یک سر و هزار سودا
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 من قرآن به سر نمی گذارم. آخر قرآن به سر گذاشتن به این معناست که حرف و حکم قرآن بر سر ما جا دارد، یعنی سر می دهیم به حکم قرآن، یعنی قرآن، آیه به آیه اش بر همه اندیشه ما نور می پاشاند. یعنی من سر می دهم به راه قرآن و کلی معانی دیگر، اما من به خود که نگاه می کنم می بینم اهل هیچ کدام از این معانی در زندگی ام نبوده ام. تعارف که نداریم، زندگی ام را بازخوانی می کنم می بینم، سر به زیر حکم قرآن نداشته ام حتی سر به اخلاقیات قرآنی هم نسپرده ام که اگر چنین بود در کنار نماز، به ادای زکات هم همت داشتم.در کنار عبادات به عبودیت هم فکر می کردم. اگر حتی یک آیه قرآن در زندگی ام به عمل در می آمد، آن قدر روشنی افزا می شد که هرروز به چاه وچاله شیطان نیفتم. اگر واقعا سر به زیر حکم قرآن داشتم، نه ظلم می کردم و نه ظلم می پذیرفتم. نه دست به تعدی در حق دیگران دراز می کردم و نه در حق خویش ستم روا می داشتم. اگر قرآن بر من حکم می کرد امروزه فقر چنان بر حاشیه شهر چنگ نمی انداخت که نفس کشیدن برای شهر هم مشکل شود. من باور ندارم که می شود قرآن به سرگرفت و این همه مشکلات را شاهد بود، قرآن به سرگرفت و فهمید یک خانواده «بیابان نشین» شده اند و برجای نشست. نمی شود فهمید یک پیرزن، یک مادر برای اجاره کردن یک خانه لنگ ۵۰۰ هزار تومان است و بی تفاوت بود، نمی شود شنید در چنین زمانی بعضی ها در عروسی  شاهانه شان، در زندگی شاهانه شان، در ریخت وپاش های سوپرشاهانه شان این مبلغ پول خرد هم حساب نمی شود و بر جای نشست. نمی شود قرآن را باور داشت وآن وقت دل را چونان انبان پراز کینه به شیطان سپرد. نمی شود از قرآن گفت و شنید، آن وقت، جوری زندگی کرد که با قرآن هیچ نسبتی نداشته باشد.من تعجب می کنم وقتی برخی بک یا ا... بک یا ا... گویان قرآن به سر می گذارند، وقتی جوشن می خوانند و زبان به «سبحانک لا اله الا انت» می گشایند حال آن که در زندگی مان هزاران خدا داریم و برای خدای احد و واحد جا کم است.تعجب می کنم وقتی می خوانیم «الغوث، الغوث، خلصنا من النار یارب»، آن وقت خود جهنم افروز می شویم. راستی چه معنا دارد این «جهنم سازی» و آن الغوث خوانی ها. قرآن را باید کسانی به سر بگیرند که سر به قرآن بسپارند. کسانی باید اشک هاشان در حرم امام رضا(ع) هزار فرشته را در صف داشته باشد، که زندگی شان شبیه زندگی امام رضا باشد.من، اما، نه زندگی قرآنی دارم و نه با امام رضا(ع) خویشاوندم. پس... پس شما برایم دعا کنید شما که پیش خدا آبرو دارید. شما که خویشاوند معنوی امام رضایید برای من هم دعا کنید برای همه دعا کنید تا سر ناقابل ما هم به فیض قرآن به سر گرفتن برسد. دعا کنید به گونه ای زندگی کنیم که رویمان بشود الغوث بگوییم و لااقل خود جهنم نساخته باشیم تا بتوانیم خلصنا من  النار یارب بخوانیم... اولین شب احیای من به گلایه از خود گذشت و الا شما که خوبید، شما را که در سر هوای قرآن است. من اما وقتی سنگ هایم را با خودم وا می کنم خجالت می کشم قرآن به سر بگذارم. به حرم بروم، به جمع مردم پا بگذارم. اما... به سرم زده است لااقل برای شبیه شما شدن، تنهایی قرآن به سربگذارم. تنهایی دستانم را در آسمان رها کنم و مثل شما خوبان بخوانم «سبحانک یالا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب» شاید برای من هم فرجی بشود...
خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1389/06/09 شماره انتشار 17638 /صفحه٧/فرهنگی و هنری