی داشت و خیلی ها نماز شب دفن را برایش خواندند و ...اما خیلی از برخورداران و سرمایه داران باید در حسرت چنین رفتنی و چنین ماندگارشدنی باشند چه این مال و مکنت نیست که آدم ها را در قلب دیگران عزیز و در چشم مردمان صاحب حرمت می کند، بلکه انسانیت و حرمت داری است که عزت  آفرین می شود ایمان به خداست که چشم را روشن می کند تا همه جهان را روشن ببیند. این چشمان روشن است که جهان را هم روشن می کند. کاش بدانیم این را و کاش برخورداران جامعه با دستگیری از نیازمندان به روشنی برسند، کاش چنان زندگی کنند که نگاه مردم به چشمانشان باشد با محبت نه به خانه و خودرویشان با بی تفاوتی. نه این که در آن خانه ها و باغ ها و خودروها، به دنبال حق این و آن باشند. نه این که از انباشت سرمایه های این افراد، بوهای ناخوشایند استشمام کنند.نه این که وقتی مردند خبر مرگشان، لب ها را به فاتحه خوانی نکشاند و چشم ها را به یاد باران نیندازد. پیرمرد فقیر اما دریا دل، خیلی ها را عزادار کرد نه از آن نوع که فقط سیاه می  پوشند اما در دلشان عروسی است بلکه آن گونه به غم نشاندشان که اگر در مجلس عروسی هم باشند عزادار اویند.من خود چند روزی است به یاد پیرمرد مهربان فاتحه می خوانم و در قنوت دست هایم و سلام لب هایم، آمرزش و آرامش او را از خدا می خواهم و باور دارم سلامت اخلاقی، زندگی انسان را به نظام و قرار می آورد و خانواده آدمی را به تعداد همه مهربانان گسترده می کند. خیلی دوست دارم و دعا می کنم، همه ما مثل پیرمرد مهربانی را، استغنا را، شکیبایی را به رفتار درآوریم...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/05/19 شماره انتشار 17620 /صفحه۸/خانواده و سلامت