این روزگار بی شهید
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

مشکل داریم، جامعه هم مشکل کم ندارد، هر کس هم برای رفع مشکل و حل مسائلی که به مشکل تبدیل شده است، یک نسخه می پیچد، من اما معتقدم، چاره کار و پاسخ مسائل را باید در «فرهنگ شهادت» یافت. در این فرهنگ به مکتب تبدیل شده است که می شود راز و رمز زندگی موفق را یافت. بگذارید این چنین بگویم که وقتی کسی از من پرسید: شما این همه می گویید عاشورا مشکل ها را حل می کند، اگر چنین است پس چرا روزگار ما این همه مسئله و مشکل دارد؟ گفتم: مسئله و مشکل درست از همان جایی آغاز می شود که ما نتوانسته ایم نسبت خود را با عاشورا مشخص کنیم وگرنه مسائل، پاسخ می گرفت و مشکلات هم رفع می شد. من بزرگ ترین عامل وجود مشکلات را در این می دانم که آدم خوب هایمان هم به اندازه یک تماشاچی از عاشورا سهم می برند، آن هم با ۱۴ قرن فاصله حال آن که پاسخ ما در «لژنشینی برای تماشا» نیست بلکه در میان معرکه و در مقتل است. کسانی می توانند با کلید شهود، مشکلات را رفع کنند که از گذر شهادت به زندگی رسیده باشند. اهالی وادی زندگی و شهادت و شهید باوری در زندگی، اهل ایثارند، آن هم در اوج. پس چشم از حسد پر نمی کنند، پس آتش به ایمان خویش نمی کشند. پس دستشان به یاری مردم دراز است، پس آب را قبل از آن که به لب های پرعطش خود نزدیک کنند، عطش از لب دیگران می گیرند.

«شهیدباوران» در زندگی ظلم ستیز هستد، پس نه خود ظلم می کنند، نه شانه به زیر بار ظلم می دهند و نه به ظلم بر مردم رضایت می دهند. بلکه همه جان، آتش می شوند و به جان ظلم می افتند لذا همیشه میان شهید و ستم سوزی یک رابطه ماندگار است. «شهیدباوران» ایستادن در برابر بیداد و ایستادگی بر پیمان ظلم ستیزی را به جان تضمین می  کنند.

در زندگی شکل یافته در مدرسه شهادت، نظم و قانون مداری و قاعده مندی در اوج است. لذا اگر آحاد جامعه به این مکتب پای بند و در کلاس آن قامت کشیده باشند مشکلات جامعه حل خواهد شد، از ترافیک تا توسعه، از صف تا ... بله، آدم هایی که به فهم شهادت رسیده باشند، حتی سد معبر نمی کنند، چه رسد به مسائل دیگر. در ساخت و ساز ساختمان هم طبق قانون عمل می کنند، در اداره و محل کار قبل از زمان مشخص حاضر و بعد از ساعت پایان خارج می شوند و در زمان کار، همه بازه زمانی را «پیک کاری» می دانند و هرگز وقت خود را به باطل کاری و بطالت برگزار نمی کنند. بلکه همه مدت حضورشان در کار «زمان مفید» است بدون پرت کاری. پس دیگر نه پروژه ای ناموفق رها می شد و نه کار مردم روی زمین می ماند...

باورمندان شهادت در زندگی، اهل آسان کردن مشکلات سخت برای مردم هستند، حتی اگر خودشان در سختی های هولناک گرفتار باشند. باورمندان «شهادت در زندگی» از شجاعت چنان سرشارند که جز از خداوند از هیچ کس نمی ترسند و این شجاعت منطقی و عالمانه همه زندگی شان را چنان می گیرد که هیچ دشمنی جرات هماوردی با آنان را ندارد. آنان علاوه بر شجاعت در میدان جنگ، در میدان زندگی هم شجاعانه تصمیم می گیرند... فکر می کنم در این زمان که با شتاب به افق سند چشم انداز توسعه نزدیک می شویم به چنین مدیرانی نیاز داریم که عالمانه بیندیشند، مومنانه مشورت و شجاعانه عمل کنند. حالا با شناخت این مولفه ها به جامعه نگاه کنید. آیا حس نمی کنید شهید و شهادت به حاشیه رفته است و برای درست شدن روزگار و اوضاع مردم به شدت نیازمند میدان داری این تفکر هستیم؟

