جامعه نو

کارگر روزمزد و حسرت سفره افطاری
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
 
سیاه و سفید(٢۵٩)

خسته است، خسته. نه، فکر نکنید از بس کار کرده خسته است. خستگی او از این است که کار گیرش نیامده. او کارگر روزمزد است. اگر کاری گیرش نیاید آن روز، مزد ندارد. مزد هم که نباشد، دست ها خالی خواهد ماند، خب مگر دست خالی می تواند سفره پر داشته باشد؟ سفره هم خالی خواهد ماند تا فردا اگر کاری باشد و مزدی به دست آید، سفره، نان و پنیری در خود ببیند. سفره افطاری یک خانواده کارگر مگر با چه رنگین می شود؟ اصلا مگر رنگین می شود. ببخشید، چنین شروع کردم. خستگی او و ناراحتی و ناشکیبایی من، کار را به این جا رساند که از میانه  ماجرا، واژه ها به حسرت برخیزند و الا باید ماجرا را از اول می گفتم. از اول روز که من راهی محل کار شدم و او سر گذر بود و از باز آمدنم که باز هم سرگذر بود و در آستانه افطار، خستگی و حسرت همه وجودش را فرا گرفته بود و او خجالت می کشید باز هم با دست خالی به خانه برگردد. با خود می گفت: حالا چگونه غذای افطار و سحری تهیه کنیم. امروز هم کار گیرم نیامد و باز یک روز دیگر با شرمندگی به پایان آمد .... او احساس شرمندگی می کرد من اما از خود خجالت کشیدم، درون خویش فریاد می کشیدم اما لبانم تکان نمی خورد. با خود می گفتم: تو نباید شرمنده باشی. شرمندگی حق کسانی است که در غفلت به سر می برند. من باید شرمنده باشم که از کارگر روزمزد، کم نوشته ام. مسئولان باید خجالت بکشند که برای این افراد کار، فراهم نکرده اند و حتی سهام عدالت هم نگرفته اند این کارگران بی پناه که سازمانی هم ندارند و کسی نیست از حق آنان سخن بگوید. من باید شرمنده باشم، که به مطالبه حقوق این قشر محروم کم فریاد زده ام، کم قلم زده ام و اصلا قدمی برنداشته ام. ما باید خجالت بکشیم که با همین حداقل ها سفره ای می گسترانیم. مگر نه این که بارها شنیده ایم آن ماجرای معروف را که مولاعلی مشک زن شوی از دست داده را به خانه اش رساند و وقتی آه به حسرت برآمده زن را شنید و فهمید لابه لای این حسرت ها گلایه مندی از علی(ع) است و پرسید و شنید که همسر زن در رکاب مولا شهید شده است و حالا کودکانش روزگار دشواری را سپری می کنند و مولا، آن روز، چنان کرد که شایسته نام پدر یتیمان و مولای مومنان بود و ... ما هم این را بارها شنیده ایم اما بسیارمان یک بار هم حاضر شده ایم مثل مولا عمل کنیم. بماند که حتی فکر این را هم نکرده ایم که در چند قدمی ما، نیازمندان آبرومند فراوانند که دیگر در دستانشان رمقی نمانده است تا به ضرب سیلی، صورت خود را سرخ نگه دارند! ماه رمضان همین چند روز که به نیمه برسد، همه از کرامت امام حسن(ع) خواهیم گفت و خواهیم شنید اما چقدر روش مولا را به عمل درخواهیم آورد؛ چقدر به اندازه وسعمان، دستانمان را یارای «یاری» دیگران خواهد بود؟آیا حاضریم با درس آموخته  از «کریم اهل بیت» ما هم کرامت را تجربه کنیم و به سفره های خالی همسایگان خود فکر کنیم؟ و باز چند روز، آن سوتر به سالروز شهادت مولای عدالت خواهان حضرت علی (ع) می رسیم که همه ادعایمان تشیع است و پیروی از آن حضرت اما آیا سفره های افطارمان را رنگی از سفره بی ریای مولاست یا رفتار ما در مقابل نیازمندان بویی از رفتار مولا را دارد؛ مولا خود را نسبت به همه مسئول می دانست و عمل می کرد. آیا ما حاضریم لااقل در میان خویشاوندان خود احساس مسئولیت کنیم و دست ناتوانان را بگیریم؟ آیا حاضریم در سفره های افطار آنان را فرا بخوانیم؛ آیا حاضریم امکان تهیه چند وعده غذا را به نیازمندان بی کار ببخشیم؟ آیا یادمان هست هم اکنون که ما سیر می شویم شاید چند گرسنه در حوالی ما باشند؟ آیا به حاشیه شهر، سر زده ایم؟... بگذریم، حرف فراوان است، اما در خانه اگر کس است، یک حرف بس است... اما چون در خانه دل ما کسی نیست، هزار حرف هم بی اثر می ماند والا کارگر روزمزد، با دست خالی و دل پردرد و نگاه شرمنده به خانه اش باز نمی گشت...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/06/01 شماره انتشار 17631 /صفحه٨/خانواده و سلامت