جامعه نو

پایان رمضان و حکایتی که در آغاز است
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
 
سیاه و سفید(٢۶٩)

رسیدیم به ایستگاه آخر عشق. باید پیاده شویم آن هم پس از یک ماه پرواز و سخت است این. انس گرفته بودیم با رمضان که به باور من در میان همه ماه ها، «ماه ترین» است و مانوسانه ترین ماه نیز هم. در رمضان به رازهایی می رسیدیم که در غیر آن میسر نبود. در لحظه لحظه این ماه، نفس به نفس به خدا نزدیک تر می شدیم و روز به روز نیز بزرگ تر. انگار آدمیان در همین ماه است که یک سال - حداقل - بزرگ می شوند و آنانی که به فهم رمضان نمی رسند، بزرگ نمی شوند هر چند سالی بر آن ها بگذرد.

اما آنانی که رمضان را فهم می کنند آن قدر قد می کشند که دستانشان به آسمان برسد و آن قدر بزرگ می شوند که توان فهم رازهای بزرگ را داشته باشند.

آری به پایان رسیدیم. پایان فصلی که به «میهمانی خداوند» نامبردار گشته بود و ما اگر چه همیشه سفره نشین نعمت های الهی هستیم اما این بار به شکل خاص الخاص دعوت شده بودیم و سر سفره این بار نعمت هایی گذاشته بودند که ویژه بود. هوشمندی مثال می زد که ما همیشه در خانه خود سر سفره می نشینیم اما گاهی اوقات پدر خانواده، خانواده اش را به رستورانی، باغی، جایی دعوت می کند و سفره ویژه می اندازد، حالا قصه رمضان هم همان سفره ویژه بود برای همه بندگان خدا، حالا چقدر از این دعوت شدگان به سفره رسیدند یا نه، مسئله دیگری است اما سفره پهن شد و بسیاری رسیدند، گروهی حرکت کردند اما نرسیدند و گروهی هم در خواب ماندند و این به خودشان مربوط است و سفره همچنان عظیم است فقط خدا کند آن قدر توش و توان اندوخته باشیم از این سفره که سالی را به آن سر کنیم و لااقل به رمضان بعدی برسیم.چه حیف است پس از یک ماه روزه داری چند گام جلوتر از سال قبل نباشیم، حیف است که مغبون شویم. پس همین روز آخر با خود و خدای خود عهد بندیم چراغی که در رمضان روشن شد در دل ها، تا رمضان بعدی پرفروغ نگه داریم تا فرصت شود در رمضان بعدی بر این نور بیفزاییم.

یادمان باشد، هدف از شب های احیا هم این نبود که فقط تا سحر بیدار بمانیم بلکه این بود که بیدار شویم و بیدار بمانیم و مبادا خواب ما را فرا گیرد که شکار شیطان شویم. بزرگی مردم را به بیداری می خواند و شب احیا را، نه احیای شب که احیای خویشتن می دانست و تاکید می کرد باید خود را احیا کنیم، هم احیا و هم مهیای یک سال عبودیت کردن و مثال می زد، بعد از عمل مرحله احیا انجام می شود در بیمارستان و ما نیز باید پس از این که در رمضان «عمل بندگی» انجام دادیم، به خود احیایی بپردازیم تا زندگی بر سبیل حیات طیبه پرشکوه تر از پیش انجام شود.

رمضان به پایان آمد، سفر  ه های مهربان افطاری جمع شد و سفره های پر رمز و راز و معرفت انگیز سحر نیز هم، اما خدا کند آن قدر خوی و خصلت رمضانی گرفته باشیم که بتوانیم رازهای عشق را بخوانیم. آن قدر از سحوری معرفت بار برداشته باشیم که جز در برابر خالق سر خم نکنیم ...

و باز رسیدیم به بازگویی آن چه بارها به حسرت گفته ایم و باز به خود امید هم داده ایم که؛

به پایان آمد این دفتر / حکایت همچنان باقی

و خدا کند باقی باشد قصه عشق و داستان رمضان، هر چند تقویم ها به ماه شوال رسیده باشد ...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/06/18 شماره انتشار 17645 /صفحه٨/خانواده و سلامت