جامعه، فعال يا منفعل؟
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۳   کلمات کلیدی:

 يک خبر در روزنامه‌ها چاپ شد به اين مضمون که از جمعيت دانشجويي کشور، 50درصد غيرسياسي 40درصد سياسي منفعل و تنها 10درصد سياسي فعال هستند. اين آمار به خودي خود جالب است و زماني جالب‌تر مي‌شود که بدانيم دانشجويان فعال‌ترين قشر جامعه هستند و قاعدتا" انتظار از آنها عکس اين ماجراست. يعني بايد فعال‌ترين سياسيون و سياست فهم‌ها را در ميان دانشجويان يافت. حالا کار چرا به اينجا رسيده است؟ پرسشي است که به جد بايد از مسئولان پرسيد هر چند دانشگاه نمونه‌اي از جامعه است که با چند درصد تغييرمي‌توان همين نتيجه را در پيمايشي بزرگتر در سطح جامعه به دست آورد. اين ماجرا، تلخ است و سرانجام آن تلخ‌تر، من بر اين باورم که براي يک جامعه فعال و پويا که نگاه به آينده مي خواهد داشته باشد و براي رسيدن به افق‌هاي بهتر و روشنتر نيازمند حضور مردم خصوصا"‌نخبگان است اوضاعي چنين فاجعه است. فاجعه‌اي که به ظاهر «بي‌صدا»‌است اما صدايش فردا و فرداها به گوش خواهد رسيد و رضايتمندان امروز پشيمان شده و دو دست نخواهند يافت که بر سر بکوبند به گمان من يک جامعه فعال، هر چند منتقد و حتي مخالف باشد، بهتر از اين است که نباشد. يک ضرب‌المثل ايراني مي گويد، «شهر پر از دشمن باشد بهتر از آن است که خالي باشد». اما وضعيت سياسي به گونه‌اي است که جامعه از «سياستمداران»‌خالي مي‌شود. و در اين خالي، هر کاري محتمل است. کاش مسئولان محترم به جاي «برخورد» با دانشجويان هر چند نظرشان با ما يکي نباشد، به «تعامل سازنده» مي‌پرداختند تا امروز به اينجا نرسيم که «دانشجو»‌اصولا"‌حساب خود را از سياست جدا کند. آتش زير خاکسترخطرناک است اما خطرناکتر اين است که اصلا"‌آتشي نباشد تا هوا براي زندگي گرم شود. خطرناکتر اين است که «نشاط» از بين برود و مردم بهانه‌اي براي تلاش نداشته باشند تلاشي که موتور محرکه است براي حرکت به فردا دانشجوي «غيرسياسي»‌حتي نقش «سياهي لشکر»‌را هم نمي‌تواند ايفا کند در «لشکري» که عزم پيروزي بايد داشته باشد، به چهره دانشجويان که نگاه مي‌کنم ياد شکوه و شکايت صادقانه رهبر فرزانه انقلاب مي‌افتم که بارها از سياست‌زدايي از محيط دانشگاه ناليده‌اند و ازکاهش نگاه سياستمندانه در جامعه هم به يقين شکوه خواهند داشت. ايشان بارها بر توليد نشاط تاىکيد داشته و آن را لازمه پيشرفت شمرده‌اند اما انگار کساني نشاط را برنمي‌تابند. جامعه بي‌نشاط، جامعه مرده است و مرده هرگز نخواهد توانست زندگي ساز شود. به نظر براي اقبال دانشجو و جامعه بايد هزينه فعاليت سياسي را کاهش داد.
و بستر را براي کار سياسي و سالم فراهم آورد. درجامعه‌اي که سياستش عين ديانت قراربود باشد و ديانتش عين سياستش، آيا نتيجه نمي‌گيريم وقتي منحني سياست رو به پايين است، منحني ديانت هم روند نزولي دارد؟ به هر حال بايد احساس خطر کرد ازاين وضعيت، دلخوش نباشيم به امروز که فريادهاي منتقدانه شنيده نمي‌شود و کسي خاطر ما را پريشان نمي‌کند. هراسان باشيم که با اين وضعيت، فردا روزي که به حضور جامعه و خصوصا" نخبگان محتاج باشيم، خواهيم ديد ميان ما و آنها، فرسنگ‌ها فاصله است و اگر ديروز به هزار بهانه صدايشان را نشنيديم، فردا آنها صداي ما را نخواهند شنيد. کاش مسئولان محترم سختي نقد امروز را مي‌پذيرفتند و به عمل درمي‌آوردند، تا به گاه کارهاي سخت‌تر تنها نمانند. واقعيت اين است که هر جامعه به همان اندازه موفق است و مي‌تواند به توفيق‌هاي بزرگتر دست يابد که فعال‌تر باشدو از ميزان عناصر منفعل آن کاسته شده باشد.