لطفا بحث را سیاسی نکنید! من هیچ علاقه ای به سیاسی شدن بحث و نیز عناصری که با سیاست بازی گاه مفاهیم ارزشی را مصادره می کنند، ندارم. از کسانی که گاه در پوشش ارزش ها کارهای خاص می کنند هم هیچ گاه دل خوش نبوده ام. من از مکتب شکل گرفته بر محوریت شهادت، سخن می گویم که از قضا بیش از همه جریانات و مفاهیم مظلوم واقع شده است و باید این مظلومیت برطرف شود و آن وقت خواهیم دید، نه به کسی ظلمی می شود و نه کسی دست به ظلم بلند می کند تا کسی سوزش سیلی مظلومیت را بر گونه خود احساس کند. توفیق این مکتب را هم ما در دفاع مقدس تجربه کرده ایم. جایی که گاه همه معبرها قفل بود و تدبیرها هم چاره کار نمی شد، این مکتب بود که بر اساس چند«ت» چاره کار می شد، یعنی: تامل، تفکر، تدبر. توسل و توکل کاری می کرد که همه برنامه های دشمن را به هم می ریخت.

من معتقدم امروز هم مشکلات را می توان رفع کرد حتی اگر به اندازه کوه ها باشد. می شود سدها را شکست، سنگ ها را از سر راه برداشت و خود را و جامعه را و کشور را به مقصد رساند. می شود حتی مسائل شخصی زندگی را هم بر همین اساس حل کرد این نیز می طلبد تا بستر را برای ورود این فرهنگ به جامعه آماده کنیم. صریح عرض کنم: فاصله آن چه امروز هست با آن چه باید باشد، بسیار است. البته قصد واگویی دردها را ندارم اما یادآوری برخی از آن ها اگر چه کام را تلخ می کند اما شاید کسانی را به خود بیاورد و نتیجه شیرینی داشته باشد، پس بگذارید بگویم امروز فرهنگ زندگی شهیدباوری غریب است که اگر نه این بود، صدای دردناک بسیاری از جانبازان به فریاد تبدیل نمی شد. بله، جانبازان درد دارند، خانواده های شهدا هزار در هزار سخن دارند و بچه های شهدا در زیر باران نگاه های طلبکاران در حقیقت بدهکار گاه تا مرحله حسرت داشتن پدر پیش می روند و با خویش می گویند کاش پدرمان شهید نشده بود!

هنوز در کتب درسی از دبستان تا دانشگاه چندان که باید به دفاع مقدس نپرداخته اند. هنوز جز انگشت شمار اثر هنری فاخری در سینما و تلویزیون درباره حماسه دفاع مقدس ساخته نشده است. هنوز فیلم نامه نویسان و رمان نویسان ما احساس نکرده اند که دین بزرگی بر دوش دارند که باید ادا کنند. هنوز سرداران و امیران و شهیدان ما غریب می مانند و چه سخت است این غربت.

در این ویژه نامه هم دوستانم با دستان پر وضو و اندیشه های پاک از مظلومیت ها، از کم گذاشتن ها و زیاد برخاستن ها نیز، از غفلت ها و تغافل ها در کنار قصورها و تقصیرها بسیار گفته اند که تقدیمتان می شود.

... بگذریم، حرف، فراوان است زیرا درد، فراوان است اما در خانه اگر کس است همین قدر هم زیاد است. چون اگر کسی باشد، پی کار را می گیرد اما اگر در خانه کسی نباشد کاری نمی شود کرد. من اما باور دارم فراوانند کسانی که دل به مکتب دفاع مقدس و مرام شهدا دارند. پس امید دارم به امروز، به فردا که عشق باز، چشم ها را به مهربانی باز کند و ما دگرباره بر مدار زندگی شهید باور، زندگانی نو بسازیم.

پس باز هم بگذریم، هفته دفاع مقدس بر همه مدافعان دیروز و امروز و فردای این ملک مبارک باد ...

 ویژه نامه هفته دفاع مقدس - مورخ چهارشنبه 1389/06/31 شماره انتشار 17655