| مسلمانیم آیا؟ |
مسلمانیم ما؟ به شناسنامه ها نگاه نکنیم، شناسه ها باید ما را تعریف کنند. دوباره می پرسم، مسلمانیم ما؟ به پدر و مادرمان نگاه نکنیم چون هر کس فرزند اعتقاد، اخلاق و رفتار خویش است. رابطه خونی و نسبی همه جا قابل تعریف نیست. سه باره می پرسم، مسلمانیم ما؟ به لب های روزه دارمان و به نمازهامان هم چندان استناد نکنیم، چون اگر این روایت نبوی را باور داشته باشیم که می فرمایند «من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم» آن وقت برای خود باید به دنبال نام دیگری بگردیم، چون مسلمان نمی تواند در برابر مسائل و مصائب مسلمانان بی تفاوت باشد. نمی تواند آوار بلا را بر سر برادران و خواهران اعتقادی اش ببیند و به بهانه نداشتن سردرد، دستمال همت را از پیشانی خود باز کند. مسلمان، دستمال می بندد به سری که درد نمی کند تا «درد» بگیرد برای روزها و شب های هولناکی که هم کیشانش تحمل می کنند. تا «درد» بگیرد برای عضوهایی که از پیکره انسانیت به «درد» آمده است. تا «درد» بگیرد برای پاکستان که امروز دچار یک بلای خانمان برانداز است، اما ... تا امروز انگار نه دستمالی در کار بود و نه سردردی، روزها از وقوع سیل می گذرد و بر سیل زدگان به اندازه قرن ها گذشت، ولی ما از جای نجنبیدیم خواب بودیم انگار، هنوز هم خوابیم انگار والا اگر بیدار بودیم صدای شیون این همسایه را می شنیدیم، کاری می کردیم، در خور شأن خویش، شایسته نام ایران و ایرانی، اما نکردیم چرایش را نمی دانم، یعنی نمی خواهم بدانم. فقط می خواهم به یاد آورم که ما این جوری نبودیم. این شیوه غریب، با فرهنگ ایرانی ما سازگار نیست و با آموزه های اسلام و رسم مسلمانی هم ناسازگار است، این خوی، این خصلت، این نگاه بهت زده، این قلب های خالی از احساس، مال ما نیست، ما را، یک جایی سحر کرده اند انگار، که نه صدای همسایه در پاکستان و نه ندای هم وطن در ایران ما را بر سر حمیت و همت نمی آورد. زنان همسایه آواره و بی پناهند و در همین ملک هم کم نیستند «ناموس خدا» که باید بر سر غیرت بیاوردمان روزگارشان، اما انگار... به گفته آن شاعر شرمنده از عاطفه ها: «بر عاطفه هایی که در ما مرده است» فاتحه مع الصلوات! حالا نمی خواهم بگویم فاتحه بخوانیم بر مرگ غیرت، بلکه می خواهم بگویم بیایید فاتحه را به نیت گشایش، به امید به جوش آمدن غیرت مسلمانی و ایرانی مان بخوانیم. صلوات را هم به نذر کسانی بفرستیم که از امروز مومنانه و«و جهان وطنی» اقدام خواهند کرد. روی سخن با مردم است دولت باید وظیفه خود را در راستای تعمیق حسن همجواری، بسط منافع ملی و صدالبته و حتی فارغ از محاسبات هزینه فایده ای بر قاعده مسلمانی انجام دهد و کشور مسلمان پاکستان را یاری کند. اما این هرگز نافی وظیفه ما نیست. انجام وظیفه نیز بار بزرگ و گرانی است که بر شانه همه ما سنگینی می کند. در چنین حوادثی است که تو باید برخیزی ... من باید برخیزم. تا کسی بر جای نشسته نماند. یادمان نرود که در حادثه «زلزله بم» و پیشترها زلزله رودبار و منجیل و دیگر حوادث، پاکستانی ها در کنار ما بودند. دست هاشان طعم همت داشت و نگاهشان پیغام مهربانی حتی اگر هم این نبود حالا آن نگاه های بهت زده و نگران، آن دست های خسته و زخمی، ما را به یاری می خواند، چه جوابی داریم برای آن ها؟ چه جوابی داریم برای پرسش مسلمانی خویش؟ چه جوابی داریم برای شهید این شب ها که مظهر مهربانی و فتوت و جوانمردی است؟ چه جوابی داریم برای پیامبر بزرگوار که امروز، میلیون، میلیون مسلمان آواره اند، راستی چه جوابی داریم؟ برای غیرت خود چه پاسخی داریم؟ فکر می کنم این روزها باید به دنبال پاسخ در رفتارمان بگردیم. پاکستان، آزمون غیرت و عیارسنج صداقت ماست.... خراسان - مورخ دوشنبه 1389/06/08 شماره انتشار 17637 /صفحه۲
|
|
دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







