جامعه نو - قلم به دست سابق
پیرمرد مهربان و درس زندگی
سیاه و سفید(۲۴۸)

رهگذر-نه مالی داشت و نه منالی، یک خانه محقر در یک محله محقر، همه دارایی اش بود، اما نه، او خیلی چیزها داشت که خیلی از مال دارها و سرمایه داران نداشتند، دلی مهربان داشت که او را توانگر کرده و چشمانی پاک که به او نجابت داده بود. مردم دوستش داشتند هزار برابر محبتی که به برخی برخورداران روا داشته می شود. او یک کارگر بود. در مکانی که گذر مردم چند پارچه آبادی بود و او شده بود به عنوان مرکز قرار همه. رهگذران اگر کالایی داشتند به او می سپردند. آن قدیم ها هم که نامه نگاری مرسوم بود، نامه های چند آبادی به دست او می رسید و او آن را به صاحبانش می رساند. او چشم داشتی نداشت و خیلی ها شاید به ذهنشان هم نمی رسید که چیزی به او بدهند و یا حداقل یک بار از خجالت مهربانی همیشه اش بدر آیند. او هم هرگز به این مسائل فکر نمی کرد. حتی نامهربانی و کم محلی برخی افراد که در عصر اینترنت و موبایل دیگر نیازی به نامه نگاری نداشتند هم او را از مهربانی باز نمی داشت. مرد که این روزها «پیرمرد» شده بود و گرفتار بیماری اما نگاهش هم چنان پرامید و مهربان بود. در همین مهربانی و حرمت داری هم زندگی را به سلام رساند. چنان که نماز را به سلام می رسانند او رفت. خبرش هم همه را به سوگ نشاند همه آنانی که «آسیابان» ساده دل شهر را می شناختند و یادشان بود او امانت دار مردم بود. هر کس خبر مرگش را شنید به فاتحه ای یادش را گرامی داشت و خیلی ها نماز شب دفن را برایش خواندند و ...اما خیلی از برخورداران و سرمایه داران باید در حسرت چنین رفتنی و چنین ماندگارشدنی باشند چه این مال و مکنت نیست که آدم ها را در قلب دیگران عزیز و در چشم مردمان صاحب حرمت می کند، بلکه انسانیت و حرمت داری است که عزت  آفرین می شود ایمان به خداست که چشم را روشن می کند تا همه جهان را روشن ببیند. این چشمان روشن است که جهان را هم روشن می کند. کاش بدانیم این را و کاش برخورداران جامعه با دستگیری از نیازمندان به روشنی برسند، کاش چنان زندگی کنند که نگاه مردم به چشمانشان باشد با محبت نه به خانه و خودرویشان با بی تفاوتی. نه این که در آن خانه ها و باغ ها و خودروها، به دنبال حق این و آن باشند. نه این که از انباشت سرمایه های این افراد، بوهای ناخوشایند استشمام کنند.نه این که وقتی مردند خبر مرگشان، لب ها را به فاتحه خوانی نکشاند و چشم ها را به یاد باران نیندازد. پیرمرد فقیر اما دریا دل، خیلی ها را عزادار کرد نه از آن نوع که فقط سیاه می  پوشند اما در دلشان عروسی است بلکه آن گونه به غم نشاندشان که اگر در مجلس عروسی هم باشند عزادار اویند.من خود چند روزی است به یاد پیرمرد مهربان فاتحه می خوانم و در قنوت دست هایم و سلام لب هایم، آمرزش و آرامش او را از خدا می خواهم و باور دارم سلامت اخلاقی، زندگی انسان را به نظام و قرار می آورد و خانواده آدمی را به تعداد همه مهربانان گسترده می کند. خیلی دوست دارم و دعا می کنم، همه ما مثل پیرمرد مهربانی را، استغنا را، شکیبایی را به رفتار درآوریم...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/05/19 شماره انتشار 17620 /صفحه۸/خانواده و سلامت
سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت