قصه ما و پسر نوح
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
 

 دست ها به آسمان رفت، فریادها نیز هم و خدا کند خالی باز نگشته باشد دست ها. خدا کند، فریادها اجابت شده باشد. خدا کند این «شب احیا» ها به احیای مجدد خود ما منجر شده باشد که اگر چنین شده باشد دست ها به آسمان نرفته آسمان به زمین خواهد آمد.

اگر احیا شویم، به فهم عملی خلیفة اللهی انسان خواهیم رسید و در بندگی، نام بردار خواهیم شد، آن وقت توان «کن فیکون» خواهیم یافت. آری برای رسیدن به این «اقتدار»، باید «عبد» شد. عبد که شدیم مثل خدا می شویم در زمین.

«کن» که بگوئیم. امر «کن» که از زبان ما صادر شود با «یکون» اجابت خواهد شد. این وعده خداست. پس این که در آغاز نوشتار به این نکته اشارت کردیم که خدا کند دست ها خالی بازنگردد، نه به این معناست که در آن سو شاید جواب نباشد، قصه این سو است و این سوی قصه هم آن است که دست های ما را فریادهای ما را اخلاص پر شدن و اجابت نباشد والا خدا همه جهان را خالص برای ما خواسته است و ما را خالص برای خود. اگر ما خود را برای او خالص کنیم کرامت او آسمان ها را به ما می بخشد.

آن وقت هر جا که باشیم، آسمان زیر پر ماست. به هر زبان که بخوانیمش اجابتمان می کند. آن وقت خود ما می شویم یک دعای اجابت شده چنانکه اولیاء ا... شده اند. معصومان در اوج و دنباله روانشان به نسبت پیروی در امتداد آنان.

من نگران اجابت نیستم، نگران جوابی هستم که به خدا می دهیم. نگران همان سوالی که در عهد است از ما پرسید و ما هنوز در پاسخ مانده ایم؛ پرسیدمان که «الست بربکم» و ما هنوز مانده ایم در پاسخ «بلی» بگوئیم که اگر می گفتیم، مطمئن باشید زندگی ما این نبود و رفتار زندگی ساز ما هم چنین وضعیتی نداشت.

با خود که می توانیم روراست باشیم. زندگی ما رنگ و بوی «بلی» گفتن ندارد که اگر می داشت، هر کداممان یک «علی» می شدیم در اندازه خود. اگر می داشت «دروغ» این زشت ترین رفتارها، به امر بدیهی در زندگی فردی و اجتماعی ما تبدیل نمی شد.

اگر اهل «بلی» گفتن بودیم، قهر و کینه درها را بر مهربانی نمی بست و حسد آتش به ایمانمان نمی کشید.

اگر بنده بودیم، بیم «نان» ما را از گفتن حقایق باز نمی داشت و از دیگر سو چنان زبان بی اختیار رها نمی کردیم که «آبروی» مردم با «آب روان» اشتباه بگیریم و در آن تن بشوئیم. اگر «بلی» را می فهمیدیم. گروهی در همسایگی ما، غم نان، ایمانشان را تهدید نمی کرد و... بگذریم.

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است و چون کسی نباشد، هزار سخن و صد هزار فریاد هم کاری از پیش نمی برد. فقط خدا کند ما که در شب های قدر مشهدنشین انوار حرم رضوی بودیم و مسجدنشین بک یاا... و بمحمد... و بعلی... و بفاطمة... بفهمیم قرآن به سرگرفتن یعنی چه و یاا... گفتن چه معنایی دارد و یادمان بماند وقتی خدا را به محمد(ص) قسم می دهیم باید خلق و خوی محمدی داشته باشیم و زمانی که از علی (ع) و فاطمه(س) می گوئیم باید زندگی هم براین اساس بنا کنیم والا رابطه پدر و فرزندی مان هم با حضرت رسول و مولا علی محقق نخواهد شد، که اینان پدران امت اسلام هستند و ما قصه مان ترجمه عملی ضرب المثل «پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد» پس مراقب باشیم رابطه ما با رسول ا... و مولاعلی، گم نشود در رفتاری که می کنیم...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1389/06/13 شماره انتشار 17640 /صفحه۷/فرهنگی هنری