29 زخم بر پيکر جامعه
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 فاجعه است آقا، فاجعه، دو«کفتار» افتاده‌اند به جان بچه‌هاي مردم و بيست و دو نوجوان اين ملک را سبعانه دريده‌اند و به سنگ ترازو، مرگ را برايشان توزين کرده‌اند. حال آنکه آنان در آغاز راه زندگي بودند و سنگ ترازو هم محک معيشت زندگي است. نقشي از آن هم نشان عدالت و شبيه آن بر لباس زندانيان فراوان است تا به يادشان آورد زندگي عرصه محک و سنجش و باز هم سنجش است اما دو«فاجعه مبهم»، دو کفتار کثيف به سنگ ترازو، مرگ را وزن مي‌کردند براي کودکاني که مي‌خواستند زندگي کنند.
فاجعه است، آقا، فاجعه، 29 نفر قرباني شدند، اما حالا بايد جاني‌ها به چنگ قانون افتند؟ راستي چرا؟ «پيشگيري از جرم» وظيفه کيست؟ کدام نهاد متولي اين امر است تا اساسا"«جرمي» توليد نشود تا فردي صفت مجرم بگيرد؟ «امنيت‌بانان» جامعه کجا بودند وقتي کفتارها، «چوب خط» مرگ مي‌کشيدند؟ آيا سيستم پليسي و انتظامي ما اينقدر فشل است که دو آدم عامي و عاصي و بي‌سواد بتوانند نزديک به دو سال آن را به بازي بگيرند و هر از گاهي، جنازه‌اي روي دست جامعه بگذارند؟ آيا سيستم‌هاي قضايي ما که به نص قانون وظيفه پيشگيري از جرم دارند نمي‌توانند اجازه جنايت را از جانيان بگيرند تا توان بالقوه آنها به فعليت نرسد؟
و اگر اولين جرم توليد شد، کارخانه توليد جرم راه نيفتد؟ به نظر من، اعدام جانيان جز مرهمي بي‌اثر بر زخم جامعه نيست. اعدام آنها، تشفي لحظه‌اي خاطرهاي آزرده است، اما براي درمان دردهايي از اين دست کاري خواهد شد؟ آيا متوليان فرهنگ و تربيت و پرورش جامعه پاي ميز محاکمه خواهند نشست و سهم خود را در توليد جنايت‌هايي از اين قبيل برعهده خواهند گرفت و هزينه آن را خواهند پرداخت يا باز هم مثل هميشه، با حذف معلول، صورت مسئله‌اي را که انگار جوابش رانمي‌خواهيم پيدا کنيم پاک خواهد شد؟ قطعا" هم چنين خواهد شد چرا که هنوز «جرم معنوي» تعريف نشده است و کساني که بسترسازي مي‌کنند -حالا دانسته يا نادانسته- به محاکمه کشيده نمي‌شوند، هر چند، محکمه وجدان جامعه، قبل از آنکه اين انگل‌هاي جامعه را محکوم کند، متولياني را که وظيفه پيشگيري از توليد و گسترش انگل را دارند، به جد محکوم مي‌کند و نقش اول را به آنها مي‌دهد و در ذهن و ضمير خود از آنها پاسخ مي‌خواهد.
راستي چرا«جرم» دارد اينقدر«عادي» مي‌شود؟ چرا جرم در نگاه امنيت‌بانان عادي مي‌شود؟ به اعتقاد صاحب اين قلم، جدي‌ترين آسيبي که سلامت پليس و دستگاه قضايي ما را تهديد مي‌کند، «عادي شدن جرم» در منظر آنهاست. کسي براي کار«عادي»، «حساسيت» نشان نمي‌دهد حال آنکه«فوق‌العادگي جرم»نزد متوليان مبارزه با آن بايد همواره محفوظ بماند و پليس و قاضي ما بايد مثل فوتباليستي باشند که اگر هزار گل هم زده باشد باز با همان حساسيت نخست براي زدن گل هزار و يکم تلاش مي‌کند. به هر حال ساز و کار توليد«حساسيت» نسبت به همه جرايم نزد متوليان را بايد يافت تا آنها به جد پيشگير ماجراها باشند.
البته ما هرگز منکر تلاش سيستم قضايي و پليسي نيستيم بلکه معتقديم ظرفيت اين سيستم ‌ها به مراتب بيشتر از آن چيزي است که امروز مي‌بينيم و وقتي دو بچه بي‌سواد غريب، مي‌توانند 29 نفر را بکشند و گيرنيفتند حتما" يک جايي از کار که نه، خيلي از جاهاي کار عيب دارد، اين عيب‌ها را بايد جست و به جد براي حل آن کوشيد.
به هر حال، جامعه، منتظر پاسخگويي مسئولان است که چرا چنين شد و براي کاهش جرم چه برنامه‌هايي دارند؟